X
تبلیغات
رایتل

تفسیر سوره مائده

سوره مائده‏

این سوره در «مدینه» نازل شده و 120 آیه است.

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏

 (آیه 1)- لزوم وفا به عهد و پیمان! بطورى که از روایات اسلامى و سخنان مفسران بزرگ استفاده مى‏شود، این سوره آخرین سوره (و یا از آخرین سوره‏هایى) است که بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل شده است.

__________________________________________________

 (1) «مائده» در اصل به طبقى گویند که در آن غذا باشد.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 486

در این سوره- به خاطر همین موقعیت خاص- تأکید روى یک سلسله مفاهیم اسلامى و آخرین برنامه‏هاى دینى و مسأله رهبرى امت و جانشینى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله شده است و شاید به همین جهت است که با مسأله لزوم وفاى به عهد و پیمان، شروع شده، و در نخستین جمله مى‏فرماید: «اى افراد با ایمان به عهد و پیمان خود وفا کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ).

تا به این وسیله افراد با ایمان را ملزم به پیمانهایى که در گذشته با خدا بسته‏اند و یا در این سوره به آن اشاره شده است بنماید.

جمله فوق دلیل بر وجوب وفا به تمام پیمانهایى است که میان افراد انسان با یکدیگر، و یا افراد انسان با خدا، بطور محکم بسته مى‏شود، و به این ترتیب تمام پیمانهاى الهى و انسانى و پیمانهاى سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و تجارى و زناشویى و مانند آن را در بر مى‏گیرد و یک مفهوم کاملا وسیع دارد، حتى عهد و پیمانهایى را که مسلمانان با غیر مسلمانان مى‏بندند نیز شامل مى‏شود.

در اهمیت وفاى به عهد در نهج البلاغه در فرمان مالک اشتر چنین مى‏خوانیم:

 «در میان واجبات الهى هیچ موضوعى همانند وفاى به عهد در میان مردم جهان- با تمام اختلافاتى که دارند- مورد اتفاق نیست به همین جهت بت‏پرستان زمان جاهلیت نیز پیمانها را در میان خود محترم مى‏شمردند زیرا عواقب دردناک پیمان شکنى را دریافته بودند».

سپس به دنبال دستور وفاى به پیمانها که تمام احکام و پیمانهاى الهى را شامل مى‏شود یک سلسله از احکام اسلام را بیان کرده، که نخستین آن حلال بودن گوشت پاره‏اى از حیوانات است، مى‏فرماید: «چهارپایان (یا جنین آنها) براى شما حلال شده است» (أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ) «1».

سپس در ذیل آیه دو مورد را از حکم حلال بودن گوشت چهارپایان استثناء کرده، مى‏فرماید: «به استثناى گوشتهایى که تحریم آن به زودى براى شما بیان مى‏شود» (إِلَّا ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ).

__________________________________________________

 (1) «انعام» جمع «نعم» به معنى شتر و گاو و گوسفند است.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 487

 «و به استثناى حال احرام (براى انجام مناسک حجّ یا انجام مناسک عمره) که در این حال صید کردن حرام است» (غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ).

و در پایان مى‏فرماید: «خداوند هر حکمى را بخواهد صادر مى‏کند» (إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ). یعنى، چون آگاه از همه چیز و مالک همه چیز مى‏باشد هر حکمى را که به صلاح و مصلحت بندگان باشد و حکمت اقتضا کند تشریع مى‏نماید.

 (آیه 2)- هشت دستور در یک آیه! در این آیه چند دستور مهم اسلامى از آخرین دستوراتى که بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل شده است بیان گردیده که همه یا اغلب آنها مربوط به حجّ و زیارت خانه خداست:

1- نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شعائر الهى را نقض نکنید و حریم آنها را حلال نشمرید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ). منظور از «شعائر اللّه» مناسک و برنامه‏هاى حجّ است.

2- «احترام ماههاى حرام را نگاه دارید و از جنگ کردن در این ماهها خوددارى کنید» (وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ).

3- «قربانیانى را که براى حج مى‏آورند، اعم از این که بى‏نشان باشند- هدى- و یا نشان داشته باشند- قلائد- حلال نشمرید و بگذارید که به قربانگاه برسند و در آنجا قربانى شوند» (وَ لَا الْهَدْیَ وَ لَا الْقَلائِدَ).

4- تمام زائران خانه خدا باید از آزادى کامل در این مراسم بزرگ اسلامى بهره‏مند باشند و هیچ گونه امتیازى در این قسمت در میان قبایل و افراد و نژادها و زبانها نیست بنابراین «نباید کسانى را که براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او و حتى به دست آوردن سود تجارى به قصد زیارت خانه خدا حرکت مى‏کنند مزاحمت کنید خواه با شما دوست باشند یا دشمن همین اندازه که مسلمانند و زائر خانه خدا مصونیت دارند» (وَ لَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً).

5- تحریم صید محدود به زمان احرام است، بنابراین «هنگامى که از احرام (حج یا عمره) بیرون آمدید، صید کردن براى شما مجاز است» (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 488

 6- اگر جمعى از بت‏پرستان در دوران جاهلیت (در جریان حدیبیه) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسک زیارت خانه خدا را انجام دهید، «نباید این جریان سبب شود که بعد از اسلام آنها، کینه‏هاى دیرینه را زنده کنید و مانع آنها از زیارت خانه خدا شوید» (وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا).

از جمله فوق یک قانون کلى استفاده مى‏شود و آن این که مسلمانان هرگز نباید «کینه‏توز» باشند و در صدد انتقام حوادثى که در زمانهاى گذشته واقع شده برآیند.

7- سپس براى تکمیل بحث گذشته مى‏فرماید: شما بجاى این که دست به هم بدهید تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگیرید «باید دست اتحاد در راه نیکیها و تقوا به یکدیگر بدهید نه این که تعاون و همکارى بر گناه و تعدى نمایید» (وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ).

8- در پایان آیه براى تحکیم و تأکید احکام گذشته مى‏فرماید: «پرهیزکارى را پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید که مجازات و کیفرهاى خدا شدید است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ).

 (آیه 3)- در آغاز این سوره اشاره به حلال بودن گوشت چهارپایان به استثناى آنچه بعدا خواهد آمد شده این آیه در حقیقت همان استثناهایى است که وعده داده شد، در اینجا حکم به تحریم یازده چیز شده است.

نخست مى‏فرماید: «مردار بر شما حرام شده است» (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ).

 «و همچنین خون» (وَ الدَّمُ) «و گوشت خوک» (وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ). «و حیواناتى که طبق سنت جاهلیت به نام بتها و اصولا به غیر نام خدا ذبح شوند» (وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ).

 «و نیز حیواناتى که خفه شده باشند حرامند» (وَ الْمُنْخَنِقَةُ).

خواه بخودى خود و یا بوسیله دام و خواه بوسیله انسان این کار انجام گردد چنانکه در زمان جاهلیت معمول بوده گاهى حیوان را در میان دو چوب یا در میان دو شاخه درخت سخت مى‏فشردند تا بمیرد و از گوشتش استفاده کنند «و حیواناتى که با شکنجه و ضرب، جان بسپارند و یا به بیمارى از دنیا بروند» (وَ الْمَوْقُوذَةُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 489

 در تفسیر قرطبى نقل شده که در میان عرب معمول بوده که بعضى از حیوانات را به خاطر بتها آنقدر مى‏زدند تا بمیرد و آن را یک نوع عبادت مى‏دانستند! «و حیواناتى که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند» (وَ الْمُتَرَدِّیَةُ).

 «و حیواناتى که به ضرب شاخ مرده باشند» (وَ النَّطِیحَةُ).

 «و حیواناتى که بوسیله حمله درندگان کشته شوند» (وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ).

سپس به دنبال تحریم موارد فوق مى‏فرماید: «اگر قبل از آن که این حیوانات جان بسپرند به آنها برسند و با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون بقدر کافى از آنها بیرون بریزد، حلال خواهد بود» (إِلَّا ما ذَکَّیْتُمْ).

در زمان جاهلیت بت‏پرستان سنگهایى در اطراف کعبه نصب کرده بودند که شکل و صورت خاصى نداشت، آنها را «نصب» مى‏نامیدند در مقابل آنها قربانى مى‏کردند و خون قربانى را به آنها مى‏مالیدند، و فرق آنها با بت همان بود که بتها همواره داراى اشکال و صور خاصى بودند اما «نصب» چنین نبودند، اسلام در آیه مورد بحث این گونه گوشتها را تحریم کرده و مى‏گوید: «حیوانهایى که روى بتها یا در برابر آنها ذبح شوند همگى بر شما حرام است» (وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ).

روشن است که تحریم این نوع گوشت جنبه اخلاقى و معنوى دارد نه جنبه مادى و جسمانى.

نوع دیگرى از حیواناتى که تحریم آن در آیه آمده آنهاست که بصورت «بخت‏آزمایى» ذبح و تقسیم مى‏گردیده و آن چنین بوده که: ده نفر با هم شرط بندى مى‏کردند و حیوانى را خریدارى و ذبح نموده سپس ده چوبه تیر، که روى هفت عدد از آنها عنوان «برنده» و سه عدد عنوان «بازنده» ثبت شده بود در کیسه مخصوصى مى‏ریختند و به صورت قرعه کشى آنها را به نام یک یک از آن ده نفر بیرون مى‏آوردند، هفت چوبه برنده به نام هر کس مى‏افتاد سهمى از گوشت برمى‏داشت، و چیزى در برابر آن نمى‏پرداخت، ولى آن سه نفر که تیرهاى بازنده را دریافت داشته بودند، باید هر کدام یک سوم قیمت حیوان را بپردازند، بدون این که سهمى از گوشت داشته باشند، این چوبه‏هاى تیر را «ازلام» مى‏نامیدند، اسلام                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 490

 خوردن این گوشتها را تحریم کرد، نه به خاطر این که اصل گوشت حرام بوده باشد، بلکه به خاطر این که جنبه قمار و بخت‏آزمایى دارد و مى‏فرماید: «و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‏هاى تیر مخصوص بخت‏آزمایى» بر شما حرام شده است (وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ).

روشن است که تحریم قمار و مانند آن اختصاص به گوشت حیوانات ندارد، بلکه در هر چیز انجام گیرد ممنوع است و تمام زیانهاى «فعالیتهاى حساب نشده اجتماعى» و برنامه‏هاى خرافى در آن جمع مى‏باشد.

و در پایان براى تأکید بیشتر روى تحریم آنها مى‏فرماید: «تمام این اعمال فسق است و خروج از اطاعت پروردگار» (ذلِکُمْ فِسْقٌ).

اعتدال در استفاده از گوشت-

آنچه از مجموع بحثهاى فوق و سایر منابع اسلامى استفاده مى‏شود این است که روش اسلام در مورد بهره‏بردارى از گوشتها- همانند سایر دستورهایش- یک روش کاملا اعتدالى است، یعنى نه همانند مردم زمان جاهلیت که از گوشت سوسمار و مردار و خون و امثال آن مى‏خوردند، و یا همانند بسیارى از غربیهاى امروز که حتى از خوردن گوشت خرچنگ و کرمها چشم پوشى نمى‏کنند، و نه مانند هندوها که مطلقا خوردن گوشت را ممنوع مى‏دانند، بلکه گوشت حیواناتى که داراى تغذیه پاک بوده و مورد تنفر نباشد حلال کرده و روى روشهاى افراطى و تفریطى خط بطلان کشیده و براى استفاده از گوشتها شرایطى مقرر داشته است.

بعد از بیان احکام فوق دو جمله پرمعنى در آیه مورد بحث به چشم مى‏خورد نخست مى‏گوید: «امروز کافران از دین شما مأیوس شدند بنابراین، از آنها نترسید و تنها از (مخالفت) من بترسید» (الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ).

و سپس مى‏گوید: «امروز دین و آیین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم» (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 491

 وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً).

روز اکمال دین کدام روز است-

منظور از «الیوم» (امروز) که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟ آنچه تمام مفسران شیعه آن را در کتب خود آورده‏اند و روایات متعددى از طرق معروف اهل تسنن و شیعه آن را تأیید مى‏کند و با محتویات آیه کاملا سازگار است این که: منظور روز غدیر خم است، روزى که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله امیر مؤمنان على علیه السّلام را رسما براى جانشینى خود تعیین کرد، آن روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایى خود رسید و کفار در میان امواج یأس فرو رفتند، زیرا انتظار داشتند که آیین اسلام قائم به شخص باشد، و با از میان رفتن پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجا برچیده شود، اما هنگامى که مشاهده کردند مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در میان مسلمانان بى‏نظیر بود به عنوان جانشینى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله انتخاب و از مردم براى او بیعت گرفته شد یأس و نومیدى نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که آیینى است ریشه‏دار و پایدار.

نکته جالبى که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که قرآن در سوره نور آیه 55 چنین مى‏گوید: «خداوند به آنهایى که از شما ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده است که آنها را خلیفه در روى زمین قرار دهد همان طور که پیشینیان آنان را چنین کرد، و نیز وعده داده آیینى را که براى آنان پسندیده است مستقر و مستحکم گرداند و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد».

در این آیه خداوند مى‏فرماید: آیینى را که براى آنها «پسندیده»، در روى زمین مستقر مى‏سازد، با توجه به این که سوره نور قبل از سوره مائده نازل شده است و با توجه به جمله «رضیت لکم الاسلام دینا» که در آیه مورد بحث، در باره ولایت على علیه السّلام نازل شده، چنین نتیجه مى‏گیریم که اسلام در صورتى در روى زمین مستحکم و ریشه‏دار خواهد شد که با «ولایت» توأم باشد، زیرا این همان اسلامى است که خدا «پسندیده» و وعده استقرار و استحکامش را داده است، و به عبارت روشن‏تر اسلام در صورتى عالمگیر مى‏شود که از مسأله ولایت اهل بیت جدا نگردد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 492

 مطلب دیگرى که از ضمیمه کردن «آیه سوره نور» با آیه مورد بحث استفاده مى‏شود این است که در آیه سوره نور سه وعده به افراد با ایمان داده شده است نخست خلافت در روى زمین، و دیگر امنیت و آرامش براى پرستش پروردگار، و سوم استقرار آیینى که مورد رضایت خداست.

این سه وعده در روز غدیر خم با نزول آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ...» جامه عمل بخود پوشید زیرا نمونه کامل فرد با ایمان و عمل صالح، یعنى على علیه السّلام به جانشینى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نصب شد و به مضمون جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ مسلمانان در آرامش و امنیت نسبى قرار گرفتند و نیز به مضمون و رضیت لکم الاسلام دینا آیین مورد رضایت پروردگار در میان مسلمانان استقرار یافت.

در پایان آیه بار دیگر به مسائل مربوط به گوشتهاى حرام برگشته، و حکم صورت اضطرار را بیان مى‏کند و مى‏گوید: «کسانى که به هنگام گرسنگى ناگزیر از خوردن گوشتهاى حرام شوند در حالى که تمایل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است، زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است» و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى‏افکند و آنها را کیفر نمى‏دهد (فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

 (آیه 4)

شأن نزول:

در باره این آیه شأن نزولهایى ذکر کرده‏اند که مناسبتر از همه این است: «زید الخیر» و «عدى بن حاتم» که دو نفر از یاران پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودند خدمتش رسیدند و عرض کردند: ما جمعیتى هستیم که با سگها و بازهاى شکارى صید مى‏کنیم، و سگهاى شکارى ما حیوانات وحشى حلال گوشت را مى‏گیرند، بعضى از آنها زنده به دست ما مى‏رسد و آن را سر مى‏بریم، ولى بعضى از آنها بوسیله سگها کشته مى‏شوند، و ما فرصت ذبح آنها را پیدا نمى‏کنیم و با این که مى‏دانیم خدا گوشت مردار را بر ما حرام کرده، تکلیف ما چیست؟ آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

صید حلال- به دنبال احکامى که در باره گوشتهاى حلال و حرام در دو آیه گذشته بیان شد در این آیه نیز به قسمتى دیگر از آنها اشاره کرده و به عنوان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 493

 پاسخ سؤالى که در این زمینه شده است، چنین مى‏فرماید: «از تو در باره غذاهاى حلال سؤال مى‏کنند» (یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ).

سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که نخست به آنها «بگو: هر چیز پاکیزه‏اى براى شما حلال است» (قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ).

یعنى تمام آنچه را اسلام تحریم کرده در زمره خبائث و ناپاکها است و هیچ گاه قوانین الهى، موجود پاکیزه‏اى که طبعا براى استفاده و انتفاع بشر آفریده شده است تحریم نمى‏کند.

سپس به سراغ صیدها رفته، مى‏گوید: «صید حیوانات صیاد که تحت تعلیم شما قرار گرفته‏اند، یعنى از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها آموخته‏اید، براى شما حلال است» (وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ).

حیوانى را که سگها شکار مى‏کنند اگر زنده به دست آید، باید طبق آداب اسلامى ذبح شود ولى اگر پیش از آن که به آن برسند جان دهد، حلال است، اگر چه ذبح نشده باشد.

سپس در ذیل آیه اشاره به دو شرط دیگر از شرایط حلیت چنین صیدى کرده، مى‏فرماید: «از صیدى که سگهاى شکارى براى شما نگاه داشته‏اند بخورید» (فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ).

بنابراین، اگر سگهاى شکارى عادت داشته باشند قسمتى از صید خود را بخورند و قسمتى را واگذارند، چنان صیدى حلال نیست و در حقیقت چنین سگى نه تعلیم یافته است و نه آنچه را که نگاه داشته مصداق «علیکم» (براى شما) مى‏باشد، بلکه براى خود صید کرده است.

دیگر این که «به هنگامى که سگ شکارى رها مى‏شود، نام خدا را ببرید» (وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ).

و در پایان براى رعایت تمام این دستورات، مى‏فرماید: «از خدا بپرهیزید، زیرا خداوند، سریع الحساب است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ).

 (آیه 5)- خوردن غذاى اهل کتاب و ازدواج با آنان! در این آیه که مکمل                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 494

 آیات قبل است، نخست مى‏فرماید: «امروز آنچه پاکیزه است براى شما حلال شده و غذاهاى اهل کتاب براى شما حلال و غذاهاى شما براى آنها حلال است» (الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ).

 

منظور از «طعام اهل کتاب» غیر از گوشتهایى است که ذبیحه آنها باشد.

و در حدیثى از امام صادق علیه السّلام نقل شده که، در تفسیر آیه چنین فرمود:

 «منظور از طعام اهل کتاب حبوبات و میوه‏هاست، نه ذبیحه‏هاى آنها، زیرا هنگام ذبح کردن نام خدا را نمى‏برند».

ازدواج با زنان غیر مسلمان-

بعد از بیان حلیت طعام اهل کتاب، این آیه در باره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى‏گوید و مى‏فرماید:

 «زنان پاک‏دامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى‏توانید با آنها ازدواج کنید به شرط این که مهر آنها را بپردازید» (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ).

 «به شرط این که از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشکار، و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب کردن» (مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ).

در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهایى را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده تقلیل مى‏دهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرایطى تجویز مى‏نماید- شرح بیشتر در این باره باید از کتب فقهى مطالعه شود.

ناگفته نماند که در دنیاى امروز که بسیارى از رسوم جاهلى در اشکال مختلف زنده شده است این تفکر نیز به وجود آمده که انتخاب دوست زن یا مرد براى افراد مجرد بى‏مانع است نه تنها به شکل پنهانى، آن‏گونه که در زمان جاهلیت قبل از اسلام وجود داشت، بلکه به شکل آشکار نیز هم! در حقیقت دنیاى امروز در آلودگى و بى‏بندوبارى جنسى از زمان جاهلیت پا را فراتر نهاده، زیرا اگر در آن زمان تنها انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى‏دانستند، اینها آشکارش را نیز بى‏مانع مى‏دانند و حتى با نهایت وقاحت به آن افتخار مى‏کنند،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 495

 این رسم ننگین که یک فحشاى آشکار و رسوا محسوب مى‏شود از سوغاتهاى شومى است که از غرب به شرق انتقال یافته و سر چشمه بسیارى از بدبختیها و جنایات شده است.

از آنجا که تسهیلات فوق در باره معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده بعضى قرار گیرد، و آگاهانه یا غیر آگاهانه به سوى آنها کشیده شوند در پایان آیه به مسلمانان هشدار داده، مى‏گوید: «کسى که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد کفر بورزد و راه مؤمنان را رها کرده، در راه کافران قرار گیرد، اعمال او بر باد مى‏رود و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود» (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ).

اشاره به این که تسهیلات مزبور علاوه بر این که گشایشى در زندگى شما ایجاد مى‏کند باید سبب نفوذ و توسعه اسلام در میان بیگانگان گردد، نه این که شما تحت تأثیر آنها قرار گیرید، و دست از آیین خود بردارید که در این صورت مجازات شما بسیار سخت و سنگین خواهد بود.

(آیه 6)- پاک سازى جسم و جان! در آیات سابق، بحثهاى گوناگونى در باره «طیبات جسمى و مواهب مادى» مطرح شد، در این آیه به «طیبات روح» و آنچه باعث پاکیزگى جان انسان مى‏گردد، اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظه‏اى از احکام وضو و غسل و تیمم که موجب صفاى روح است، تشریح گردیده، نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، احکام وضو را به این ترتیب بیان مى‏کند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که براى نماز بپا خاستید صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشویید و قسمتى از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگى پشت پا) مسح کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ).

بنابراین، فقط مقدارى از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر که بوسیله اهل بیت علیهم السّلام به ما رسیده آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 496

 سپس به توضیح حکم غسل پرداخته، مى‏فرماید: «و اگر جنب باشید غسل کنید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا).

روشن است که مراد از جمله «فاطّهّروا» شستن تمام بدن مى‏باشد.

 «جنب» همان طور که در ذیل آیه 43 سوره نساء گذشت به معنى «دور شونده» است، و اگر شخص «جنب» به این عنوان نامیده مى‏شود به خاطر آن است که باید در آن حال، از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى کند.

ضمنا از این که قرآن در آیه فوق مى‏گوید به هنگام نماز اگر جنب هستید غسل کنید استفاده مى‏شود که غسل جنابت جانشین وضو نیز مى‏گردد.

سپس به بیان حکم تیمم پرداخته و مى‏گوید: «و اگر از خواب برخاسته‏اید و قصد نماز دارید و بیمار یا مسافر باشید و یا اگر از قضاى حاجت برگشته‏اید و یا آمیزش جنسى با زنان کرده‏اید و دسترسى به آب ندارید با خاک پاکى تیمم کنید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً).

سپس طرز تیمم را اجمالا بیان کرده، مى‏گوید: «بوسیله آن صورت و دستهاى خود را مسح کنید» (فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ) «1».

و در پایان آیه، براى این که روشن شود هیچ گونه سختگیرى در دستورات گذشته در کار نبوده بلکه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهى تشریع شده است، مى‏فرماید: «خداوند نمى‏خواهد شما را به زحمت بیفکند، بلکه مى‏خواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند تا سپاس نعمتهاى او را بگویید» (ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

در حقیقت جمله‏هاى فوق بار دیگر این واقعیت را تأکید مى‏کند که تمام دستورهاى الهى و برنامه‏هاى اسلامى به خاطر مردم و براى حفظ منافع آنها قرار

__________________________________________________

 (1) پیرامون «فلسفه وضو، تیمم و غسل» بحث جالبى که در «تفسیر نمونه» ذیل همین آیه آمده، مطالعه فرمایید.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 497

داده شده و به هیچ وجه هدف دیگرى در کار نبوده است، خداوند مى‏خواهد با این دستورها هم طهارت معنوى و هم جسمانى براى مردم فراهم شود.

جمله ما یرید اللّه لیجعل علیکم من حرج این قانون کلى را بیان مى‏کند، که احکام الهى در هیچ مورد به صورت تکلیف شاق و طاقت فرسا نیست.

 (آیه 7)- پیمانهاى الهى! در این آیه بار دیگر مسلمانان را به اهمیت نعمتهاى بى‏پایان خداوند که مهمترین آنها نعمت ایمان و هدایت است، توجه داده مى‏فرماید: «نعمتهاى خدا بر خودتان را به یاد بیاورید» (وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ).

چه نعمتى از آن بالاتر که در سایه اسلام، همه گونه مواهب و افتخارات و امکانات نصیب مسلمانان شد و جمعیتى که قبلا کاملا پراکنده و جاهل و گمراه و خونخوار و فاسد و مفسد بودند به صورت جمعیتى متشکل و متحد و دانا با امکانات مادى و معنوى فراوان درآمدند.

سپس پیمانى را که با خدا بسته‏اند، یادآور شده مى‏گوید: «پیمانى را که بطور محکم خدا با شما بست فراموش نکنید، آن زمان که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم» (وَ مِیثاقَهُ الَّذِی واثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا).

این آیه مى‏تواند اشاره به تمام پیمانهاى تکوینى و تشریعى (پیمانهایى که خدا به حکم فطرت گرفته و یا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در مراحل مختلف از مسلمانان گرفته) باشد.

و در پایان آیه براى تأکید این معنى مى‏فرماید: «پرهیزکارى پیشه کنید خداوند از اسرار درون سینه‏ها آگاه است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).

 (آیه 8)- دعوت اکید به عدالت! این آیه دعوت به قیام به عدالت مى‏کند و نظیر آن با تفاوت مختصرى در سوره نساء آیه 135 گذشت.

نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید همواره قیام براى خدا کنید و به حق و عدالت گواهى دهید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ).

سپس به یکى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده، به مسلمانان چنین                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 498

 هشدار مى‏دهد که: «نباید کینه‏ها و عداوتهاى قومى و تصفیه حسابهاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد، زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است» (وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا).

بار دیگر به خاطر اهمیت موضوع روى مسأله عدالت تکیه کرده، مى‏فرماید:

 «عدالت پیشه کنید که به پرهیزکارى نزدیکتر است» (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏).

و از آنجا که عدالت مهمترین رکن تقوا و پرهیزکارى است، براى سومین بار به عنوان تأکید اضافه مى‏کند: «از خدا بپرهیزید، زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

 (آیه 9)- سپس در این آیه- طبق سنت قرآن- که پس از احکام خاصى براى تأکید و تکمیل آن اشاره به قوانین و اصول کلى مى‏کند در اینجا نیز براى تأکید مسأله اجراى عدالت و گواهى به حق چنین مى‏فرماید: «خداوند به کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند و عده آمرزش و پاداش عظیم داده است» (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ).

 (آیه 10)- و در مقابل: «کسانى که خدا را انکار کنند و آیات او را تکذیب نمایند از اصحاب دوزخند» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ).

قابل توجه این که آمرزش و اجر عظیم به عنوان یک وعده الهى در آیه ذکر شده و فرموده: وعد اللّه ... ولى کیفر دوزخ به صورت نتیجه عمل بیان شده و مى‏فرماید: «کسانى که داراى چنین اعمالى باشند، چنان سرنوشتى خواهند داشت» و این در حقیقت اشاره به مسأله فضل و رحمت خدا در مورد پاداشهاى سراى دیگر است، که به هیچ وجه برابرى با اعمال ناچیز انسان ندارد، همانطور که مجازاتهاى آن جهان جنبه انتقامى نداشته بلکه نتیجه اعمال خود آدمى است.

 (آیه 11)- به دنبال یادآورى نعمتهاى الهى در چند آیه قبل، در این آیه روى سخن را بار دیگر به مسلمانان کرده و قسمتى دیگر از نعمتهاى خود را به یاد آنها مى‏آورد تا به شکرانه آن در اطاعت فرمان خدا و اجراى اصول عدالت بکوشند،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 499

 مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید در آن زمان که جمعیتى تصمیم گرفته بودند، دست به سوى شما دراز کنند و شما را از میان بردارند، ولى خداوند شرّ آنها را از شما دفع کرد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ).

در حقیقت این آیه مسلمانان را متوجه خطراتى که ممکن بود براى همیشه نامشان را از صفحه روزگار براندازد مى‏کند، و به آنها هشدار مى‏دهد که به پاس این نعمتها «تقوا را پیشه کنید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند» و بدانید اگر پرهیزکار باشید، در زندگى تنها نخواهید ماند و آن دست غیبى که همیشه حافظ شما بوده، باز هم از شما حمایت خواهد کرد (وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

 (آیه 12)- در این سوره از آغاز اشاره به مسأله وفاى به عهد شده، و شاید فلسفه این همه تأکید براى اهمیت دادن به مسأله پیمان غدیر است که در آیه 67 همین سوره خواهد آمد.

در این آیه مى‏فرماید: «ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که به دستورات ما عمل کنند و به دنبال این پیمان دوازده رهبر و سرپرست براى آنها برگزیدیم» تا هر یک سرپرستى یکى از طوایف دوازده‏گانه بنى اسرائیل را بر عهده گیرد (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً).

سپس وعده خدا را به بنى اسرائیل چنین تشریح مى‏کند که خداوند به آنها گفت: «من با شما خواهم بود و از شما حمایت مى‏کنم» (وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ).

اما به چند شرط:

1- «به شرط این که نماز را بر پا دارید» (لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ).

2- «و زکات خود را بپردازید» (وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ).

3- «به پیامبران من ایمان بیاورید و آنها را یارى کنید» (وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ).

4- علاوه بر این، از انفاقهاى مستحب که یک نوع قرض الحسنه با خداست خوددارى ننمایید» (وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 500

 «اگر به این پیمان عمل کنید، من سیئات و گناهان گذشته شما را مى‏بخشم» (لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ).

 «و شما را در باغهاى بهشت که از زیر درختان آن نهرها جارى است داخل مى‏کنم» (وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

 «ولى آنها که راه کفر و انکار و عصیان را پیش گیرند مسلما از طریق مستقیم گمراه شده‏اند» (فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ).

 (آیه 13)- در تعقیب بحثى که در باره پیمان خدا با بنى اسرائیل در آیه قبل گذشت، در این آیه اشاره به پیمان شکنى آنها و عواقب این پیمان شکنى مى‏کند و مى‏فرماید: «چون آنها پیمان خود را نقض کردند ما آنها را طرد کردیم و از رحمت خود دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم» (فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً).

در حقیقت آنها به جرم پیمان شکنى با این دو مجازات، کیفر دیدند، هم از رحمت خدا دور شدند، و هم افکار و قلوب آنها متحجر و غیر قابل انعطاف شد.

سپس آثار این قساوت را چنین شرح مى‏دهد: «آنها کلمات را تحریف مى‏کنند و از محل و مسیر آن بیرون مى‏برند» (یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ).

و نیز «قسمتهاى قابل ملاحظه‏اى از آنچه به آنها گفته شده بود به دست فراموشى مى‏سپارند» (وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ).

بعید نیست قسمتى را که آنها به دست فراموشى سپردند، همان نشانه‏ها و آثار پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله باشد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده است، و نیز ممکن است این جمله اشاره به آن باشد که مى‏دانیم تورات در طول تاریخ مفقود شده، سپس جمعى از دانشمندان یهود به نوشتن آن مبادرت کردند و طبعا قسمتهاى فراوانى از میان رفت و قسمتى تحریف یا به دست فراموشى سپرده شد، و آنچه به دست آنها آمد بخشى از کتاب واقعى موسى (ع) بود که با خرافات زیادى آمیخته شده بود و آنها همین بخش را نیز گاهى به دست فراموشى سپردند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 501

 سپس اضافه مى‏فرماید: «هر روز به خیانت تازه‏اى از آنها پى مى‏برى، مگر دسته‏اى از آنها که از این جنایتها برکنارند و در اقلیتند» (وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ).

و در پایان به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که «از آنها صرف نظر کن و چشم بپوش، زیرا خداوند نیکوکاران را دوست دارد» (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).

بطور مسلم این گذشت و عفو در مورد آزارهایى است که به شخص پیامبر رسانیدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام که در آنها گذشت معنى ندارد.

(آیه 14)- دشمنان جاویدان! در آیه قبل سخن از پیمان شکنى بنى اسرائیل در میان بود و در این آیه به پیمان شکنى نصارى اشاره کرده، مى‏فرماید: «جمعى از کسانى که ادعاى نصرانیت مى‏کنند، با این که از آنها پیمان وفادارى گرفته بودیم، دست به پیمان‏شکنى زدند و قسمتى از دستوراتى را که به آنها داده شده بود به دست فراموشى سپردند» (وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ).

آرى! آنها نیز با خدا پیمان بسته بودند که از حقیقت توحید منحرف نشوند و دستورات الهى را به دست فراموشى نسپارند و نشانه‏هاى آخرین پیامبر را کتمان نکنند، ولى آنها نیز به همان سرنوشت یهود گرفتار شدند.

باید توجه داشت «نصارى» جمع «نصرانى» است و نامگذارى مسیحیان به این اسم ممکن است به خاطر آن باشد که هنگامى که مسیح ناصران و یارانى از مردم طلبید، آنها دعوت او را اجابت کردند همان‏طور که قرآن مى‏گوید: کَما قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ:

 «همان گونه که عیسى بن مریم به حواریّون گفت: چه کسانى در راه خدا یاوران من هستند؟

حواریّون گفتند: ما یاوران خدا هستیم». (صف: 14) سپس قرآن نتیجه اعمال مسیحیان را چنین شرح مى‏دهد که: «به جرم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 502

 اعمالشان تا دامنه قیامت در میان آنها عداوت و دشمنى افکندیم» (فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ).

و مجازات دیگر آنها که در آخرین جمله آیه به آن اشاره شده این است که «در آینده خداوند نتایج اعمال آنها را به آنها خبر خواهد داد و عملا با چشم خود خواهند دید» (وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ).

 (آیه 15)- در تعقیب آیاتى که در باره یهود و نصارى و پیمان شکنیهاى آنها بحث مى‏کرد، این آیه اهل کتاب را بطور کلى مخاطب قرار داده و از آنها دعوت به سوى اسلام کرده، نخست مى‏گوید: «اى اهل کتاب فرستاده ما به سوى شما آمد، تا بسیارى از حقایق کتب آسمانى را که شما کتمان کرده بودید آشکار سازد، و در عین حال از بسیارى از آنها (که نیازى به ذکر نبوده و مربوط به دورانهاى گذشته است) صرف نظر مى‏کند» (یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ).

سپس اشاره به اهمیت و عظمت قرآن مجید و اثرات عمیق آن در هدایت و تربیت بشر کرده مى‏گوید: «از طرف خداوند نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد» (قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ).

 (آیه 16)- «همان نورى که خداوند بوسیله آن کسانى را که در پى کسب خشنودى او باشند به طرق سلامت هدایت مى‏کند» (یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ).

و علاوه بر این «آنها را از انواع ظلمتها و تاریکیها (ظلمت شرک، ظلمت جهل، ظلمت پراکندگى و نفاق و ...) به سوى نور توحید، علم و اتحاد رهبرى مى‏کند» (وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ).

و از همه گذشته «آنها را به جاده مستقیم که هیچ گونه کجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نیست هدایت مى‏نماید» (وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

 (آیه 17)- چگونه ممکن است مسیح، خدا باشد! براى تکمیل بحثهاى گذشته در این آیه شدیدا به ادعاى الوهیت مسیح (ع) حمله شده و آن را یک کفر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 503

 آشکار شمرده و مى‏گوید: «بطور مسلم کسانى که گفتند: مسیح بن مریم خدا است کافر شدند و در حقیقت خدا را انکار کرده‏اند» (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ).

براى روشن شدن مفهوم این جمله باید بدانیم که مسیحیان چند ادعاى بى‏اساس در مورد خدا دارند نخست این که: عقیده به خدایان سه‏گانه دارند، آیه 170 سوره نساء به آن اشاره کرده و آن را ابطال مى‏کند.

دیگر این که: آنها خداى آفریننده عالم هستى را یکى از خدایان سه‏گانه مى‏شمرند و به او خداى پدر مى‏گویند، قرآن این عقیده را نیز در آیه 73 همین سوره ابطال مى‏کند.

دیگر این که خدایان سه‏گانه در عین تعدد حقیقى، یکى هستند که گاهى از آن تعبیر به وحدت در تثلیث مى‏شود، و این همان چیزى است که در آیه فوق به آن اشاره شده که آنها مى‏گویند خدا همان مسیح بن مریم و مسیح بن مریم همان خدا است! و این دو با روح القدس یک واحد حقیقى و در عین حال سه ذات متعدد را تشکیل مى‏دهند! سپس براى ابطال عقیده الوهیت مسیح قرآن چنین مى‏گوید: «اگر خدا بخواهد مسیح و مادرش مریم و تمام کسانى را که در زمین زندگى مى‏کنند هلاک کند چه کسى مى‏تواند جلو آن را بگیرد» (قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً).

اشاره به این که مسیح مانند مادرش مریم و مانند همه افراد بشر انسانى بیش نبود و به همین دلیل فنا و نیستى در ذات او راه دارد و چنین چیزى، چگونه ممکن است خداوند ازلى و ابدى باشد! و در پایان آیه به گفتار آنهایى که تولد مسیح را بدون پدر دلیلى بر الوهیت او مى‏گیرند پاسخ داده، مى‏گوید: «خداوند حکومت آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در اختیار دارد هر گونه مخلوقى بخواهد مى‏آفریند (خواه انسانى بدون پدر و مادر مانند آدم، و خواه انسانى از پدر و مادر مانند انسانهاى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 504

 معمولى، و خواه فقط از مادر مانند مسیح، این تنوع خلقت دلیل بر قدرت اوست و دلیل بر هیچ چیز دیگر نیست) و خداوند بر هر چیزى تواناست» (وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

 (آیه 18)- در این آیه به یکى از ادعاهاى بى‏اساس و امتیازات موهومى که یهود و نصارى داشتند اشاره کرده مى‏گوید: «یهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم»! (وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ)! اما مى‏دانیم که قرآن با تمام این امتیازات موهوم مبارزه مى‏کند و امتیاز هر انسانى را تنها در ایمان و عمل صالح و پرهیزکارى او مى‏شمرد، لذا در ادامه آیه براى ابطال این ادعا چنین مى‏گوید: «بگو: پس چرا شما را در مقابل گناهانتان مجازات مى‏کند»؟ (قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ).

این مجازات گناهکاران نشانه آن است که ادعاى ارتباط فوق العاده با خدا! تا آنجا که خود را دوستان، بلکه فرزندان خدا مى‏شمارید، ادعایى بى‏اساس است.

به علاوه تاریخ شما نشان مى‏دهد که گرفتار یک سلسله مجازاتها و کیفرهاى الهى در همین دنیا نیز شده‏اید و این دلیل دیگرى بر بطلان ادعاى شماست.

سپس براى تأکید مطلب اضافه مى‏کند: «شما بشرى هستید از مخلوقات خدا، همانند سایر انسانها» (بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ).

و این یک قانون عمومى است که «خدا هر که را بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏بخشد و هر که را بخواهد (و مستحق ببیند) کیفر مى‏دهد» (یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).

از این گذشته «همه مخلوق خدا هستند و بنده و مملوک او، بنابراین نام فرزند خدا بر کسى گذاشتن منطقى نیست» (وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما).

 «و سر انجام هم تمام مخلوقات به سوى او باز مى‏گردند» (وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ).

 (آیه 19)- باز در این آیه روى سخن به اهل کتاب است: «اى اهل کتاب                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 505

 و اى یهود و نصارى پیامبر ما به سوى شما آمد و در عصرى که میان پیامبران الهى فترت و فاصله‏اى واقع شده بود حقایق را براى شما بیان کرد، مبادا بگویید از طرف خدا بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده به سوى ما نیامد» (یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ).

آرى! «بشیر» و «نذیر» یعنى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله (که افراد با ایمان و نیکوکار را به رحمت و پاداش الهى بشارت داده و افراد بى‏ایمان و گنهکار و آلوده را از کیفرهاى الهى بیم مى‏دهد به سوى شما آمد» (فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ).

و در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند بر هر چیز تواناست» (وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). یعنى مبعوث ساختن پیامبران و برانگیختن جانشینان آنها براى نشر دعوت حق در برابر قدرت او ساده و آسان است.

 (آیه 20)- بنى اسرائیل و سرزمین مقدس! از این به بعد قرآن براى زنده کردن روح حق شناسى در یهود، و بیدار کردن وجدان آنها در برابر خطاهایى که در گذشته مرتکب شدند، تا به فکر جبران بیفتند، نخست چنین مى‏گوید: به خاطر بیاورید «زمانى را که موسى به پیروان خود گفت: اى بنى اسرائیل نعمتهایى را که خدا به شما ارزانى داشته است بیاد آورید» (وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ).

سپس به سه نعمت مهم اشاره کرده، نخست مى‏گوید: «هنگامى که در میان شما پیامبرانى قرار داد» و زنجیر فرعونى را شکست (إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ).

در پرتو این نعمت بود که از درّه هولناک شرک و بت‏پرستى و گوساله‏پرستى رهایى یافتند، و این بزرگترین نعمت معنوى در حق آنها بود.

سپس به بزرگترین موهبت مادى که به نوبه خود مقدمه مواهب معنوى نیز مى‏باشد اشاره کرده مى‏فرماید: «شما را صاحب اختیار جان و مال و زندگى خود قرار داد» (وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً).

زیرا بنى اسرائیل سالیان دراز در زنجیر اسارت و بردگى فرعون و فرعونیان بودند و هیچ گونه «اختیارى» از خود نداشتند، خداوند به برکت قیام موسى آنها را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 506

 صاحب اختیار هستى و زندگى خود ساخت.

و در آخر آیه بطور کلى به نعمتهاى مهم و برجسته‏اى که در آن زمان به احدى داده نشده بود اشاره فرموده، مى‏گوید: «به شما چیزهایى داده که به احدى از عالمیان نداد» (وَ آتاکُمْ ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ).

این نعمتهاى متنوع، فراوان بودند، که شرح آن در آیه 57 سوره بقره گذشت.

(آیه 21)- در این آیه جریان ورود بنى اسرائیل را به سرزمین مقدس چنین بیان مى‏کند: «موسى به قوم خود گفت: شما به سرزمین مقدسى که خداوند برایتان مقرر داشته است وارد شوید، و براى ورود به آن از مشکلات نترسید و از فداکارى مضایقه نکنید، اگر به این فرمان پشت کنید زیان خواهید دید» (یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ).

 (آیه 22)- اما بنى اسرائیل در برابر این پیشنهاد موسى- همانطور که روش افراد ضعیف و ترسو و بى‏اطلاع است که مایلند همه پیروزیها در سایه تصادفها و یا معجزات براى آنها فراهم شود و به اصطلاح لقمه را بگیرند و در دهانشان بگذارند «به او گفتند: اى موسى! تو که مى‏دانى در این سرزمین جمعیتى جبار و زورمند زندگى مى‏کنند و ما هرگز در آن گام نخواهیم گذاشت تا آنها این سرزمین را تخلیه کرده و بیرون روند، هنگامى که آنها خارج شوند ما فرمان تو را اطاعت خواهیم کرد و گام در این سرزمین مقدس خواهیم گذاشت» (قالُوا یا مُوسى‏ إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ).

این پاسخ بنى اسرائیل به خوبى نشان مى‏دهد که استعمار فرعونى در طول سالیان دراز چه اثر شومى روى نسل آنها گذارده بود.

 (آیه 23)- سپس قرآن مى‏گوید: «در این هنگام دو نفر از مردان با ایمان که ترس از خدا در دل آنها جاى داشت و به همین دلیل مشمول نعمتهاى بزرگ او شده بودند (و روح استقامت و شهامت را با دوراندیشى و آگاهى اجتماعى و نظامى آمیخته بودند براى دفاع از پیشنهاد موسى بپا خاستند و به بنى اسرائیل) گفتند: شما                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 507

 از دروازه شهر وارد بشوید، هنگامى که وارد شدید (و آنها را در برابر عمل انجام شده قرار دادید) پیروز خواهید شد» (قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ).

 «ولى باید در هر صورت از روح ایمان استمداد کنید و بر خدا تکیه نمایید تا به این هدف برسید» (وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).

 (آیه 24)- ولى بنى اسرائیل هیچ یک از این پیشنهادها را نپذیرفتند و به خاطر ضعف و زبونى که در روح و جان آنها لانه کرده بود، صریحا به موسى خطاب کرده، گفتند: «ما تا آنها در این سرزمینند هرگز و ابدا وارد آن نخواهیم شد تو و پروردگارت که به تو وعده پیروزى داده است بروید و با عمالقه بجنگید هنگامى که پیروز شدید ما را خبر کنید ما در اینجا نشسته‏ایم» (قالُوا یا مُوسى‏ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ).

این آیه نشان مى‏دهد که بنى اسرائیل جسارت را در مقابل پیامبر خود به حد اکثر رسانیده بودند.

 (آیه 25)- در این آیه مى‏خوانیم که موسى بکلى از جمعیت مأیوس گشت و دست به دعا برداشت و جدایى خود را از آنها با این عبارت تقاضا کرد:

 «پروردگارا! من تنها اختیاردار خود و برادرم هستم، خداوندا! میان ما و جمعیت فاسقان و متمردان جدایى بیفکن» تا نتیجه اعمال خود را ببینند و اصلاح شوند (قالَ رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ).

 

البته کارى که بنى اسرائیل کردند یعنى رد صریح فرمان پیامبرشان در سر حد کفر بود و اگر مى‏بینیم قرآن لقب «فاسق» به آنها داده است به خاطر آن است که فاسق معنى وسیعى دارد و هر نوع خروج از رسم عبودیت و بندگى خدا را شامل مى‏شود.

 (آیه 26)- سر انجام دعاى موسى به اجابت رسید و بنى اسرائیل نتیجه شوم اعمال خود را گرفتند زیرا از طرف خداوند به موسى چنین وحى فرستاده شد که: «این جمعیت از ورود در این سرزمین مقدس که مملو از انواع مواهب                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 508

 

 مادى و معنوى بود تا چهل سال محروم خواهند ماند» (قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً). «به علاوه در این چهل سال باید در بیابانها سرگردان باشند» (یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ).

سپس به موسى مى‏گوید: هر چه بر سر جمعیت این سرزمین در این مدت بیاید به جا است «هیچ گاه در باره فاسقان از این سرنوشت غمگین مباش» (فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ).

 (آیه 27)- نخستین قتل در روى زمین! از این آیه به بعد داستان فرزند آدم، و قتل یکى به وسیله دیگرى، شرح داده شده است و شاید ارتباط آن با آیات سابق- که در باره بنى اسرائیل بود- این باشد که انگیزه بسیارى از خلافکاریهاى بنى اسرائیل مسئله «حسد» بود، و خداوند در اینجا به آنها گوشزد مى‏کند که سر انجام حسد چگونه ناگوار و مرگبار مى‏باشد که حتى به خاطر آن برادر دست به خون برادر خود مى‏آلاید! نخست مى‏فرماید: «اى پیامبر! داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ).

ذکر کلمه «بالحقّ» ممکن است اشاره به این باشد که سرگذشت مزبور در «عهد قدیم» (تورات) با خرافاتى آمیخته شده است، اما آنچه در قرآن آمده عین واقعیتى است که روى داده است.

سپس به شرح داستان مى‏پردازد و مى‏گوید: «در آن هنگام که هر کدام کارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد» (إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ).

و همین موضوع سبب شد برادرى که عملش قبول نشده بود دیگرى را تهدید به قتل کند، و «سوگند یاد نماید که تو را خواهم کشت»! (قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ).

اما برادر دوم او را نصیحت کرد که اگر چنین جریانى پیش آمده گناه من نیست بلکه ایراد متوجه خود تو است که عملت با تقوا و پرهیزکارى همراه نبوده است و «گفت: خدا تنها از پرهیزکاران مى‏پذیرد» (قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 509

 (آیه 28)- سپس اضافه کرد: حتى «اگر تو، به تهدیدت جامه عمل بپوشانى و دست به کشتن من دراز کنى، من هرگز مقابله به مثل نخواهم کرد و دست به کشتن تو دراز نمى‏کنم» (لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ).

 «چرا که من از خدا مى‏ترسم» و هرگز دست به چنین گناهى نمى‏آلایم» (إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ).

 (آیه 29)- به علاوه من نمى‏خواهم بار گناه دیگرى را به دوش بکشم «بلکه مى‏خواهم تو بار گناه من و خویش را به دوش بکشى» (إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ). و مسلما با قبول این مسؤولیت بزرگ «از دوزخیان خواهى بود و همین است جزاى ستمکاران» (فَتَکُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ).

 (آیه 30)- پرده پوشى بر جنایت! در این آیه و آیه بعد دنباله ماجراى فرزندان آدم تعقیب شده، نخست مى‏گوید: «سر انجام، نفس سرکش قابیل او را مصمم به کشتن برادر کرد و او را کشت» (فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ).

سپس مى‏گوید: «و بر اثر این عمل زیانکار شد» (فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِینَ).

چه زیانى از این بالاتر که عذاب وجدان و مجازات الهى و نام ننگین را تا دامنه قیامت براى خود خرید.

 (آیه 31)- در روایتى از امام صادق علیه السّلام نقل شده، هنگامى که قابیل برادر خود را کشت، او را در بیابان افکنده بود، و نمى‏دانست چه کند! چیزى نگذشت که درندگان به سوى جسد هابیل روى آوردند، در این موقع همانطور که قرآن مى‏گوید:

 «خداوند زاغى را فرستاد که خاکهاى زمین را کنار بزند (و با پنهان کردن جسد بى‏جان زاغ دیگر، و یا با پنهان کردن قسمتى از طعمه خود، آنچنان که عادت زاغ است) به قابیل نشان دهد که چگونه جسد برادر خویش را به خاک بسپارد» (فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ).

سپس قرآن اضافه مى‏کند در این موقع قابیل از غفلت و بى‏خبرى خود ناراحت شد و «فریاد برآورد که اى واى بر من! آیا من باید از این زاغ هم ناتوانتر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن کنم» (قالَ یا وَیْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هذَا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 510

 الْغُرابِ فَأُوارِیَ سَوْأَةَ أَخِی)

.

اما به هر حال «سر انجام از کرده خود نادم و پشیمان شد» (فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ). البته این ندامت دلیل بر توبه او از گناه نخواهد بود.

در حدیثى از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: «خون هیچ انسانى به ناحق ریخته نمى‏شود مگر این که سهمى از مسؤولیت آن بر عهده قابیل است که این سنت شوم آدمکشى را در دنیا بنا نهاد».

 (آیه 32)- پیوند انسانها! پس از ذکر داستان فرزندان آدم یک نتیجه‏گیرى کلى و انسانى در این آیه شده است، نخست مى‏فرماید: «به خاطر همین موضوع بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر گاه کسى انسانى را بدون ارتکاب قتل، و بدون فساد در روى زمین به قتل برساند، چنان است که گویا همه انسانها را کشته است و کسى که انسانى را از مرگ نجات دهد گویا همه انسانها را از مرگ نجات داده است» (مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً).

چگونه قتل یک انسان مساوى است با قتل همه انسانها و نجات یک نفر مساوى با نجات همه انسانها؟

آنچه مى‏توان گفت این است که: قرآن در این آیه یک حقیقت اجتماعى و تربیتى را بازگو مى‏کند زیرا: کسى که دست به خون انسان بیگناهى مى‏آلاید در حقیقت چنین آمادگى را دارد که انسانهاى بیگناه دیگرى را به قتل برساند، او در حقیقت یک قاتل است و طعمه او انسان بیگناه، و مى‏دانیم تفاوتى در میان انسانهاى بیگناه از این نظر نیست، همچنین کسى که به خاطر نوع دوستى و عاطفه انسانى، دیگرى را از مرگ نجات بخشد این آمادگى را دارد که این برنامه انسانى را در مورد هر بشر دیگرى انجام دهد و با توجه به این که قرآن مى‏گوید: «فکأنّما ...»

استفاده مى‏شود که مرگ و حیات یک نفر اگر چه مساوى با مرگ و حیات اجتماع نیست اما شباهتى به آن دارد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 511

 قابل توجه این که، کسى از امام صادق علیه السّلام تفسیر این آیه را پرسید، امام فرمود: منظور از «کشتن» و «نجات از مرگ» که در آیه آمده نجات از آتش سوزى یا غرقاب و مانند آن است، سپس امام سکوت کرد و بعد فرمود: تأویل اعظم و مفهوم بزرگتر آیه این است که دیگرى را دعوت به سوى راه حق یا باطل کند و او دعوتش را بپذیرد.

در پایان آیه اشاره به قانون‏شکنى بنى اسرائیل کرده مى‏فرماید: «پیامبران ما با دلایل روشن براى ارشاد آنها آمدند ولى بسیارى از آنها قوانین الهى را در هم شکستند و راه اسراف را در پیش گرفتند» (وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ).

 «اسراف» در لغت، معنى وسیعى دارد که هر گونه تجاوز و تعدى از حد را شامل مى‏شود اگر چه غالبا در مورد بخششها و هزینه‏ها و مخارج به کار مى‏رود.

(آیه 33)-

شأن نزول:

نقل شده که: جمعى از مشرکان خدمت پیامبر آمدند و مسلمان شدند اما آب و هواى مدینه به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله براى بهبودى آنها دستور داد به خارج مدینه، در نقطه خوش آب و هوایى از صحرا که شتران زکات را در آنجا به چرا مى‏بردند بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا از شیر تازه شتران به حد کافى استفاده کنند، آنها چنین کردند و بهبود یافتند اما به جاى تشکر از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چوپانهاى مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را از بین بردند و سپس دست به کشتار آنها زدند و از اسلام بیرون رفتند. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داد آنها را دستگیر کردند و همان کارى که با چوپانها انجام داده بودند به عنوان مجازات در باره آنها انجام یافت، آیه در باره این گونه اشخاص نازل گردید و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.

تفسیر:

کیفر آنها که به جان و مال مردم حمله مى‏برند- این آیه در حقیقت بحثى را که در مورد قتل نفس در آیات سابق بیان شد تکمیل مى‏کند و جزاى افراد متجاوزى را که اسلحه به روى مسلمانان مى‏کشند و با تهدید به مرگ و حتى کشتن، اموالشان را به غارت مى‏برند، با شدت هر چه تمامتر بیان مى‏کند، و مى‏گوید: «کیفر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 512

 کسانى که با خدا و پیامبر به جنگ برمى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند این است که (یکى از چهار مجازات در مورد آنها اجرا شود. نخست:) این که کشته شوند، (دیگر) این که به دار آویخته شوند، (سوم) این که دست و پاى آنها بطور مخالف (دست راست با پاى چپ) بریده شود (چهارم) این که از زمینى که در آن زندگى مى‏کنند تبعید گردند» (إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ).

در پایان آیه مى‏فرماید: «این مجازات و رسوایى آنها در دنیا است و (تنها به این مجازات قناعت نخواهد شد بلکه) در آخرت نیز کیفر سخت و عظیمى خواهند داشت» (ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ).

از این جمله استفاده مى‏شود که حتى اجراى حدود و مجازاتهاى اسلامى مانع از کیفرهاى آخرت نخواهد گردید.

 (آیه 34)- سپس براى این که راه بازگشت را حتى به روى این گونه جانیان خطرناک نبندد، مى‏گوید: «مگر کسانى که پیش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت کنند که مشمول عفو خداوند خواهند شد و بدانید خداوند غفور و رحیم است» (إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

البته توبه آنها، تنها تأثیر در ساقط شدن حق اللّه و مجازات محارب دارد و اما حق الناس بدون رضایت صاحب حق، ساقط نخواهد شد- دقت کنید.

 (آیه 35)- حقیقت توسل! در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده.

نخست مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقوا و پرهیزکارى پیشه کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ). سپس دستور مى‏دهد که: «وسیله‏اى براى تقرب به خدا انتخاب نمایید» (وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ). و سر انجام «دستور به جهاد در راه خدا مى‏دهد» (وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ). و نتیجه همه آنها این است که «در مسیر رستگارى قرار گیرید» (لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 513

 «وسیله» در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر کار و هر چیزى را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار مى‏شود شامل مى‏گردد که مهمترین آنها را على علیه السّلام در «نهج البلاغه» این چنین برمى‏شمرد:

 «بهترین چیزى که به وسیله آن مى‏توان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خداست که قلّه کوهسار اسلام است، و همچنین جمله اخلاص (لا اله الّا اللّه) که همان فطرت توحید است، و بر پاداشتن نماز که آیین اسلام است، و زکوة که فریضه واجبه است، و روزه ماه رمضان که سپرى است در برابر گناه و کیفرهاى الهى، و حج و عمره که فقر و پریشانى را دور مى‏کنند و گناهان را مى‏شوید، و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانى مى‏کند، انفاقهاى پنهانى که جبران گناهان مى‏نماید و انفاق آشکار که مرگهاى ناگوار و بد را دور مى‏سازد و کارهاى نیک که انسان را از سقوط نجات مى‏دهد».

و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار مى‏گردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است.

لازم به تذکر است که هرگز منظور از «توسل» این نیست چیزى را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروى از پیامبر و امام، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آنها (که خود یک نوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یک نوع عبادت است) از خداوند چیزى را بخواهند و این معنى، نه بوى شرک مى‏دهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون مى‏باشد- دقت کنید.

 (آیه 36)- در تعقیب آیه قبل که به مؤمنان دستور تقوا و جهاد و تهیه وسیله مى‏داد، در این آیه به عنوان بیان علت دستور سابق به سرنوشت افراد بى‏ایمان و آلوده اشاره کرده، مى‏فرماید: «افرادى که کافر شدند اگر تمام آنچه روى زمین است و همانند آن را داشته باشند تا براى نجات از مجازات روز قیامت بدهند از آنها پذیرفته نخواهد شد و عذاب دردناکى خواهند داشت» (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ یَوْمِ الْقِیامَةِ ما تُقُبِّلَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 514

 مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ)

.

تنها در پرتو ایمان و تقوا و جهاد و عمل مى‏توان رهایى یافت.

 (آیه 37)- سپس به دوام این کیفر اشاره کرده، مى‏گوید: «آنها پیوسته مى‏خواهند از آتش دوزخ خارج شوند ولى توانایى بر آن را ندارند و کیفر آنها ثابت و برقرار خواهد بود» (یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ).

 (آیه 38)- مجازات دزدان! در چند آیه قبل احکام «محارب» بیان شد، در این آیه، به همین تناسب حکم دزد یعنى کسى که بطور پنهانى و مخفیانه اموال مردم را مى‏برد بیان گردیده است، نخست مى‏فرماید: «دست مرد و زن سارق را قطع کنند» (وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما).

از روایات اهل بیت علیه السّلام استفاده مى‏شود که تنها چهار انگشت از دست راست بریده مى‏شود، نه بیشتر، اگر چه فقهاى اهل تسنن بیش از آن گفته‏اند! در اینجا مرد دزد بر زن دزد مقدم داشته شده در حالى که در آیه حدّ زناکار، زن زانیه بر مرد زانى مقدم ذکر شده است، این تفاوت شاید به خاطر آن باشد که در مورد دزدى عامل اصلى بیشتر مردانند و در مورد ارتکاب زنا عامل و محرک مهمتر زنان بى‏بندوبار! سپس مى‏گوید: «این کیفرى است در برابر اعمالى که انجام داده‏اند و مجازاتى است از طرف خداوند» (جَزاءً بِما کَسَبا نَکالًا مِنَ اللَّهِ).

و در پایان آیه براى رفع این توهم که مجازات مزبور عادلانه نیست مى‏فرماید: «خداوند توانا (قدرتمند) و حکیم است» (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ).

بنابراین دلیلى ندارد که از کسى انتقام بگیرد و کسى را بى‏حساب مجازات کند.

 (آیه 39)- در این آیه راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى‏فرماید: «کسى که بعد از این ستم توبه کند و در مقام اصلاح و جبران برآید خداوند او را خواهد بخشید زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است» (فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 515

 اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)

.

آیا بوسیله توبه تنها گناه او بخشوده مى‏شود و یا این که حد سرقت (بریدن دست) نیز ساقط خواهد شد؟

معروف در میان فقهاى ما این است که: اگر قبل از ثبوت سرقت در دادگاه اسلامى توبه کند حدّ سرقت نیز از او برداشته مى‏شود، ولى هنگامى که از طریق دو شاهد عادل، جرم او ثابت شد با توبه حدّ از بین نمى‏رود.

 (آیه 40)- به دنبال حکم توبه سارقان روى سخن را به پیامبر بزرگ اسلام صلّى اللّه علیه و آله کرده، مى‏فرماید: «آیا نمى‏دانى که خداوند مالک آسمان و زمین است (و هر گونه صلاح بداند در آنها تصرف مى‏کند) هر کس را که شایسته مجازات بداند، مجازات و هر کس را که شایسته بخشش ببیند، مى‏بخشد و او بر هر چیز تواناست» (أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

 (آیه 41)

شأن نزول:

از امام باقر علیه السّلام نقل شده که: یکى از اشراف یهود خیبر که داراى همسر بود، با زن شوهردارى که او هم از خانواده‏هاى سرشناس خیبر محسوب مى‏شد عمل منافى عفت انجام داد، یهودیان از اجراى حکم تورات (سنگسار کردن) در مورد آنها ناراحت بودند، این بود که به هم مسلکان خود در مدینه پیغام فرستادند که حکم این حادثه را از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بپرسند (تا اگر در اسلام حکم سبکترى بود آن را انتخاب کنند و در غیر این صورت آن را نیز به دست فراموشى بسپارند و شاید از این طریق مى‏خواستند توجه پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله را نیز به خود جلب کنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمایند).

در این موقع حکم سنگباران کردن کسانى که مرتکب زناى محصنه مى‏شود نازل گردید، ولى آنها از پذیرفتن این حکم شانه خالى کردند! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اضافه کرد: این همان حکمى است که در تورات شما نیز آمده، آیا موافقید که یکى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل کرد بپذیرید.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 516

 گفتند: آرى.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: ابن صوریا که در فدک زندگى مى‏کند چگونه عالمى است؟

گفتند: او از همه یهود به تورات آشناتر است، به دنبال او فرستادند و هنگامى که نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد به او فرمود: آیا حکم سنگباران کردن در چنین موردى در تورات بر شما نازل شده است یا نه؟

او در پاسخ گفت: آرى! چنین حکمى در تورات آمده است.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: چرا از اجراى این حکم سرپیچى مى‏کنید؟

او در جواب گفت: حقیقت این است که ما در گذشته این حد را در باره افراد عادى اجرا مى‏کردیم، ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى‏نمودیم، این بود که گناه مزبور در طبقات مرفّه جامعه ما رواج یافت. به همین جهت ما قانونى سبکتر از قانون سنگسار کردن تصویب نمودیم.

در این هنگام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داد که آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار کنند.

و فرمود: خدایا من نخستین کسى هستم که حکم تو را زنده نمودم بعد از آن که یهود آن را از بین بردند.

در این هنگام آیه نازل شد و جریان مزبور را بطور فشرده بیان کرد.

تفسیر:

داورى میان دوست و دشمن- از این آیه و چند آیه بعد از آن استفاده مى‏شود که قضات اسلام حق دارند با شرایط خاصى در باره جرایم و جنایات غیر مسلمانان نیز قضاوت کنند.

آیه مورد بحث با خطاب (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ) «اى فرستاده!» آغاز شده، گویا به خاطر اهمیت موضوع مى‏خواهد حس مسؤولیت را در پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بیشتر تحریک کند و اراده او را تقویت نماید.

سپس به دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به عنوان مقدمه‏اى براى حکم بعد پرداخته و مى‏فرماید: «آنها که با زبان، مدعى ایمانند و قلب آنها هرگز ایمان نیاورده و در کفر بر یکدیگر سبقت مى‏جویند هرگز نباید مایه اندوه تو شوند» زیرا این وضع تازگى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 517

 ندارد (لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ).

بعد از ذکر کارشکنیهاى منافقان و دشمنان داخلى به وضع دشمنان خارجى و یهود پرداخته و مى‏گوید: «همچنین کسانى که از یهود نیز این مسیر را مى‏پیمایند نباید مایه اندوه تو شوند» (وَ مِنَ الَّذِینَ هادُوا).

بعد اشاره به پاره‏اى از اعمال نفاق‏آلود کرده، مى‏گوید: «آنها زیاد به سخنان تو گوش مى‏دهند) اما این گوش دادن براى درک و اطاعت نیست، بلکه براى این است) که دستاویزى براى تکذیب و افترا بر تو پیدا کنند» (سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ).

این جمله تفسیر دیگرى نیز دارد، «آنها به دروغهاى پیشوایان خود فراوان گوش مى‏دهند. ولى حاضر به پذیرش سخن حق نیستند».

صفت دیگر آنها این است که نه تنها براى دروغ بستن به مجلس شما حاضر مى‏شوند، بلکه «در عین حال جاسوسهاى دیگران که نزد تو نیامده‏اند نیز مى‏باشند» (سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ).

یکى دیگر از صفات آنها این است که «سخنان خدا را تحریف مى‏کنند (خواه تحریف لفظى و یا تحریف معنوى هر حکمى را بر خلاف منافع و هوسهاى خود تشخیص دهند) آن را توجیه و تفسیر و یا بکلى رد مى‏کنند» (یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ).

عجب‏تر این که آنها پیش از آن که نزد تو بیایند تصمیم خود را گرفته‏اند، «بزرگان آنها به آنان دستور داده‏اند که اگر محمد حکمى موافق خواست ما گفت، بپذیرید و اگر بر خلاف خواست ما بود از آن دورى کنید» (یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا».

اینها در گمراهى فرو رفته‏اند و به این ترتیب امیدى به هدایت آنها نیست، و خدا مى‏خواهد به این وسیله آنها را مجازات کرده و رسوا کند «و کسى که خدا اراده مجازات و رسوایى او را کرده است هرگز تو قادر بر دفاع از او نیستى» (وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 518

 آنها به قدرى آلوده‏اند که قابل شستشو نمى‏باشند به همین دلیل «آنها کسانى هستند که خدا نمى‏خواهد قلب آنها را شستشو دهد» (أُولئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ).

در پایان آیه مى‏فرماید: «آنها هم در این دنیا رسوا و خوار خواهند شد و هم در آخرت کیفر عظیمى خواهند داشت» (لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ).

(آیه 42)- در این آیه بار دیگر قرآن تأکید مى‏کند که «آنها گوش شنوا براى شنیدن سخنان تو و تکذیب آن دارند» و یا گوش شنوایى براى شنیدن دروغهاى بزرگانشان دارند (سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ).

این جمله به عنوان تأکید و اثبات این صفت زشت براى آنها تکرار شده است.

علاوه بر این «آنها زیاد اموال حرام و ناحق و رشوه مى‏خورند» (أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ). سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اختیار مى‏دهد که «هرگاه این گونه اشخاص براى داورى به تو مراجعه کردند مى‏توانى در میان آنها داورى به احکام اسلام کنى و مى‏توانى از آنها روى گردانى» (فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ).

و براى تقویت روح پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله اضافه مى‏کند: «اگر صلاح بود که از آنها روى بگردانى هیچ زیانى نمى‏توانند به تو برسانند» (وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً). «و اگر خواستى در میان آنها داورى کنى حتما باید اصول عدالت را رعایت نمایى، زیرا خداوند افراد دادگر و عدالت‏پیشه را دوست دارد» (وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ).

 (آیه 43)- این آیه بحث در باره یهود را در مورد داورى خواستن از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که در آیه قبل آمده بود تعقیب مى‏کند و از روى تعجب مى‏گوید: «چگونه اینها تو را به داورى مى‏طلبند در حالى که تورات نزد آنهاست و حکم خدا در آن آمده است و به آن ایمان دارند»! (وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِیها حُکْمُ اللَّهِ).

باید دانست که حکم مزبور یعنى (حکم سنگسار کردن زن و مردى که زناى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 519

 محصنه کرده‏اند) در تورات کنونى در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است.

عجب این که «بعد از انتخاب تو براى داورى، حکم تو را که موافق حکم تورات است چون بر خلاف میل آنهاست نمى‏پذیرند» (ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ).

 «حقیقت این است که آنها اصولا ایمان ندارند» و گر نه با احکام خدا چنین بازى نمى‏کردند» (وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ).

 (آیه 44)- این آیه و آیه بعد، بحث گذشته را تکمیل کرده، و اهمیت کتاب آسمانى موسى، یعنى تورات را چنین شرح مى‏دهد: «ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود» هدایت به سوى حق و نور و روشنایى براى برطرف ساختن تاریکیهاى جهل و نادانى (إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ).

 «به همین جهت پیامبران الهى که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند و بعد از نزول تورات روى کار آمدند همگى بر طبق آن براى یهود، حکم مى‏کردند» (یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا).

نه تنها آنها چنین مى‏کردند بلکه «علماى بزرگ یهود و دانشمندان با ایمان و پاک آنها، بر طبق این کتاب آسمانى که به آنها سپرده شده بود، و بر آن گواه بودند داورى مى‏کردند» (وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ).

در اینجا روى سخن را به آن دسته از دانشمندان اهل کتاب که در آن عصر مى‏زیستند کرده، مى‏گوید: «از مردم نترسید (و احکام واقعى خدا را بیان کنید) بلکه از مخالفت من بترسید» که اگر حق را کتمان کنید مجازات خواهید شد (فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ). و همچنین «آیات خدا را به بهاى کمى نفروشید» (وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا).

در حقیقت سر چشمه کتمان حق و احکام خدا یا ترس از مردم و عوامزدگى است و یا جلب منافع شخصى و هر کدام باشد نشانه ضعف ایمان و سقوط شخصیت است، و در جمله‏هاى بالا به هر دو اشاره شده است.

و در پایان آیه، حکم قاطعى در باره این گونه افراد که بر خلاف حکم خدا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 520

 داورى مى‏کنند صادر کرده، مى‏فرماید: «آنها که بر طبق احکام خدا داورى نمى‏کنند، کافرند» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ).

 (آیه 45)- قصاص و گذشت! این آیه قسمت دیگرى از احکام جنایى و حدود الهى تورات را شرح مى‏دهد، و مى‏فرماید: «ما در تورات قانون قصاص را مقرر داشتیم که اگر کسى عمدا بیگناهى را به قتل برساند اولیاى مقتول مى‏توانند قاتل را در مقابل اعدام نمایند» (وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ).

 «و اگر کسى آسیب به چشم دیگرى برساند و آن را از بین ببرد او نیز مى‏تواند، چشم او را از بین ببرد» (وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ). «و همچنین در مقابل بریدن بینى، جایز است بینى جانى بریده شود» (وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ). «و نیز در مقابل بریدن گوش، بریدن گوش طرف، مجاز است» (وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ). «و اگر کسى دندان دیگرى را بشکند او مى‏تواند دندان جانى را در مقابل بشکند» (وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ). «و بطور کلى هر کس جراحتى و زخمى به دیگرى بزند، در مقابل مى‏توان قصاص کرد» (وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ).

بنابراین، حکم قصاص بطور عادلانه و بدون هیچ گونه تفاوت از نظر نژاد و طبقه اجتماعى و طایفه و شخصیت اجرا مى‏گردد.

ولى براى آن که این توهم پیش نیاید که خداوند قصاص کردن را الزامى شمرده و دعوت به مقابله به مثل نموده است، به دنبال این حکم مى‏فرماید: «اگر کسى از حق خود بگذرد و عفو و بخشش کند، کفاره‏اى براى گناهان او محسوب مى‏شود، و به همان نسبت که گذشت به خرج داده خداوند از او گذشت مى‏کند» (فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ).

و در پایان آیه مى‏فرماید: «کسانى که بر طبق حکم خداوند، داورى نکنند ستمگرند» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ).

چه ظلمى از این بالاتر که ما گرفتار احساسات و عواطف کاذبى شده و از شخص قاتل به بهانه این که خون را با خون نباید شست بکلى صرف نظر کنیم!

 (آیه 46)- در تعقیب آیات مربوط به تورات، در این آیه اشاره به وضع                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 521

 انجیل کرده، مى‏گوید: «پس از رهبران و پیامبران پیشین، مسیح را مبعوث کردیم، در حالى که (به حقانیت تورات اعتراف داشت و) نشانه‏هاى او کاملا با نشانه‏هایى که تورات داده بود تطبیق مى‏کرد» (وَ قَفَّیْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ).

سپس مى‏گوید: «انجیل را در اختیار او گذاشتیم که در آن هدایت و نور بود» (وَ آتَیْناهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدىً وَ نُورٌ).

اطلاق نور به این دو کتاب در قرآن، ناظر به تورات و انجیل اصلى است.

بار دیگر به عنوان تأکید، روى این مطلب تکیه مى‏کند که «نه تنها عیسى بن مریم، تورات را تصدیق مى‏کرد، بلکه انجیل کتاب آسمانى او نیز گواه صدق تورات بود» (وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ).

و در پایان مى‏فرماید: «این کتاب آسمانى مایه هدایت و اندرز پرهیزکاران بود» (وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ).

 (آیه 47)- آنها که به قانون خدا حکم نمى‏کنند! پس از اشاره به نزول انجیل در آیات گذشته، در این آیه مى‏فرماید: «ما به اهل انجیل دستور دادیم که به آنچه خدا در آن نازل کرده است، داورى کنند» (وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ).

منظور این است، که ما پس از نزول انجیل بر عیسى (ع) به پیروان او دستور دادیم که به آن عمل کنند و طبق آن داورى نمایند.

و در پایان آیه، بار دیگر تأکید مى‏کند: «کسانى که بر طبق حکم خدا داورى نکنند فاسقند» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ).

 (آیه 48)- در این آیه اشاره به موقعیت قرآن بعد از ذکر کتب پیشین انبیاء شده است. نخست مى‏فرماید: «ما این کتاب آسمانى را به حق بر تو نازل کردیم در حالى که کتب پیشین را تصدیق کرده (و نشانه‏هاى آن، بر آنچه در کتب پیشین آمده تطبیق مى‏کند) و حافظ و نگاهبان آنهاست» (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 522

 اساسا تمام کتابهاى آسمانى، در اصول مسائل هماهنگى دارند و هدف واحد یعنى، تربیت و تکامل انسان را تعقیب مى‏کنند.

سپس دستور مى‏دهد که چون چنین است «طبق احکامى که بر تو نازل شده است در میان آنها داورى کن» (فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ).

بعد اضافه مى‏کند: «از هوى و هوسهاى آنها (که مایلند احکام الهى را بر امیال و هوسهاى خود تطبیق دهند) پیروى مکن و از آنچه به حق بر تو نازل شده است روى مگردان» (وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ).

و براى تکمیل این بحث مى‏گوید: «براى هر کدام از شما آیین و شریعت و طریقه و راه روشنى قرار دادیم» (لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً).

سپس مى‏فرماید: «خداوند مى‏توانست همه مردم را امت واحدى قرار دهد و همه را پیرو یک آیین سازد ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید» و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ).

سر انجام، همه اقوام و ملل را مخاطب ساخته و آنها را دعوت مى‏کند که به جاى صرف نیروهاى خود در اختلاف و مشاجره «در نیکیها بر یکدیگر پیشى بگیرید» (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ).

زیرا «بازگشت همه شما به سوى خداست و اوست که شما را از آنچه در آن اختلاف مى‏کنید در روز رستاخیز آگاه خواهد ساخت» (إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ).

 (آیه 49)

شأن نزول:

از ابن عباس نقل شده: جمعى از بزرگان یهود توطئه کردند و گفتند: نزد محمد صلّى اللّه علیه و آله مى‏رویم شاید بتوانیم او را از آیین خود منحرف سازیم، پس از این تبانى، نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: ما دانشمندان و اشراف یهودیم و اگر ما از تو پیروى کنیم سایر یهودیان نیز به ما اقتدا مى‏کنند ولى در میان ما و جمعیتى، نزاعى است (در مورد یک قتل یا چیز دیگر) اگر در این نزاع به نفع ما داورى کنى ما به تو ایمان خواهیم آورد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از چنین قضاوتى (که عادلانه                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 523

 نبود) خوددارى کرد و این آیه نازل شد.

تفسیر:

در این آیه بار دیگر خداوند به پیامبر خود تأکید مى‏کند که «در میان اهل کتاب بر طبق حکم خداوند داورى کن و تسلیم هوى و هوسهاى آنها نشو» (وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ).

سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله هشدار مى‏دهد که «اینها تبانى کرده‏اند تو را از بعض احکامى که خدا بر تو نازل کرده منحرف سازند مراقب آنها باش» (وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ). «و اگر اهل کتاب در برابر داورى عادلانه تو تسلیم نشوند، بدان این نشانه آن است که (گناهان آنها دامانشان را گرفته است و توفیق را از آنها سلب کرده) و خدا مى‏خواهد آنها را به خاطر بعضى از گناهانشان مجازات کند» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ).

و در پایان آیه مى‏فرماید: اگر آنها در راه باطل این همه پافشارى مى‏کنند، نگران مباش «زیرا بسیارى از مردم فاسقند» (وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ).

 (آیه 50)- در این آیه به عنوان استفهام انکارى مى‏فرماید: آیا اینها که مدعى پیروى از کتب آسمانى هستند «انتظار دارند با احکام جاهلى و قضاوتهاى آمیخته با انواع تبعیضات در میان آنها داورى کنى» (أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ).

 «در حالى که هیچ داورى براى قومى که اهل یقین هستند، بالاتر و بهتر از حکم خدا نیست» (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ). 

آیه 51)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه و دو آیه بعد نقل کرده‏اند که: بعد از جنگ بدر، عبادة بن صامت خزرجى خدمت پیامبر رسید و گفت: من هم پیمانانى از یهود دارم که از نظر عدد زیاد و از نظر قدرت نیرومندند، اکنون که آنها ما را تهدید به جنگ مى‏کنند و حساب مسلمانان از غیر مسلمانان جدا شده است من از دوستى و هم پیمانى با آنان برائت مى‏جویم، هم پیمان من تنها خدا و پیامبر اوست.

عبد اللّه بن أبى گفت: ولى من از هم پیمانى با یهود برائت نمى‏جویم، زیرا از حوادث مشکل مى‏ترسم و به آنها نیازمندم.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 524

 پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با یهود بر عباده مى‏ترسیدیم، بر تو نیز مى‏ترسم (و خطر این دوستى و هم پیمانى براى تو از او بیشتر است) عبد اللّه گفت: چون چنین است من هم مى‏پذیرم و با آنها قطع رابطه مى‏کنم، آیه نازل شد و مسلمانان را از هم پیمانى با یهود و نصارى بر حذر داشت.

تفسیر:

قرآن، مسلمانان را از همکارى با یهود و نصارى بشدت برحذر مى‏دارد، نخست مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، یهود و نصارى را تکیه گاه و هم پیمان خود قرار ندهید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ).

یعنى ایمان به خدا ایجاب مى‏کند که به خاطر جلب منافع مادى با آنها همکارى نکنید.

سپس با یک جمله کوتاه، دلیل این نهى را بیان کرده، مى‏گوید: «هر یک از آن دو طایفه، دوست و هم‏پیمان هم‏مسلکان خود هستند» (بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ).

یعنى، تا زمانى که منافع خودشان و دوستانشان مطرح است، هرگز به شما نمى‏پردازند.

روى این جهت، «هر کس از شما طرح دوستى و پیمان با آنها بریزد، از نظر تقسیم بندى اجتماعى و مذهبى جزء آنها محسوب خواهد شد» (وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ). و شک نیست که «خداوند چنین افراد ستمگرى را که به خود و برادران و خواهران مسلمان خود خیانت کرده و بر دشمنانشان تکیه مى‏کنند، هدایت نخواهد کرد» (إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ).

 (آیه 52)- در این آیه اشاره به عذرتراشیهایى مى‏کند که افراد بیمارگونه براى توجیه ارتباطهاى نامشروع خود با بیگانگان، انتخاب مى‏کنند، و مى‏گوید:

 «آنهایى که در دلهایشان بیمارى است، اصرار دارند که آنان را تکیه‏گاه و هم‏پیمان خود انتخاب کنند، و عذرشان این است که مى‏گویند: ما مى‏ترسیم قدرت به دست آنها بیفتد و گرفتار شویم» (فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصِیبَنا دائِرَةٌ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 525

 قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید: همانطور که آنها احتمال مى‏دهند روزى قدرت به دست یهود و نصارى بیفتد، این احتمال را نیز باید بدهند که «ممکن است سر انجام، خداوند مسلمانان را پیروز کند و قدرت به دست آنها بیفتد و این منافقان، از آنچه در دل خود پنهان ساختند، پشیمان گردند» (فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلى‏ ما أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نادِمِینَ).

 (آیه 53)- در این آیه به سر انجام کار منافقان اشاره کرده مى‏گوید: در آن هنگام که فتح و پیروزى نصیب مسلمانان راستین شود، و کار منافقان برملا گردد «مؤمنان از روى تعجب مى‏گویند آیا این افراد منافق، همانها هستند که این همه ادعا داشتند و با نهایت تأکید قسم یاد مى‏کردند که با ما هستند، چرا سر انجام کارشان به اینجا رسید» (وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ).

و به خاطر همین نفاق، «همه اعمال نیک آنها بر باد رفت (زیرا از نیت پاک و خالص سر چشمه نگرفته بود، و) به همین دلیل زیانکار شدند» هم در این جهان و هم در جهان دیگر (حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرِینَ).

 (آیه 54)- پس از بحث در باره منافقان، سخن از مرتدانى که طبق پیش بینى قرآن بعدها از این آیین مقدس روى برمى‏گرداندند به میان مى‏آورد و به عنوان یک قانون کلى به همه مسلمانان اخطار مى‏کند: «اگر کسانى از شما از دین خود بیرون روند (زیانى به خدا و آیین او و جامعه مسلمین و آهنگ سریع پیشرفت آنها نمى‏رسانند) زیرا خداوند در آینده جمعیتى را براى حمایت از این آیین برمى‏انگیزد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ).

سپس صفات کسانى که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین شرح مى‏دهد:

1- آنها به خدا عشق مى‏ورزند و جز به خشنودى او نمى‏اندیشند «هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند» (یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ).

2 و 3- «در برابر مؤمنان خاضع و مهربان و در برابر دشمنان و ستمکاران،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 526

 سرسخت و خشن و پرقدرتند» (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ).

4- «جهاد در راه خدا بطور مستمر از برنامه‏هاى آنهاست» (یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ).

5- آخرین امتیازى که براى آنان ذکر مى‏کند این است که: «در راه انجام فرمان خدا و دفاع از حق، از ملامت هیچ ملامت کننده‏اى نمى‏هراسند» (وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ).

و در پایان مى‏گوید: «به دست آوردن این امتیازات (علاوه بر کوشش انسان) مرهون فضل الهى است که هر کس بخواهد و شایسته ببیند مى‏دهد» (ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ). «و خداوند دایره فضل و کرمش، وسیع و به آنها که شایستگى دارند آگاه است» (وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).

 (آیه 55)

شأن نزول‏

آیه ولایت: در مورد نزول این آیه از «عبد اللّه بن عباس» نقل شده که: روزى در کنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر صلّى اللّه علیه و آله حدیث نقل مى‏کرد، ناگهان مردى که عمامه‏اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله حدیث نقل مى‏کرد او نیز با جمله «قال رسول اللّه» حدیث دیگرى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نقل مى‏نمود.

ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفى کند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر کس مرا نمى‏شناسد بداند من أبو ذر غفارى هستم با این گوشهاى خودم از رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، و اگر دروغ مى‏گویم هر دو گوشم کر باد، و با چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ مى‏گویم هر دو چشمم کور باد، که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: علىّ قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره مخذول من خذله «على علیه السّلام پیشواى نیکان است، و کشنده کافران، هر کس او را یارى کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت».

سپس أبو ذر اضافه کرد: اى مردم! روزى از روزها با رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله در مسجد نماز مى‏خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، ولى کسى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 527

 چیزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم ولى کسى جواب مساعد به من نداد، در همین حال على علیه السّلام که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که در حال نماز بود جریان را مشاهده کرد، هنگامى که از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت: «خداوندا! برادرم موسى از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى و کارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشایى تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسى درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و بوسیله او نیرویش را زیاد کنى و در کارهایش شریک سازى.

خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على علیه السّلام را وزیر من گردان تا بوسیله او، پشتم قوى و محکم گردد».

أبو ذر مى‏گوید: هنوز دعاى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: بخوان! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا ...

تفسیر:

این آیه با کلمه «انّما» که در لغت عرب به معنى انحصار مى‏آید شروع شده و مى‏گوید: «ولىّ و سرپرست و متصرف در امور شما سه کس است: خدا و پیامبر و کسانى که ایمان آورده‏اند، و نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند» (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ).

منظور از «ولىّ» در آیه فوق ولایت به معنى، سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است. بخصوص این که این ولایت در ردیف ولایت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و ولایت خدا قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده است.

و به این ترتیب، آیه از آیاتى است که به عنوان یک نصّ قرآنى دلالت بر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 528

 ولایت و امامت على علیه السّلام مى‏کند.

(آیه 56)- این آیه تکمیلى براى مضمون آیه پیش است و هدف آن را تأکید و تعقیب مى‏کند، و به مسلمانان اعلام مى‏دارد که: «کسانى که ولایت و سرپرستى و رهبرى خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و افراد با ایمانى را که در آیه قبل به آنها اشاره شد بپذیرند پیروز خواهند شد، زیرا آنها در حزب خدا خواهند بود و حزب خدا پیروز است» (وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ).

در این آیه قرینه دیگرى بر معنى ولایت که در آیه پیش اشاره شد دیده مى‏شود، زیرا تعبیر به «حزب اللّه» و «غلبه آن» مربوط به حکومت اسلامى است، نه یک دوستى ساده و عادى و این خود مى‏رساند که ولایت در آیه به معنى سرپرستى و حکومت و زمامدارى اسلام و مسلمین است، زیرا در معنى حزب یک نوع تشکل و همبستگى و اجتماع براى تأمین اهداف مشترک افتاده است.

 (آیه 57)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه، مفسران نقل کرده‏اند که: دو نفر از مشرکان به نام «رفاعه» و «سوید» اظهار اسلام کردند و سپس جزء دار و دسته منافقان شدند، بعضى از مسلمانان با این دو نفر رفت و آمد داشتند و اظهار دوستى مى‏کردند، آیه نازل شد و به آنها اخطار کرد که از این عمل بپرهیزید.

تفسیر:

در این آیه بار دیگر خداوند به مؤمنان دستور مى‏دهد که از انتخاب منافقان و دشمنان به عنوان دوست بپرهیزید، منتها براى تحریک عواطف آنها و توجه دادن به فلسفه این حکم، چنین مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آنها که آیین شما را به باد استهزاء و یا به بازى مى‏گیرند، چه آنها که از اهل کتابند و چه آنها که از مشرکان و منافقانند، هیچ یک از آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ).

و در پایان آیه این موضع را تأکید مى‏کند که طرح دوستى با آنان، با تقوا و ایمان سازگار نیست بنابراین «از خدا بترسید، اگر ایمان دارید» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 529

 (آیه 58)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه که دنباله آیه قبل است نقل شده که: جمعى از یهود و بعضى از نصارى صداى مؤذن را که مى‏شنیدند و یا قیام مسلمانان را به نماز مى‏دیدند شروع به مسخره و استهزاء مى‏کردند، قرآن مسلمانان را از طرح دوستى با این گونه افراد برحذر داشت.

تفسیر:

در این آیه در تعقیب بحث گذشته در مورد نهى از دوستى با منافقان و جمعى از اهل کتاب که احکام اسلام را به باد استهزاء مى‏گرفتند، اشاره به یکى از اعمال آنها به عنوان شاهد و گواه کرده، مى‏گوید: «هنگامى که (اذان مى‏گویید و مسلمانان را) به سوى نماز دعوت مى‏کنید، آن را به باد استهزاء و بازى مى‏گیرند» (وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً).

قابل ذکر این که همانطور که در روایات اهل بیت علیه السّلام وارد شده است اذان از طریق وحى به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تعلیم داده شد.

سپس علت عمل آنها را چنین بیان مى‏کند: «این به خاطر آن است که آنها جمعیت نادانى مى‏باشند و از درک حقایق بدورند» (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ).

 (آیه 59)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه و آیه بعد از ابن عباس نقل شده که: جمعى از یهود نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و درخواست کردند عقاید خود را براى آنها شرح دهد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من به خداى بزرگ و یگانه ایمان دارم و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسى و عیسى و همه پیامبران الهى نازل شده حق مى‏دانم، و در میان آنها جدایى نمى‏افکنم، آنها گفتند: ما عیسى را نمى‏شناسیم و به پیامبرى نمى‏پذیریم، سپس افزودند: ما هیچ آیینى بدتر از آیین شما سراغ نداریم! این دو آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

در این آیه، خداوند به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که از اهل کتاب سؤال کن و «بگو: چه کار خلافى از ما سر زده که شما از ما عیب مى‏گیرید و انتقاد مى‏کنید؟ جز این که ما به خداى یگانه ایمان آورده‏ایم و در برابر آنچه بر ما و بر انبیاء پیشین نازل شده تسلیم هستیم» (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 530

 و در پایان آیه جمله‏اى مى‏بینیم که در حقیقت بیان علت جمله قبل است، مى‏گوید: اگر شما توحید خالص و تسلیم در برابر تمام کتب آسمانى را بر ما ایراد مى‏گیرید به خاطر آن است که بیشتر شما فاسق و آلوده به گناه شده‏اید» چون خود شما آلوده و منحرفید اگر کسانى پاک و بر جاده حق باشند در نظر شما عیب است (وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فاسِقُونَ).

 (آیه 60)- در این آیه عقاید تحریف شده و اعمال نادرست اهل کتاب و کیفرهایى که دامنگیر آنها گردیده است با وضع مؤمنان راستین و مسلمان، مقایسه گردیده، تا معلوم شود کدامیک از این دو دسته در خور انتقاد و سرزنش هستند و این یک پاسخ منطقى است که براى متوجه ساختن افراد لجوج و متعصب به کار مى‏رود، در این مقایسه چنین مى‏گوید: اى پیامبر! به آنها بگو:

آیا ایمان به خداى یگانه و کتب آسمانى داشتن در خور سرزنش و ایراد است، یا اعمال نارواى کسانى که گرفتار آن همه مجازات الهى شدند «به آنها بگو: آیا شما را آگاه کنم از کسانى که پاداش کارشان در پیشگاه خدا از این بدتر است» (قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ).

سپس به تشریح این مطلب پرداخته و مى‏گوید: «آنها که بر اثر اعمالشان مورد لعن و غضب پروردگار واقع شدند و آنان را به صورت «میمون» و «خوک» مسخ کرد، و آنها که پرستش طاغوت و بت نمودند، مسلما این چنین افراد، موقعیتشان در این دنیا و محل و جایگاهشان در روز قیامت بدتر خواهد بود، و از راه راست و جاده مستقیم گمراهترند» (مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ).

 (آیه 61)- در این آیه- براى تکمیل بحث در باره منافقان اهل کتاب- پرده از روى نفاق درونى آنها برداشته و به مسلمانان چنین اعلام مى‏کند: «هنگامى که نزد شما مى‏آیند مى‏گویند ایمان آوردیم در حالى که با قلبى مملو از کفر داخل مى‏شوند و به همان حال نیز از نزد شما بیرون مى‏روند و منطق و استدلال و سخنان شما در قلب آنها کمترین اثرى نمى‏بخشد» (وَ إِذا جاؤُکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 531

 قَدْ خَرَجُوا بِهِ).

و در پایان آیه به آنها اخطار مى‏کند که «با تمام این پرده‏پوشیها، خداوند از آنچه آنها کتمان مى‏کنند، آگاه و باخبر است» (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما کانُوا یَکْتُمُونَ).

 (آیه 62)- در این آیه نشانه‏هاى دیگرى از نفاق آنها را بازگو مى‏کند، از جمله این که مى‏گوید: «بسیارى از آنها را مى‏بینى که در مسیر گناه و ستم و خوردن اموال حرام بر یکدیگر سبقت مى‏جویند» (وَ تَرى‏ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ).

یعنى، آنچنان آنها در راه گناه و ستم گام برمى‏دارند که گویا به سوى اهداف افتخارآمیزى پیش مى‏روند، و بدون هیچ گونه شرم و حیا، سعى مى‏کنند از یکدیگر پیشى گیرند.

و در پایان آیه براى تأکید زشتى اعمال آنها مى‏گوید: «چه عمل زشت و ننگینى آنها انجام مى‏دهند» و بر آن مداومت دارند (لَبِئْسَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).

 (آیه 63)- سپس در این آیه، حمله را متوجه دانشمندان آنها کرده که با سکوت خود آنان را به گناه، تشویق مى‏نمودند و مى‏گوید: «چرا دانشمندان مسیحى و علماى یهود، آنها را از سخنان گناه‏آلود و خوردن اموال نامشروع باز نمى‏دارند» (لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ).

یعنى، دانشمندان براى اصلاح یک اجتماع فاسد، نخست باید افکار و اعتقادات نادرست آنها را تغییر دهند، و به این ترتیب آیه، راه اصلاح جامعه فاسد را که باید از انقلاب فکرى شروع شود به دانشمندان نشان مى‏دهد.

و در پایان آیه، قرآن به همان شکل که گناهکاران اصلى را مذمت نمود، دانشمندان ساکت و ترک کننده امر به معروف و نهى از منکر را مورد مذمت قرار داده، مى‏گوید: «چه زشت است کارى که آنها انجام مى‏دهند» (لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ).

و به این ترتیب روشن مى‏شود که سرنوشت کسانى که وظیفه بزرگ امر به معروف و نهى از منکر را ترک مى‏کنند- بخصوص اگر از دانشمندان و علما                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 532

 باشند- سرنوشت همان گناهکاران است و در حقیقت شریک جرم آنها محسوب مى‏شوند.

از ابن عباس مفسر معروف نقل شده که مى‏گفت: این آیه شدیدترین آیه‏اى است که دانشمندان وظیفه نشناس و ساکت را توبیخ و مذمت مى‏کند.

بدیهى است این حکم اختصاصى به علماى خاموش و ساکت یهود و نصارى ندارد، و تمام رهبران فکرى و دانشمندانى که به هنگام آلوده شدن مردم به گناه و سرعت گرفتن در راه ظلم و فساد، خاموش مى‏نشینند در بر مى‏گیرد، زیرا حکم خدا، در باره همگان یکسان است! در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السّلام مى‏خوانیم: که در خطبه‏اى فرمود: «اقوام گذشته به این جهت هلاک و نابود گشتند که مرتکب گناهان مى‏شدند و دانشمندانشان سکوت مى‏کردند، و نهى از منکر نمى‏نمودند، در این هنگام بلاها و کیفرهاى الهى بر آنها فرود مى‏آمد، پس شما اى مردم! امر به معروف کنید و نهى از منکر نمایید، تا به سرنوشت آنها دچار نشوید».

 (آیه 64)- در این آیه یکى از مصداقهاى روشن سخنان ناروا و گفتار گناه‏آلود یهود که در آیه قبل بطور کلى به آن اشاره شد، آمده است.

توضیح این که: تاریخ نشان مى‏دهد که یهود زمانى در اوج قدرت مى‏زیستند، و بر قسمت مهمى از دنیاى آباد آن زمان حکومت داشتند، که زمان داود و سلیمان بن داود را به عنوان نمونه مى‏توان یادآور شد، و در اعصار بعد نیز، قدرت آنها با نوسانهایى ادامه داشت، ولى با ظهور اسلام، مخصوصا در محیط حجاز، ستاره قدرت آنها افول کرده، مبارزه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با یهود «بنى النضیر» و «بنى قریظه» و «یهود خیبر» موجب نهایت تضعیف آنها گردید در این موقع بعضى از آنها با در نظر گرفتن قدرت و عظمت پیشین از روى استهزاء گفتند: دست خدا به زنجیر بسته شده و به ما بخششى نمى‏کند! و از آنجا که بقیه نیز به گفتار او راضى بودند، قرآن این سخن را به همه آنها نسبت داده، مى‏گوید: «یهود گفتند: دست خدا به زنجیر بسته شده»! (وَ قالَتِ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 533

 الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ)

.

خداوند در پاسخ آنها نخست به عنوان نکوهش و مذمت از این عقیده ناروا مى‏گوید: «دست آنها در زنجیر باد، و به خاطر این سخن ناروا از رحمت خدا بدور گردند» (غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا).

سپس براى ابطال این عقیده ناروا مى‏گوید: «هر دو دست خدا گشاده است، و هر گونه بخواهد و به هر کس بخواهد مى‏بخشد» (بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ).

نه اجبارى در کار او هست، نه محکوم جبر عوامل طبیعى و جبر تاریخ مى‏باشد، بلکه اراده او بالاتر از هر چیز و نافذ در همه چیز است.

بعد مى‏گوید: «حتى این آیات که پرده از روى گفتار و عقاید آنان برمى‏دارد به جاى این که اثر مثبت در آنها بگذارد و از راه غلط بازگرداند، بسیارى از آنها را روى دنده لجاجت مى‏افکند و طغیان و کفر آنها بیشتر مى‏شود» (وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً).

اما در مقابل این گفته‏ها و اعتقادات ناروا و لجاجت و یکدندگى در طریق طغیان و کفر، خداوند مجازات سنگینى در این جهان براى آنها قائل شده، مى‏فرماید: «و در میان آنها عداوت و دشمنى تا روز قیامت افکندیم» (وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ).

و در قسمت اخیر آیه اشاره به کوششها و تلاشهاى یهود براى برافروختن آتش جنگها و لطف خدا در مورد رهایى مسلمانان از این آتشهاى نابود کنند کرده، مى‏فرماید: «هر زمان آتشى براى جنگ افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و شما را از آن حفظ کرد» (کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ).

و این در حقیقت یکى از نکات اعجاز آمیز زندگى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله است.

قرآن اضافه مى‏کند: «آنها براى پاشیدن بذر فساد در روى زمین تلاش و کوشش پى‏گیر و مداومى دارند» (وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً).

در حالى که خداوند مفسدان را دوست نمى‏دارد» (وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 534

 (آیه 65)- به دنبال انتقادات گذشته از برنامه و روش اهل کتاب، در این آیه و آیه بعد آنچنان که اصول تربیتى اقتضا مى‏کند، قرآن براى بازگرداندن منحرفان اهل کتاب به راه راست، و تقدیر از اقلیتى که با اعمال خلاف آنها همگام نبود، نخست چنین مى‏گوید: «اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزکارى پیشه کنند، گناهان گذشته آنها را مى‏پوشانیم و از آن صرف نظر مى‏کنیم» (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ). نه تنها گناهان آنها را مى‏بخشیم «بلکه در باغهاى بهشت که کانون انواع نعمتها است آنها را وارد مى‏کنیم» (وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ).

این در زمینه نعمتهاى معنوى و اخروى است.

 (آیه 66)- سپس به اثر عمیق ایمان و تقوا حتى در زندگى مادى انسانها، اشاره کرده مى‏گوید: «اگر آنها تورات و انجیل را برپا دارند (و آن را به عنوان یک دستور العمل زندگى در برابر چشم خود قرار دهند) و بطور کلى به همه آنچه از طرف پروردگارشان بر آنها نازل شده اعم از کتب آسمانى پیشین و قرآن بدون هیچ گونه تبعیض و تعصب عمل کنند، از آسمان و زمین، نعمتهاى الهى آنها را فرا خواهد گرفت» (وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ).

شک نیست که منظور از برپاداشتن تورات و انجیل، آن قسمت از تورات و انجیل واقعى است که در آن زمان در دست آنها بود.

در حقیقت آیه فوق یکبار دیگر، این اصل اساسى را مورد تأکید قرار مى‏دهد که پیروى از تعلیمات آسمانى انبیاء تنها براى سر و سامان دادن به زندگى پس از مرگ نیست، بلکه بازتاب گسترده‏اى در سرتاسر زندگى مادى انسانها نیز دارد، جمعیتها را قوى، و صفوف را فشرده، و نیروها را متراکم، و نعمتها را پربرکت، و امکانات را وسیع، و زندگى را مرفه، و امن و امان مى‏سازد.

نظرى به ثروتهاى عظیم مادى و نیروهاى فراوان انسانى که امروز در دنیاى بشریت بر اثر انحراف از این تعلیمات نابود مى‏گردد، دلیل زنده این حقیقت است.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 535

 امروز مغزهاى متفکرى که براى تکمیل و توسعه و تولید سلاحهاى مرگبار و کشمکشهاى استعمارى کار مى‏کند، قسمت مهمى از نیروهاى ارزنده انسانى را تشکیل مى‏دهد، و چقدر نوع بشر، به این نوع سرمایه‏ها و این مغزهایى که بیهوده از بین مى‏رود، براى رفع نیازمندیهایش محتاج است، و چقدر چهره دنیا زیبا و خواستنى و جالب بود اگر همه اینها در راه آبادى به کار گرفته مى‏شدند! در پایان آیه، اشاره به اقلیت صالح این جمعیت کرده، مى‏گوید: «با این که بسیارى از آنها بدکارند ولى جمعیتى معتدل و میانه‏رو در میان آنها وجود دارد» که حسابشان با حساب دیگران در پیشگاه خدا و در نظر خلق خدا جداست (مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ).

نظیر این تعبیر در باره اقلیت صالح اهل کتاب، در آیه 159 سوره اعراف و آیه 75 آل عمران نیز دیده مى‏شود.

 (آیه 67)- انتخاب جانشین نقطه پایان رسالت! در این آیه روى سخن، فقط به پیامبر است، و تنها وظیفه او را بیان مى‏کند، با خطاب «اى پیامبر!» (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ). شروع شده و با صراحت و تأکید دستور مى‏دهد، که «آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است (به مردم) برسان» (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ).

سپس براى تأکید بیشتر به او اخطار مى‏کند که: «اگر از این کار خوددارى کنى (که هرگز خوددارى نمى‏کرد) رسالت خدا را تبلیغ نکرده‏اى»! (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).

سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که گویا از واقعه خاصى اضطراب و نگرانى داشته، دلدارى و تأمین مى‏دهد و به او مى‏گوید: از مردم در اداى این رسالت وحشتى نداشته باش» زیرا خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت» (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ).

و در پایان آیه به عنوان یک تهدید و مجازات، به آنهایى که این رسالت مخصوص را انکار کنند و در برابر آن از روى لجاجت کفر بورزند، مى‏گوید: «خداوند کافران لجوج را هدایت نمى‏کند» (إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 536

 راستى چه مسأله مهمى در این آخرین ماههاى عمر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مطرح بوده که در آیه فوق عدم تبلیغ آن مساوى با عدم تبلیغ رسالت شمرده شده است.

در کتابهاى مختلف دانشمندان شیعه و اهل تسنن روایات زیادى دیده مى‏شود که با صراحت مى‏گوید آیه فوق در باره تعیین جانشین براى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سرنوشت آینده اسلام و مسلمین در غدیر خم نازل شده است.

خلاصه جریان غدیر-

در آخرین سال عمر پیامبر مراسم حجّة الوداع، با شکوه هر چه تمامتر در حضور پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به پایان رسید.

نه تنها مردم مدینه در این سفر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را همراهى مى‏کردند بلکه، مسلمانان نقاط مختلف جزیره عربستان نیز براى کسب یک افتخار تاریخى بزرگ به همراه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودند.

آفتاب حجاز آتش بر کوهها و درّه‏ها مى‏پاشید، اما شیرینى این سفر روحانى بى‏نظیر، همه چیز را آسان مى‏کرد، ظهر نزدیک شده بود، کم‏کم سرزمین جحفه و سپس بیابانهاى خشک و سوزان «غدیر خم» از دور نمایان مى‏شد.

روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عید قربان مى‏گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به همراهان داده شد.

مؤذن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با صداى اللّه اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد، مردم بسرعت آماده نماز مى‏شدند، اما هوا بقدرى داغ بود که بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روى سر بیفکنند.

نماز ظهر تمام شد، مسلمانان تصمیم داشتند فورا به خیمه‏هاى کوچکى که با خود حمل مى‏کردند پناهنده شوند، ولى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به آنها اطلاع داد که همه باید براى شنیدن یک پیام تازه الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان مى‏شد خود را آماده کنند. کسانى که از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فاصله داشتند قیافه ملکوتى او را در لابلاى جمعیت نمى‏توانستند مشاهده کنند.

لذا منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 537

 مخاطب ساخت و چنین فرمود: «من به همین زودى دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما مى‏روم، من مسؤولم، شما هم مسؤولید، شما در باره من چگونه شهادت مى‏دهید»؟

مردم صدا بلند کردند و گفتند: نشهد انّک قد بلّغت و نصحت و جهدت فجزاک اللّه خیرا: «ما گواهى مى‏دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى و شرط خیرخواهى را انجام دادى و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند تو را جزاى خیر دهد».

سپس فرمود: «آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمى‏دهید»؟! همه گفتند: «آرى! گواهى مى‏دهیم» فرمود: خداوندا! گواه باش»! ...

بار دیگر فرمود: اى مردم! آیا صداى مرا مى‏شنوید؟ ... گفتند: آرى، و بدنبال آن، سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى‏شد. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: ... اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار مى‏گذارم چه خواهید کرد؟

یکى از میان جمعیت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول اللّه؟!.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بلافاصله گفت: اول ثقل اکبر، کتاب خداست که یک سوى آن به دست پروردگار و سوى دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید، و اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید که هلاک مى‏شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد.

ناگهان مردم دیدند پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به اطراف خود نگاه کرد گویا کسى را جستجو مى‏کند و همین که چشمش به على علیه السّلام افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آنچنان که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیر اسلام على علیه السّلام است، در اینجا صداى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله رساتر و بلندتر شد و فرمود: ایّها النّاس من اولى النّاس بالمؤمنین من                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 538

 انفسهم: «چه کسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!».

گفتند: خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله داناترند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: خدا، مولى و رهبر من است، و من مولى و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم) سپس فرمود: فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه: «هر کس من مولا و رهبر او هستم على مولا و رهبر اوست» و این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد.

و بدنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحقّ معه حیث دار: «خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یارى کن، و آنها را که ترک یاریش کنند، از یارى خویش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن».

سپس فرمود: الا فلیبلّغ الشّاهد الغائب: «آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غایبان برسانند».

خطبه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به پایان رسید، عرق از سر و روى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و على علیه السّلام و مردم فرو مى‏ریخت، و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحى خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خواند: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی ... «امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اللّه اکبر، اللّه اکبر على اکمال الدّین و اتمام النّعمة و رضى الرّبّ برسالتى و الولایة لعلىّ من بعدى: «خداوند بزرگ است، خداوند بزرگ است همان خدایى که آیین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت على علیه السّلام پس از من راضى و خشنود گشت».

در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد و به على علیه السّلام این موقعیت را تبریک مى‏گفتند و از افراد سرشناسى که به او تبریک گفتند، أبو بکر و عمر بودند، که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جارى ساختند: بخّ بخّ لک یابن                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 539

 ابى طالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة: «آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد، اى فرزند أبو طالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى».

این بود خلاصه‏اى از حدیث معروف غدیر که در کتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است.

(آیه 68)

شأن نزول:

نقل شده که جمعى از یهود خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند، نخست پرسیدند آیا تو اقرار ندارى که تورات از طرف خداست؟

پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله جواب مثبت داد:

آنها گفتند: ما هم تورات را قبول داریم، ولى به غیر آن ایمان نداریم (در حقیقت تورات قدر مشترک میان ما و شماست اما قرآن کتابى است که تنها شما به آن عقیده دارید پس چه بهتر که تورات را بپذیریم و غیر آن را نفى کنیم!) آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

این آیه به گوشه دیگرى از کارشکنیها و ایرادهاى اهل کتاب (یهود و نصارى) اشاره مى‏کند و مى‏گوید: «بگو: اى اهل کتاب شما هیچ موقعیتى نخواهید داشت مگر آن زمانى که تورات و انجیل و تمام کتب آسمانى را که بر شما نازل شده بدون تبعیض و تفاوت برپا دارید» (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ).

زیرا این کتابها همه از یک مبدء صادر شده، و اصول اساسى آنها یکى است اگر چه آخرین کتاب آسمانى، کاملترین و جامع‏ترین آنهاست و به همین دلیل لازم العمل است.

ولى قرآن بار دیگر اشاره به وضع اکثریت آنها کرده، مى‏گوید: «بسیارى از آنها نه تنها از این آیات پند نمى‏گیرند و هدایت نمى‏شوند بلکه به خاطر روح لجاجت بر طغیان و کفرشان افزوده مى‏شود» (وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً).

و در پایان آیه پیامبر خود را در برابر سرسختى این اکثریت منحرف، دلدارى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 540

 مى‏دهد و مى‏گوید: «از مخالفتهاى این جمعیت کافر غمگین مباش» (فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ).

زیرا زیان آن متوجه خود آنها خواهد شد و به تو ضررى نمى‏رساند! بدیهى است محتواى این آیه اختصاص به قوم یهود ندارد، مسلمانان نیز اگر تنها به ادعاى اسلام قناعت کنند، و اصول تعلیمات انبیاء و مخصوصا کتاب آسمانى خود را برپا ندارند، هیچ گونه موقعیت و ارزشى نه در پیشگاه خدا، و نه در زندگى فردى و اجتماعى نخواهند داشت، و همیشه زبون و زیر دست و شکست‏خورده خواهند بود.

 (آیه 69)- در این آیه موضوع فوق را مورد تأکید قرار داده، مى‏گوید: «تمام اقوام و ملتها و پیروان همه مذاهب بدون استثناء اعم از مسلمانان و یهودیان و صابئان و مسیحیان در صورتى اهل نجات خواهند بود، و از آینده خود وحشتى و از گذشته غمى نخواهند داشت که ایمان به خدا و روز جزا داشته باشند و عمل صالح انجام دهند» (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).

این آیه پاسخ دندانشکنى است به کسانى که نجات را در پناه ملیت خاصى مى‏دانند و میل دارند میان دستورات انبیاء تبعیض قائل شوند، و دعوتهاى مذهبى را با تعصب قومى بیامیزند.

 (آیه 70)- در سوره بقره و اوایل همین سوره اشاره به پیمان مؤکدى که خداوند از بنى اسرائیل گرفته بود شده است، در این آیه بار دیگر این پیمان را یادآورى کرده مى‏فرماید: «ما پیمان (عمل به آنچه نازل کردیم) از بنى اسرائیل گرفتیم و پیامبرانى براى هدایت آنها و مطالبه وفاى به این پیمان، به سوى آنان فرستادیم» (لَقَدْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ رُسُلًا).

سپس اضافه مى‏کند: آنها نه تنها به این پیمان عمل نکردند، بلکه «هر زمان پیامبرى دستورى بر خلاف تمایلات و هوى و هوسهاى آنها مى‏آورد (به شدیدترین مبارزه بر ضد او دست مى‏زدند) جمعى را تکذیب مى‏کردند و جمعى را که با                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 541

 تکذیب نمى‏توانستند از نفوذشان جلوگیرى کنند به قتل مى‏رساندند» (کُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ).

 (آیه 71)- در این آیه اشاره به غرور نابجاى آنها در برابر این همه طغیان و جنایات کرده مى‏فرماید: «با این حال آنها گمان مى‏کردند که بلا و مجازاتى دامنشان را نخواهد گرفت» (وَ حَسِبُوا أَلَّا تَکُونَ فِتْنَةٌ).

و همانطور که در آیات دیگر تصریح شده، خود را یک نژاد برتر مى‏پنداشتند و به عنوان فرزندان خدا از خود یاد مى‏کردند! سر انجام این غرور خطرناک و خود برتربینى همانند پرده‏اى بر چشم و گوش آنها افتاد و به خاطر آن «از دیدن آیات خدا نابینا و از شنیدن کلمات حق، کر شدند»! (فَعَمُوا وَ صَمُّوا).

اما به هنگامى که نمونه‏هایى از مجازاتهاى الهى و سر انجام شوم اعمال خود را مشاهده کردند، پشیمان گشتند و توبه کردند و متوجه شدند که تهدیدهاى الهى جدى است و آنها هرگز یک نژاد برتر نیستند «خداوند نیز توبه آنها را پذیرفت» (ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ).

ولى این بیدارى و ندامت و پشیمانى دیرى نپایید باز طغیان و سرکشى و پشت پا زدن به حق و عدالت شروع شد، و دیگر بار پرده‏هاى غفلت که از آثار فرو رفتن در گناه است بر چشم و گوش آنها افکنده شد «و باز از دیدن آیات حق نابینا و از شنیدن سخنان حق کر شدند و این حالت، بسیارى از آنها را فرا گرفت» (ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ).

و در پایان آیه، با یک جمله کوتاه و پر معنى مى‏گوید: «خداوند هیچ گاه از اعمال آنها غافل نبوده و تمام کارهایى را که انجام مى‏دهند مى‏بیند» (وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ).

 (آیه 72)- در تعقیب بحثهایى که در مورد انحرافات یهود، در آیات قبل، گذشت، این آیه و آیات بعد، از انحرافات مسیحیان سخن مى‏گوید نخست از مهمترین انحراف مسیحیت یعنى مسأله «الوهیت مسیح» بحث کرده مى‏گوید:

 «بطور مسلم آنها که گفته‏اند خدا همان مسیح بن مریم است، کافر شدند» (لَقَدْ کَفَرَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 542

 الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ)

.

در حالى که خود مسیح با صراحت به بنى اسرائیل گفت: «خداوند یگانه‏اى را پرستش کنید که پروردگار من و شماست» (وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ).

و نیز مسیح براى تأکید این مطلب و رفع هر گونه ابهام و اشتباه اضافه کرد:

 «هر کس شریکى براى خدا قرار دهد خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاه او آتش است» (إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ).

و نیز براى تأکید بیشتر و اثبات این حقیقت که شرک و غلو یک نوع ظلم آشکار است به آنها گفت: «براى ستمگران و ظالمان هیچ گونه یار و یاورى وجود نخواهد داشت» (وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ).

آنچه در آیه فوق در مورد پافشارى مسیح (ع) روى مسأله توحید دیده مى‏شود مطلبى است که با منابع موجود مسیحیت نیز هماهنگ است و از دلایل عظمت قرآن محسوب مى‏شود.

 (آیه 73)- باید توجه داشت که آنچه در آیه قبل آمد مسأله غلو و وحدت مسیح با خدا بود، ولى در این آیه اشاره به مسأله «تعداد خدایان» از نظر مسیحیان یعنى «تثلیث در توحید» کرده مى‏گوید: «آنها که گفته‏اند خداوند سومین اقنوم از اقانیم سه‏گانه است بطور مسلم کافر شده‏اند» (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ).

قرآن بطور قاطع در پاسخ آنها مى‏گوید: «هیچ معبودى جز معبود یگانه نیست» (وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ).

و دگر بار با لحن شدید و مؤکّد به آنها اخطار مى‏کند که «اگر دست از این عقیده برندارند عذاب دردناکى در انتظار کسانى که بر این کفر باقى بمانند خواهد بود» (وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).

 (آیه 74)- در این آیه از آنها دعوت مى‏کند که از این عقیده کفرآمیز توبه کنند تا خداوند آنها را مشمول عفو و بخشش خود قرار دهد لذا مى‏گوید: «آیا بعد از این همه، آنها به سوى خداى یگانه بازنمى‏گردند و از این شرک و کفر طلب آمرزش                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 543

 نمى‏کنند با این که خداوند غفور و رحیم است»؟ (أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

 (آیه 75)- در این آیه با دلایل روشنى در چند جمله کوتاه اعتقاد مسیحیان به الوهیت مسیح را ابطال مى‏کند، نخست مى‏گوید: «چه تفاوتى در میان مسیح و سایر پیامبران بود که عقیده به الوهیت او پیدا کرده‏اید، مسیح پسر مریم نیز فرستاده خدا بود و پیش از آن رسولان و فرستادگان دیگرى از طرف خدا آمدند» (مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ).

اگر رسالت از ناحیه خدا دلیل بر الوهیت و شرک است پس چرا در باره سایر پیامبران این مطلب را قائل نمى‏شوید؟

سپس براى تأیید این سخن مى‏گوید: «مادر او، زن بسیار راستگویى بود» (وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ).

اشاره به این که کسى که داراى مادر است و در رحم زنى پرورش پیدا مى‏کند چگونه مى‏تواند خدا باشد؟

و دوم این که اگر مادر او محترم است به خاطر این است که او هم در مسیر رسالت مسیح با او هماهنگ بود و از رسالتش پشتیبانى مى‏کرد، و به این ترتیب بنده خاص خدا بود و نباید او را همچون یک معبود همانطور که در میان مسیحیان رایج است که در برابر مجسمه او تا سر حد پرستش خضوع مى‏کنند، عبادت کرد.

بعد به یکى دیگر از دلایل نفى ربوبیت مسیح اشاره کرده، مى‏گوید: «او و مادرش هر دو غذا مى‏خوردند» (کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ).

و در پایان آیه اشاره به روشنى این دلایل از یک طرف و سرسختى و نادانى آنها در برابر این دلایل آشکار از طرف دیگر کرده، مى‏گوید: «بنگر چگونه دلایل را به روشنى براى آنها شرح مى‏دهیم و سپس بنگر چگونه اینها از قبول حق بازگردانده مى‏شوند» (انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُونَ).

 (آیه 76)- در این آیه براى تکمیل استدلال گذشته مى‏گوید: شما مى‏دانید                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 544

 که مسیح خود سر تا پا نیازهاى بشرى داشت و مالک سود و زیان خویش هم نبود تا چه رسد به این که مالک سود و زیان شما باشد «بگو: آیا چیزى را پرستش مى‏کنید که نه مالک زیان شماست، و نه مالک سود شما» (قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً).

و به همین دلیل بارها در دست دشمنان گرفتار شد و یا دوستانش گرفتار شدند و اگر لطف خدا شامل حال او نبود هیچ گامى نمى‏توانست بردارد.

و در پایان به آنها اخطار مى‏کند که گمان نکنید خداوند سخنان نارواى شما را نمى‏شنود و یا از درون شما آگاه نیست «خداوند هم شنواست و هم دانا» (وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ).

 (آیه 77)- در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که به دنبال روشن شدن اشتباه اهل کتاب در زمینه غلو در باره پیامبران الهى با استدلالات روشن از آنها دعوت کند که از این راه رسما بازگردند و مى‏گوید: «بگو: اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ و تجاوز از حد نکنید و غیر از حق چیزى مگویید» (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ).

البته غلو نصارى روشن است و اما در مورد غلو یهود که خطاب «یا اهل الکتاب» شامل آنها نیز مى‏شود بعید نیست که اشاره به سخنى باشد که در باره عزیر پیغمبر خدا مى‏گفتند و او را فرزند خدا مى‏دانستند.

و از آنجا که سر چشمه غلو غالبا پیروى از هوى و هوس گمراهان است، براى تکمیل این سخن مى‏گوید: «از هوسهاى اقوامى که پیش از شما گمراه شدند و بسیارى را نیز گمراه کردند و از راه مستقیم منحرف گشتند، پیروى نکنید» (وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ).

این جمله اشاره به چیزى است که در تاریخ مسیحیت نیز منعکس است که مسأله تثلیث و غلوّ در باره مسیح (ع) در قرون نخستین مسیحیت در میان آنها وجود نداشت بلکه هنگامى که بت‏پرستان هندى و مانند آنها به آیین مسیح پیوستند، چیزى از بقایاى آیین سابق را که تثلیث و شرک بود به مسیحیت افزودند.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 545

 (آیه 78)- در این آیه و دو آیه بعد براى این که از تقلیدهاى کورکورانه اهل کتاب از پیشینیانشان جلوگیرى کند اشاره به سرنوشت شوم آنها کرده و مى‏گوید:

 «کافران از بنى اسرائیل بر زبان داود و عیسى بن مریم، لعن شدند و این دو پیامبر بزرگ از خدا خواستند که آنها را از رحمت خویش دور سازد» (لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ).

آیه فوق اشاره به این است که بودن جزء نژاد بنى اسرائیل و یا جزء اتباع مسیح، مادام که هماهنگى با برنامه‏هاى آنها نبوده باشد باعث نجات کسى نخواهد شد، بلکه خود این پیامبران از این گونه افراد ابراز تنفر و انزجار کرده‏اند.

جمله آخر آیه نیز این مطلب را تأکید مى‏کند و مى‏گوید: «این اعلام تنفر و بیزارى به خاطر آن بود که آنها گناهکار و متجاوز بودند» (ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ).

 (آیه 79)- به علاوه آنها به هیچ وجه مسؤولیت اجتماعى براى خود قائل نبودند و «یکدیگر را از کار خلاف نهى نمى‏کردند، و حتى جمعى از نیکان آنها با سکوت و سازشکارى، افراد گناهکار را عملا تشویق مى‏کردند» (کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ).

و به این ترتیب «برنامه اعمال آنها بسیار زشت و ناپسند بود» (لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ).

 (آیه 80)- در این آیه به یکى دیگر از اعمال خلاف آنها اشاره کرده، مى‏گوید: «بسیارى از آنان را مى‏بینى که طرح دوستى و محبت با کافران مى‏ریزند» (تَرى‏ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا).

بدیهى است که دوستى آنها ساده نبود، بلکه دوستى آمیخته با انواع گناه و تشویق آنان به اعمال و افکار غلط بود، و لذا در آخر آیه مى‏فرماید: «چه بد اعمالى از پیش براى معاد خود فرستادند، اعمالى که نتیجه آن، خشم و غضب الهى بود و در عذاب الهى جاودانه خواهند ماند» (لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 546

(آیه 81)- این آیه راه نجات از این برنامه غلط و نادرست را به آنها نشان مى‏دهد که «اگر راستى ایمان به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است مى‏داشتند هیچ گاه تن به دوستى بیگانگان و دشمنان خدا در نمى‏دادند و آنان را به عنوان تکیه گاه خود انتخاب نمى‏کردند» (وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ).

ولى متأسفانه در میان آنها کسانى که مطیع فرمان الهى باشند کمند «و بسیارى از آنها از دایره فرمان خدا خارج شده، راه فسق را پیش گرفته‏اند» (وَ لکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ).

 (آیه 82)-

شأن نزول:

نخستین مهاجران اسلام! در شأن نزول سلسله آیات 82 تا 86- نقل کرده‏اند که این آیات در باره نجاشى زمامدار حبشه در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و یاران او نازل شده است.

آنچه در باره این موضوع نقل شده، چنین است: در سالهاى نخستین بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و دعوت عمومى او، مسلمانان در اقلیت شدیدى قرار داشتند، قریش به قبائل عرب توصیه کرده بود که هر کدام، افراد وابسته خود را که به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ایمان آورده است تحت فشار شدید قرار دهند و به این ترتیب هر یک از مسلمانان از طرف قوم و قبیله خود سخت تحت فشار قرار داشت.

آن روز تعداد مسلمانان براى دست زدن به یک «جهاد آزادیبخش» کافى نبود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله براى حفظ این دسته کوچک، و تهیه پایگاهى براى مسلمانان در بیرون حجاز، به آنها دستور مهاجرت به حبشه داد.

یازده مرد و چهار زن از مسلمانان راه حبشه را پیش گرفتند، و این در ماه رجب سال پنجم بعثت بود، و این مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت.

چیزى نگذشت که «جعفر بن أبو طالب» و جمعى دیگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هسته اصلى یک جمعیت متشکل اسلامى را که از 82 نفر مرد و عدّه قابل ملاحظه‏اى زن و کودک تشکیل مى‏شد بوجود آوردند.

طرح این مهاجرت براى بت‏پرستان سخت دردناک بود، و براى به هم زدن                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 547

 این موقعیت دست به کار شدند، و دو نفر از جوانان با هوش و حیله‏گر و پشت هم‏انداز یعنى «عمرو عاص» و «عمارة بن ولید» را انتخاب کردند و با هدایاى فراوانى به حبشه فرستادند، این دو نفر با مقدماتى به حضور نجاشى بار یافتند.

 «عمرو عاص» با نجاشى چنین گفت: «ما فرستادگان بزرگان مکّه‏ایم، تعدادى از جوانان سبک مغز در میان ما پرچم مخالفت برافراشته‏اند و از آیین نیاکان خود برگشته و به بدگویى از خدایان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا کرده و از موقعیت سرزمین شما سوء استفاده کرده و به اینجا پناه آوردند، ما از آن مى‏ترسیم که در اینجا نیز دست به اخلال‏گرى زنند، بهتر این است که آنها را به ما بسپارید تا به محل خود بازگردانیم ....»

این را گفتند و هدایایى را که با خود آورده بودند تقدیم داشتند.

نجاشى گفت: تا من با نمایندگان این پناهندگان به کشورم تماس نگیرم نمى‏توانم در این زمینه سخن بگویم! روز دیگرى در یک جلسه مهم که اطرافیان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسیحى و جعفر بن أبی طالب به عنوان نمایندگى مسلمانان، و نمایندگان قریش، حضور داشتند، نجاشى پس از استماع سخنان نمایندگان قریش رو به جعفر کرد و از او خواست که نظر خود را در این زمینه بیان کند.

 «جعفر پس از اداى احترام چنین گفت: نخست از اینها بپرسید آیا ما جزء بردگان فرارى این جمعیتیم؟

عمرو گفت: نه شما آزادید.

جعفر- و نیز سؤال کنید آیا آنها دینى بر ذمه ما دارند که آن را از ما مى‏طلبند؟

عمرو- نه ما هیچ گونه مطالبه‏اى از شما نداریم.

جعفر- آیا خونى از شما ریخته‏ایم؟ که آن را از ما مى‏طلبید؟

عمرو- نه چنین چیزى در کار نیست.

سپس جعفر رو به نجاشى کرد و گفت: ما جمعى نادان بودیم، بت‏پرستى مى‏کردیم، گوشت مردار مى‏خوردیم، انواع کارهاى زشت و ننگین انجام مى‏دادیم،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 548

 قطع رحم مى‏کردیم و نسبت به همسایگان خویش بدرفتارى داشتیم، و نیرومندان ما حق ضعیفان را مى‏خوردند! ولى خداوند پیامبرى در میان ما مبعوث کرد که به ما دستور داده است هر گونه شبیه و شریک را از خدا دور سازیم و فحشاء و منکرات و ظلم و ستم و قمار را ترک گوییم، به ما دستور داده نماز بخوانیم، زکات بدهیم، عدالت و احسان پیشه کنیم و بستگان خود را کمک نماییم.

نجاشى گفت: عیساى مسیح نیز براى همین مبعوث شده بود! سپس از جعفر پرسید: آیا چیزى از آیاتى که بر پیامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟

جعفر گفت: آرى! و سپس شروع به خواندن سوره «مریم» کرد.

حسن انتخاب جعفر، در مورد آیات تکان دهنده این سوره که مسیح و مادرش را از هر گونه تهمتهاى ناروا پاک مى‏سازد، اثر عجیبى گذاشت تا آنجا که قطره‏هاى اشک شوق، از دیدگان دانشمندان مسیحى سرازیر گشت، و نجاشى صدا زد به خدا سوگند نشانه‏هاى حقیقت در این آیات نمایان است! هنگامى که «عمرو» خواست در اینجا سخنى بگوید و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى کند، نجاشى دست بلند کرد، و محکم بر صورت عمرو کوبید و گفت: خاموش باش به خدا سوگند اگر بیش از این سخنى در مذمت این جمعیت بگویى تو را مجازات خواهم کرد! سالها گذشت، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله هجرت کرد و کار اسلام بالا گرفت، و عهدنامه «حدیبیه» امضا شد و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله متوجه فتح «خیبر» گشت، در آن روز که مسلمانان از فرط شادى به خاطر در هم شکستن بزرگترین کانون خطر یهود در پوست نمى‏گنجیدند، از دور شاهد حرکت دسته جمعى عده‏اى به سوى سپاه اسلام بودند، چیزى نگذشت که معلوم شد این جمعیت همان مهاجران حبشه‏اند که به آغوش وطن باز مى‏گردند! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با مشاهده «جعفر» و مهاجران حبشه، این جمله تاریخى را فرمود:

لا ادرى انا بفتح خیبر اسرّ ام بقدوم جعفر؟!: «نمى‏دانم از پیروزى خیبر خوشحالتر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 549

 باشم یا از بازگشت جعفر»؟

مى‏گویند، علاوه بر مسلمانان، هشت نفر از شامیان که در میان آنها یک راهب مسیحى بود و تمایل شدید به اسلام پیدا کرده بود، خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله رسیدند و پس از شنیدن آیات سوره یس به گریه افتادند و مسلمان شدند و گفتند: چقدر این آیات به تعلیمات راستین مسیح شباهت دارد آیات 82 تا 86- نازل شد و از این مؤمنان تجلیل کرد.

تفسیر:

کینه توزى یهود و نرمش نصارى! در سلسله آیات 82 تا 86- مقایسه‏اى میان یهودیان و مسیحیانى که معاصر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بوده‏اند شده است، نخست آیه یهود و مشرکان را در یک صف و مسیحیان را در صف دیگر قرار داده، مى‏گوید: «بطور مسلم سرسخت‏ترین دشمنان مؤمنان را یهود و مشرکان خواهى یافت، و با محبت‏ترین آنها نسبت به مؤمنان مدعیان مسیحیتند» (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏).

تاریخ اسلام به خوبى گواه این حقیقت است، زیرا در بسیارى از صحنه‏هاى نبرد ضد اسلامى، یهود بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند.

در حالى که در غزوات اسلامى، کمتر مسلمانان را مواجه با مسیحیان مى‏بینیم، سپس قرآن دلیل این تفاوت روحیه و خط مشى اجتماعى را طى چند جمله بیان کرده، مى‏گوید: مسیحیان معاصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله امتیازاتى داشتند که در یهود نبود. نخست این که: «در میان آنها جمعى دانشمند بودند که به اندازه دانشمندان دنیاپرست یهود در کتمان حقیقت کوشش نداشتند» (ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ).

و نیز در میان آنها جمعى «تارک دنیا بودند» که درست در نقطه مقابل حریصان یهود گام برمى‏داشتند (وَ رُهْباناً). «و بسیارى از آنها در برابر پذیرش حق خاضع بودند، و تکبرى از خودشان نمى‏دادند» (وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ).

در حالى که اکثریت یهود به خاطر این که خود را نژاد برتر مى‏دانستند، از قبول آیین اسلام که از نژاد یهود برنخاسته بود سر باز مى‏زدند.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 550

آغاز جزء هفتم قرآن مجید

ادامه سوره مائده‏

 (آیه 83)- به علاوه «جمعى از آنان (همانند همراهان جعفر و جمعى از مسیحیان حبشه» هنگامى که آیات قرآن را مى‏شنیدند، اشک شوق از دیدگانشان به خاطر دست یافتن به حق سرازیرى مى‏شد» (وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ).

 «و با صراحت و شهامت و بى‏نظرى صدا مى‏زدند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، ما را از گواهان حق و همراهان محمد صلّى اللّه علیه و آله و یاران او قرار ده» (یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ).

 (آیه 84)- آنها بقدرى تحت تأثیر آیات تکان دهنده این کتاب آسمانى قرار مى‏گرفتند که مى‏گفتند: «چگونه ممکن است ما به خداوند یگانه و حقایقى که از طرف او آمده است ایمان نیاوریم در حالى که انتظار داریم ما را در زمره جمعیت صالحان قرار دهد» (وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِینَ).

 (آیه 85)- در این آیه و آیه بعد به سرنوشت این دو طایفه و پاداش و کیفر آنها اشاره شده، نخست مى‏گوید: «آنها که در برابر افراد با ایمان، محبت نشان دادند، و در مقابل آیات الهى سر تسلیم فرود آوردند، و با صراحت ایمان خود را اظهار داشتند، خداوند در برابر این به آنها باغهاى بهشت را پاداش مى‏دهد که از زیر درختان آن نهرها جارى است و جاودانه در آن مى‏مانند و این است جزاى نیکوکاران» (فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ).

 (آیه 86)- و در مقابل «آنها که راه دشمنى را پیمودند و کافر شدند و آیات خدا را تکذیب کردند اهل دوزخند» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ).

 (آیه 87)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه و دو آیه بعد نقل شده است:                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 551

 روزى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در باره رستاخیز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بیاناتى فرمود، این بیانات مردم را تکان داد و جمعى گریستند، به دنبال آن جمعى از یاران پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تصمیم گرفتند، پاره‏اى از لذائذ و راحتیها را بر خود تحریم کرده و به جاى آن به عبادت پردازند.

روزى همسر «عثمان بن مظعون» نزد عایشه آمد، او زن جوان و صاحب جمالى بود، عایشه از وضع او متعجب شد و گفت: چرا به خودت نمى‏رسى، و زینت نمى‏کنى؟! در پاسخ گفت: براى چه کسى زینت کنم؟ همسرم مدتى است که مرا ترک گفته و رهبانیت پیش گرفته است، این سخن به گوش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله رسید، فرمان داد همه مسلمانان به مسجد آیند، هنگامى که مردم در مسجد اجتماع کردند، بالاى منبر قرار گرفت، پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: من سنت خود را براى شما بازگو مى‏کنم هر کس از آن روى گرداند از من نیست، من قسمتى از شب را مى‏خوابم و با همسرانم آمیزش دارم و همه روزها را روزه نمى‏گیرم.

آگاه باشید! من هرگز به شما دستور نمى‏دهم که مانند کشیشان مسیحى و رهبانها ترک دنیا گویید زیرا این گونه مسائل و همچنین دیرنشینى در آیین من نیست، رهبانیت امت من در جهاد است، آنها که سوگند یاد کرده بودند، برخاستند و گفتند: اى پیامبر! ما در این راه سوگند یاد کرده‏ایم وظیفه ما در برابر سوگندمان چیست؟ آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

از حد تجاوز نکنید! در این آیه و آیات بعد یک سلسله احکام مهم اسلامى مطرح شده است.

نخست، اشاره به تحریم قسمتى از مواهب الهى به وسیله بعضى از مسلمین شده، و آنها را از تکرار این کار نهى مى‏کند، و مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید «طیبات» و امور پاکیزه‏اى را که خداوند براى شما حلال کرده بر خود حرام مکنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ).

با بیان این حکم، اسلام صریحا بیگانگى خود را از مسأله رهبانیت و ترک دنیا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 552

 آن چنان که مسیحیان و مرتاضان دارند اعلام داشته است.

سپس براى تأکید این موضوع مى‏گوید: «از حد و مرزها فراتر نروید، زیرا خداوند تجاوزکنندگان را دوست ندارد» (وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ).

 (آیه 88)- در این آیه نیز مجددا روى مطلب تأکید کرده، منتها در آیه گذشته نهى از تحریم بود و در این آیه امر به بهره گرفتن مشروع از مواهب الهى کرده، مى‏فرماید: «از آنچه خداوند به شما روزى داده است حلال و پاکیزه بخورید» (وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً).

تنها شرط آن این است که «از (مخالفت) خداوندى که به او ایمان دارید بپرهیزید» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ).

یعنى، ایمان شما به خدا ایجاب مى‏کند که همه دستورات او را محترم بشمرید، هم در بهره گرفتن از مواهب الهى و هم رعایت اعتدال و تقوى.

 (آیه 89)- سوگند و کفّاره سوگند! در این آیه در باره سوگندهایى که در زمینه تحریم حلال و غیر آن خورده مى‏شود، بطور کلى بحث کرده و قسمها را به دو قسمت تقسیم مى‏کند:

نخست مى‏گوید: «خداوند شما را در برابر قسمهاى لغو مؤاخذه و مجازات نمى‏کند» (لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمانِکُمْ).

منظور از سوگند لغو چنانکه مفسران و فقها گفته‏اند، سوگندهایى است که داراى هدف مشخص نیست و از روى اراده و تصمیم سرنمى‏زند.

قسم دوم از سوگندها، سوگندهایى است که از روى اراده و تصمیم و بطور جدّى یاد مى‏شود، در باره این نوع قسمها، قرآن در ادامه آیه چنین مى‏گوید: «خداوند شما را در برابر چنین سوگندهایى که گره آن را محکم کرده‏اید مؤاخذه مى‏کند و شما را موظف به عمل کردن به آن مى‏سازد» (وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَیْمانَ).

البته جدّى بودن سوگند به تنهایى براى صحت آن کافى نیست بلکه باید محتواى سوگند لااقل یک امر مباح بوده باشد و باید دانست که سوگند جز به نام خدا معتبر نیست.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 553

 بنابراین اگر کسى به نام خدا سوگند یاد کند واجب است به سوگند خود عمل کند و اگر آن را شکست کفاره دارد. «و کفاره چنین سوگندى (یکى از سه چیز است: نخست) اطعام ده نفر مسکین» (فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکِینَ).

منتها براى این که بعضى از اطلاق این حکم چنین استفاده نکنند که مى‏توان از هر نوع غذاى پست و کم‏ارزشى براى کفاره استفاده کرد، تصریح مى‏کند که «این غذا باید لااقل یک غذاى حد وسط بوده باشد که معمولا در خانواده خود از آن تغذیه مى‏کنید» (مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ).

دوم: «پوشاندن لباس، بر ده نفر نیازمند» (أَوْ کِسْوَتُهُمْ).

البته ظاهر آیه این است که لباسى بوده باشد که بطور معمول تن را بپوشاند و بر حسب فصول و مکانها و زمانها تفاوت پیدا مى‏کند.

در این که آیا از نظر کیفیت حد اقل کافى است و یا در اینجا نیز باید حد وسط مراعات شود، به مقتضاى اطلاق آیه هر گونه لباس کافى است.

سوم: «آزاد کردن یک برده» (أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ).

اما ممکن است کسانى باشند که قدرت بر هیچ یک از اینها نداشته باشند و لذا بعد از بیان این دستور مى‏فرماید: «آنهایى که دسترسى به هیچ یک ندارند باید سه روز، روزه بگیرند» (فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ).

سپس براى تأکید مى‏گوید: «کفاره سوگندهاى شما این است که گفته شد» (ذلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمانِکُمْ إِذا حَلَفْتُمْ).

ولى براى این که کسى تصور نکند با دادن کفاره، شکستن سوگندهاى صحیح حرام نیست مى‏گوید: «سوگندهاى خود را حفظ کنید» (وَ احْفَظُوا أَیْمانَکُمْ).

و در پایان آیه مى‏فرماید: «این چنین خداوند آیاتش را براى شما بیان مى‏کند، تا شکر او را بگذارید و در برابر این احکام و دستوراتى که ضامن سعادت و سلامت فرد و اجتماع است، او را سپاس گویید» (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

(آیه 90)

شأن نزول:

در تفاسیر شیعه و اهل تسنن شأن نزولهاى مختلفى در                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 554

 باره این آیه ذکر شده است که تقریبا با یکدیگر شباهت دارند از جمله این که در «مسند احمد» و «سنن ابى داود» و «نسائى» و «ترمذى» چنین نقل شده است که:

عمر (که طبق تصریح تفسیر فى ظلال جلد سوم، صفحه 33، علاقه شدیدى به نوشیدن شراب داشت) دعا مى‏کرد، و مى‏گفت: خدایا بیان روشنى در مورد خمر براى ما بفرما، هنگامى که آیه 219، سوره بقره (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ ...)

نازل شد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آیه را براى او قرائت کرد ولى او باز به دعاى خود ادامه مى‏داد، و مى‏گفت: خدایا بیان روشنترى در این زمینه بفرما، تا این که آیه 43 سوره نساء (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکارى‏) نازل شد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آن را نیز بر او خواند، باز به دعاى خود ادامه مى‏داد! تا این که آیه مورد بحث که صراحت فوق العاده‏اى در این موضوع دارد، نازل گردید، هنگامى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آیه را بر او خواند، گفت: انتهینا انتهینا! «از نوشیدن شراب خوددارى مى‏کنیم، خوددارى مى‏کنیم»!

تفسیر:

حکم قطعى در باره شراب و مراحل تدریجى آن- همانطور که در ذیل آیه 43 سوره نساء اشاره کردیم، شرابخورى و میگسارى در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام فوق العاده رواج داشت و به صورت یک بلاى عمومى درآمده بود، تا آنجا که بعضى از مورّخان مى‏گویند عشق عرب جاهلى در سه چیز خلاصه مى‏شد: شعر و شراب و جنگ! روشن است که اگر اسلام مى‏خواست بدون رعایت اصول روانى و اجتماعى با این بلاى بزرگ عمومى به مبارزه برخیزد ممکن نبود، و لذا از روش تحریم تدریجى و آماده ساختن افکار و اذهان براى ریشه‏کن کردن میگسارى که به صورت یک عادت ثانوى در رگ و پوست آنها نفوذ کرده بود، استفاده کرد، به این ترتیب که نخست در بعضى از سوره‏هاى مکّى اشاراتى به زشتى این کار نمود، ولى عادت زشت شرابخوارى از آن ریشه‏دارتر بود، که با این اشاره‏ها ریشه‏کن شود، لذا هنگامى که مسلمانان به مدینه منتقل شدند و نخستین حکومت اسلامى تشکیل شد، دومین دستور- آیه 219، سوره بقره- در زمینه منع شرابخوارى به صورت قاطع‏ترى نازل                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 555

 گشت، آشنایى مسلمانان به احکام اسلام سبب شد که دستور نهایى- همین آیه مورد بحث- با صراحت کامل و بیان قاطع که حتى بهانه‏جویان نیز نتوانند به آن ایراد گیرند نازل گردد.

در این آیه با تعبیرات گوناگون ممنوعیت این کار مورد تأکید قرار گرفته، تا جایى که شرابخوارى در ردیف بت‏پرستى و قمار و ازلام و از اعمال شیطانى و پلید قلمداد شده است مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بتها و ازلام (یک نوع بخت‏آزمایى) پلیدند و از عمل شیطانند از آنها دورى کنید تا رستگار شوید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).

 «انصاب» بتهایى که شکل مخصوصى نداشتند و تنها قطعه سنگى بودند و قرار گرفتن شراب و قمار هم ردیف آن نشانگر خطر بسیار زیاد شراب و قمار است به همین دلیل در روایتى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏خوانیم: شارب الخمر کعابد الوثن:

 «شرابخور همانند بت‏پرست است».

 (آیه 91)- در این آیه به پاره‏اى از زیانهاى آشکار شراب و قمار پرداخته نخست مى‏گوید: «شیطان مى‏خواهد از طریق شراب و قمار در میان شما تخم عداوت و دشمنى بپاشد و از نماز و ذکر خدا باز دارد» (إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ).

در پایان این آیه به عنوان یک استفهام تقریرى، مى‏گوید: «آیا شما خوددارى خواهید کرد؟» (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ).

یعنى پس از این همه تأکید باز جاى بهانه جویى یا شک و تردید در مورد ترک این دو گناه بزرگ باقى مانده است؟! و لذا مى‏بینیم که حتى «عمر» که تعبیرات آیات گذشته را به خاطر علاقه‏اى که (طبق تصریح مفسران عامه) به شراب داشت وافى نمى‏دانست پس از نزول این آیه، گفت که این تعبیر کافى و قانع‏کننده است.

 (آیه 92)- و در این آیه به عنوان تأکید این حکم نخست به مسلمانان دستور                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 556

 مى‏دهد که «خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و از مخالفت او بپرهیزید» (وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا).

و سپس مخالفان را تهدید مى‏کند که: «اگر از اطاعت فرمان پروردگار سرباز زنید، مستحق کیفر و مجازات خواهید بود و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله وظیفه‏اى جز ابلاغ آشکار ندارد» (فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ).

 (آیه 93)

شأن نزول:

در تفاسیر چنین آمده است که، پس از نزول آیه تحریم شراب و قمار، بعضى از یاران پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفتند: اگر این دو کار این همه گناه دارد پس تکلیف برادران مسلمان ما که پیش از نزول این آیه از دنیا رفته‏اند و هنوز این دو کار را ترک نکرده بودند چه مى‏شود؟ آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

در این آیه در پاسخ کسانى که نسبت به وضع گذشتگان قبل از نزول تحریم شراب و قمار و یا نسبت به وضع کسانى که این حکم هنوز به گوش آنها نرسیده، و در نقاط دور دست زندگى داشتند، سؤال مى‏کردند، مى‏گوید: «آنهایى که ایمان و عمل صالح داشته‏اند و این حکم به آنها نرسیده بوده، اگر شرابى نوشیده‏اند و یا از درآمد قمار خورده‏اند گناهى بر آنها نیست» (لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا).

سپس این حکم را مشروط به این مى‏کند که «آنها تقوا را پیشه کنند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند» (إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) بار دیگر همین موضوع را تکرار کرده، مى‏گوید: «سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند» (ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا).

و براى سومین بار با کمى تفاوت همین موضوع را تکرار نموده، مى‏گوید:

 «سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند» (ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا).

و در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد» (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).

هر یک از این سه تقوا، اشاره به مرحله‏اى از احساس مسؤولیت و پرهیزکارى است.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 557

 (آیه 94)

شأن نزول:

نقل شده: هنگامى که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و مسلمانان در سال حدیبیّه براى عمره با حال احرام حرکت کردند، در وسط راه با حیوانات وحشى فراوانى رو برو شدند، بطورى که مى‏توانستند آنها را با دست و نیزه‏ها صید کنند! این شکارها بقدرى زیاد بودند که بعضى نوشته‏اند دوش به دوش مرکبها و از نزدیک خیمه‏ها رفت و آمد مى‏کردند.

این آیه و دو آیه بعد نازل شد و مسلمانان را از صید آنها برحذر داشت، و به آنها اخطار کرد که این نوع امتحان براى آنها محسوب مى‏شود.

تفسیر:

احکام صید در حال احرام- این آیه و دو آیه بعد ناظر به یکى از احکام عمره و حجّ، یعنى مسأله شکار حیوانات صحرایى و دریایى در حال احرام مى‏باشد. نخست اشاره به جریانى که مسلمانان در سال «حدیبیه» با آن رو برو بودند کرده، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خداوند شما را با چیزى از شکار مى‏آزماید، شکارهایى که بقدرى به شما نزدیک مى‏شوند که حتى با نیزه و دست مى‏توانید آنها را شکار کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِماحُکُمْ).

سپس به عنوان تأکید مى‏فرماید: «این جریان براى آن بوده است که افرادى که از خدا با ایمان به غیب مى‏ترسند، از دیگران شناخته شوند» (لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ).

و در پایان آیه مى‏فرماید: «پس هر کس بعد از آن تجاوز کند مجازات دردناکى خواهد داشت» (فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ).

 (آیه 95)- در این آیه با صراحت و قاطعیّت بیشتر و بطور عموم فرمان تحریم صید را در حال احرام صادر کرده، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در حال احرام شکار نکنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ).

سپس به کفاره صید در حال احرام اشاره کرده، مى‏گوید: «کسى که عمدا صیدى را به قتل برساند، باید کفاره‏اى همانند آن از چهارپایان بدهد» یعنى، آن را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 558

 قربانى کرده و گوشت آن را به مستمندان بدهد (وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ).

در اینجا منظور از «مثل» همانندى در شکل و اندازه حیوان است به این معنى که مثلا اگر کسى حیوان وحشى بزرگى را همانند شترمرغ صید کند، باید کفاره آن را شتر انتخاب کند و یا اگر آهو صید کند باید گوسفند که تقریبا به اندازه آن است قربانى نماید.

و از آنجا که ممکن است مسأله همانندى براى بعضى مورد شک و تردید واقع شود، قرآن در این زمینه دستور داده است که «باید این موضوع زیر نظر دو نفر از افراد مطلع و عادل انجام پذیرد» (یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ).

و در باره این که این کفاره در کجا باید ذبح شود، دستور مى‏دهد که به صورت «قربانى و «هدى» اهداء به کعبه شود و به سرزمین کعبه برسد» (هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ).

سپس اضافه مى‏کند که، لازم نیست حتما کفاره به صورت قربانى باشد، بلکه دو چیز دیگر نیز هر یک مى‏توانند جانشین آن شوند، نخست این که «معادل پول آن را در راه اطعام مساکین مصرف کند» (أَوْ کَفَّارَةٌ طَعامُ مَساکِینَ).

 «و یا معادل آن روزه بگیرد» (أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً).

 «این کفارات به خاطر آن است که کیفر کار خلاف خود را ببیند» (لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ).

اما از آنجایى که هیچ حکمى معمولا شامل گذشته نمى‏شود، تصریح مى‏کند که «خدا از تخلفاتى که در این زمینه در گذشته انجام داده‏اید، عفو فرموده است» (عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ). «و هر گاه کسى به این اخطارهاى مکرر و حکم کفاره اعتنا نکند و باز هم مرتکب صید در حال احرام شود، خداوند از چنین کسى انتقام خواهد گرفت و خداوند تواناست، و به موقع انتقام مى‏گیرد» (وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ).

 (آیه 96)- در این آیه پیرامون صیدهاى دریا سخن به میان آورده، مى‏گوید:

 «صید دریا و طعام آن براى شما (در حال احرام) حلال است» (أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 559

 الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ)

.

منظور از «طعام» همان خوراکى است که از ماهیان صید شده ترتیب داده مى‏شود، زیرا آیه مى‏خواهد دو چیز را مجاز کند نخست صید کردن و دیگر خوردن غذاى صید شده.

سپس به فلسفه این حکم اشاره کرده مى‏گوید: «این به خاطر این است که شما و مسافران بتوانید بهره ببرید» (مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیَّارَةِ).

یعنى به خاطر این که در حال احرام براى تغذیه به زحمت نیفتید و بتوانید از یک نوع صید بهره‏مند شوید، این اجازه در مورد صید دریا به شما داده شده است.

بار دیگر به عنوان تأکید به حکم سابق بازگشته، مى‏گوید: «مادام که در حال احرام هستید صیدهاى صحرایى بر شما حرام است» (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً).

و در پایان آیه براى تأکید تمام احکامى که ذکر شد مى‏فرماید: «از خداوندى که در قیامت در پیشگاه او محشور خواهید شد بپرهیزید» و با فرمان او مخالفت ننمایید (وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).

فلسفه تحریم صید در حال احرام-

مى‏دانیم، حجّ و عمره از عباداتى است که انسان را از جهان ماده جدا کرده و در محیطى مملو از معنویت فرو مى‏برد. تعیّنات زندگى مادى، جنگ و جدالها، خصومتها، هوسهاى جنسى، لذات مادى، در مراسم حجّ و عمره بکلى کنار مى‏روند و انسان به یک نوع ریاضت مشروع الهى دست مى‏زند، و به نظر مى‏رسد که تحریم صید در حال احرام نیز به همین منظور است.

از این گذشته اگر صید کردن براى زوّار خانه خدا کار مشروعى بود، با توجه به این همه رفت و آمدى که هر سال در این سرزمینهاى مقدس مى‏شود، نسل بسیارى از حیوانات در آن منطقه که به حکم خشکى و کم‏آبى، حیواناتش نیز کم است، برچیده مى‏شد، مخصوصا با توجه به این که در غیر حال احرام نیز صید حرام،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 560

 و همچنین کندن درختان و گیاهان آن ممنوع است، روشن مى‏شود که این دستور ارتباط نزدیکى با مسأله حفظ محیط زیست و نگهدارى گیاهان و حیوانات آن منطقه از فنا و نابودى دارد.

 (آیه 97)- در تعقیب آیات گذشته که در زمینه تحریم صید در حال احرام، بحث مى‏کرد، در این آیه به اهمیت «مکّه» و اثر آن در سازمان زندگى اجتماعى مسلمانها اشاره کرده، نخست مى‏فرماید: «خداوند کعبه، بیت الحرام را وسیله‏اى براى اقامه امر مردم قرار داده است» (جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ).

و از آنجا که این مراسم باید در محیطى امن و امان از جنگ و کشمکش و نزاع صورت گیرد اشاره به اثر ماههاى حرام (ماههایى که جنگ مطلقا در آن ممنوع است) در این موضوع کرده، مى‏فرماید: «و همچنین ماه حرام» (وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ).

و نیز نظر به این که وجود «قربانیهاى بى‏نشان- هدى- و قربانیهاى نشاندار- قلائد» که تغذیه مردم را در ایامى که اشتغال به مراسم حج و عمره دارند تأمین کرده و فکر آنها را از این جهت آسوده مى‏کند، تأثیرى در تکمیل این برنامه دارد به آنها نیز اشاره کرده مى‏گوید: (وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ).

در پایان آیه چنین مى‏گوید: «خداوند این برنامه‏هاى منظم را به خاطر این قرار داد تا بدانید علم او به اندازه‏اى وسیع است که آنچه در آسمانها و زمین است مى‏داند و از همه چیز- مخصوصا نیازمندیهاى روحى و جسمى بندگانش- باخبر است» (ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).

 (آیه 98)- در این آیه براى تأکید دستورات گذشته و تشویق مردم به انجام آنها و تهدید مخالفان و معصیت‏کاران مى‏فرماید: «بدانید خدا شدید العقاب و نیز غفور و رحیم است» (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

 (آیه 99)- و باز براى تأکید بیشتر مى‏گوید: مسؤول اعمال شما خودتان هستید و «پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مسؤولیتى جز ابلاغ رسالت و رساندن دستورات خدا ندارد» (ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ). «و در عین حال خداوند از نیات شما، و از کارهاى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 561

 آشکار و پنهانى همگى آگاه و باخبر است» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ).

 (آیه 100)- اکثریت دلیل «پاکى» نیست! در آیات گذشته سخن از تحریم مشروبات الکلى و قمار و انصاب و ازلام و صید کردن در حال احرام بود، از آنجا که بعضى از افراد ممکن است براى ارتکاب این گونه گناهان عمل اکثریت را در پاره‏اى از محیطها دستاویز قرار دهند.

خداوند یک قاعده کلى و اساسى را در یک عبارت کوتاه بیان کرده، مى‏فرماید: «بگو اى پیامبر! هیچ گاه ناپاک و پاک یکسان نخواهد بود، اگر چه فزونى ناپاک و کثرت آلوده‏ها تو را به شگفتى فرو برد»! (قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ).

بنابراین، خبیث و طیب در آیه به معنى هر گونه موجود پاک و ناپاک اعم از غذاها و افکار است.

و در پایان آیه، اندیشمندان را مخاطب ساخته و مى‏گوید: «از (مخالفت) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، تا رستگار شوید» (فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ). 

آیه 101)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه و آیه بعد، از على بن أبی طالب علیه السّلام نقل شده است که: «روزى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خطبه‏اى خواند و دستور خدا را در باره حج بیان کرد، شخصى به نام عکاشه- و به روایتى سراقه- گفت: آیا این دستور براى هر سال است، و همه سال باید حج به جا بیاوریم؟

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به سؤال او پاسخ نگفت، ولى او لجاجت کرد، و دوبار، و یا سه بار، سؤال خود را تکرار نمود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: واى بر تو، چرا این همه اصرار مى‏کنى اگر در جواب تو بگویم بلى، حجّ در همه سال بر همه شما واجب مى‏شود و اگر در همه سال واجب باشد توانایى انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید گناهکار خواهید بود، بنابراین، مادام که چیزى به شما نگفته‏ام روى آن اصرار نورزید.

آیه نازل شد و آنها را از این کار بازداشت.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 562

تفسیر:

سؤالات بیجا! شک نیست که سؤال کردن، کلید فهم حقایق است، و در آیات و روایات اسلامى نیز به مسلمانان دستور اکید داده شده است که هر چه را نمى‏دانند بپرسند، ولى از آنجا که هر قانونى معمولا استثنایى دارد، این اصل اساسى تعلیم و تربیت نیز استثنایى دارد و آن این که گاهى پاره‏اى از مسائل پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است در این گونه موارد جستجوها و پرسشهاى پى در پى، براى پرده برداشتن، از روى واقعیت، نه تنها فضیلتى نیست بلکه مذموم و ناپسند نیز مى‏باشد.

قرآن در این آیه به این موضوع اشاره کرده، صریحا مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید از امورى که افشاى آنها باعث ناراحتى و دردسر شما مى‏شود پرسش نکنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ).

ولى از آنجا که سؤالات پى در پى از ناحیه افراد و پاسخ نگفتن به آنها ممکن است موجب شک و تردید براى دیگران گردد و مفاسد بیشترى ببار آورد اضافه مى‏کند» اگر در این گونه موارد زیاد اصرار کنید به وسیله آیات قرآن بر شما افشاء مى‏شود» و به زحمت خواهید افتاد (وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ).

سپس اضافه مى‏کند: تصور نکنید اگر خداوند از بیان پاره‏اى از مسائل سکوت کرده است از آن غفلت داشته، بلکه مى‏خواسته است شما را در توسعه قرار دهد و «آنها را بخشوده است، و خداوند بخشنده حلیم است» (عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ).

در حدیثى از على علیه السّلام مى‏خوانیم: «خداوند واجباتى براى شما قرار داده آنها را ضایع مکنید، و حدود و مرزهایى تعیین کرده از آنها تجاوز ننمایید و از امورى نهى کرده، در برابر آنها پرده‏درى نکنید، و از امورى ساکت شده و صلاح در کتمان آن دیده و هیچ گاه این کتمان از روى نسیان نبوده، در برابر این گونه امور، اصرارى در افشاء نداشته باشید».

 (آیه 102)- در این آیه براى تأکید مطلب مى‏گوید: «بعضى از اقوام پیشین، این گونه سؤالات را داشتند و به دنبال پاسخ آنها به مخالفت و عصیان برخاستند»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 563

 (قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرِینَ).

و در پایان این بحث ذکر این نکته را لازم مى‏دانیم که آیه‏هاى فوق به هیچ وجه راه سؤالات منطقى و آموزنده و سازنده را به روى مردم نمى‏بندد، بلکه منحصرا مربوط به سؤالات نابجا و جستجو از امورى است که نه تنها مورد نیاز نیست بلکه مکتوم ماندن آن بهتر و حتى گاهى لازم است.

 (آیه 103)- در این آیه، اشاره به چهار «بدعت» نابجا شده که در میان عرب جاهلى معمول بود، آنها بر پاره‏اى از حیوانات به جهتى از جهات علامت و نامى گذارده و خوردن گوشت آن را ممنوع مى‏ساختند و یا حتى خوردن شیر و چیدن پشم و سوار شدن بر پشت آنها را مجاز نمى‏شمردند، یعنى عملا حیوان را بلااستفاده و بیهوده رها مى‏ساختند.

قرآن مجید مى‏گوید: «خداوند هیچ یک از این احکام را به رسمیت نمى‏شناسد، نه بحیرةاى قرار داده و نه سائبة و نه وصیلة و نه حام (ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ).

و اما توضیح این چهار نوع حیوان:

1- بحیره به حیوانى مى‏گفتند که پنج بار زاییده بود و پنجمین آنها ماده و به روایتى نر بود، گوش چنین حیوانى را شکاف وسیعى مى‏دادند و آن را به حال خود آزاد مى‏گذاشتند و از کشتن آن صرف نظر مى‏کردند.

2- سائبه شترى بوده که دوازده- و به روایتى ده- بچه مى‏آورد، آن را آزاد مى‏ساختند و حتى کسى سوار بر آن نمى‏شد، تنها گاهى از شیر آن مى‏دوشیدند و به میهمان مى‏دادند.

3- وصیله به گوسفندى مى‏گفتند که هفت بار فرزند مى‏آورد و به روایتى به گوسفندى مى‏گفتند: که دوقلو مى‏زایید، کشتن چنان گوسفندى را نیز حرام مى‏دانستند.

4- حام به حیوان نرى مى‏گفتند که ده بار از آن براى تلقیح حیوانات ماده استفاده مى‏کردند و هر بار فرزندى از نطفه آن به وجود مى‏آمد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 564

 کوتاه سخن این که منظور حیواناتى بوده که در واقع خدمات فراوان و مکررى به صاحبان خود از طریق «انتاج» مى‏کردند، و آنها هم در مقابل یک نوع احترام و آزادى بر این حیوانات قائل مى‏شدند.

سپس مى‏فرماید: «افراد کافر و بت‏پرست اینها را به خدا نسبت مى‏دادند و مى‏گفتند: قانون الهى است» (وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ).

 «و اکثر آنها در این باره کمترین فکر و اندیشه‏اى نمى‏کردند و عقل خود را به کار نمى‏گرفتند» بلکه کورکورانه از دیگران تقلید مى‏نمودند (وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ).

 (آیه 104)- در این آیه اشاره به دلیل و منطق آنها در این تحریمهاى نابجا و بى‏مورد کرده، مى‏گوید: «هنگامى که به آنها گفته شود به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بیایید، آنها از این کار سر باز زده، مى‏گویند همان رسوم و آداب نیاکان ما، ما را بس است»! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا).

در حقیقت خلافکاریها و بت‏پرستیهاى آنها از یک نوع بت‏پرستى دیگر یعنى تسلیم بدون قید و شرط در برابر آداب و رسوم خرافى نیاکان سر چشمه مى‏گرفت قرآن صریحا به آنها پاسخ مى‏گوید: که «مگر نه این است که پدران آنها دانشى نداشتند و هدایت نیافته بودند» (أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ).

بنابراین، کار شما مصداق روشن تقلید «جاهل» از «جاهل» است که در میزان عقل و خرد بسیار ناپسند مى‏باشد؟

 (آیه 105)- هر کس مسؤول کار خویش است! در آیه قبل سخن از تقلید کورکورانه مردم عصر جاهلیت از نیاکان گمراه، به میان آمد و قرآن به آنها صریحا اخطار کرد که چنین تقلیدى، با عقل و منطق سازگار نیست، به دنبال این موضوع طبعا این سؤال در ذهن آنها مى‏آمد که اگر ما حسابمان را از نیاکانمان در اینگونه مسائل جدا کنیم، پس سرنوشت آنها چه خواهد شد، به علاوه اگر ما دست از چنان تقلیدى برداریم سرنوشت بسیارى مردم که تحت تأثیر چنین تقالیدى هستند، چه مى‏شود، آیه شریفه در پاسخ این گونه سؤالات مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 565

 آورده‏اید شما مسؤول خویشتنید، اگر شما هدایت یافتید گمراهى دیگران (اعم از نیاکان و یا دوستان و بستگان هم عصر شما) لطمه‏اى به شما نخواهد زد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ).

سپس اشاره به موضوع رستاخیز و حساب و رسیدگى به اعمال هر کس کرده، مى‏گوید: «بازگشت همه شما به سوى خداست، و به حساب هر یک از شما جداگانه رسیدگى مى‏کند، و شما را از آنچه انجام مى‏دادید آگاه مى‏سازد» (إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

 (آیه 106)

شأن نزول:

در مورد نزول این آیه و دو آیه بعد نقل شده که: یک نفر از مسلمانان به نام «ابن ابى ماریه» به اتفاق دو نفر از مسیحیان عرب به نام «تمیم» و «عدى» که دو برادر بودند به قصد تجارت از مدینه خارج شدند در اثناى راه «ابن ماریه» که مسلمان بود بیمار شد، وصیت‏نامه‏اى نوشت و آن را در میان اثاث خود مخفى کرد، و اموال خویش را به دست دو همسفر نصرانى سپرد، وصیت کرد که آنها را به خانواده او برسانند، و از دنیا رفت، همسفران متاع او را گشودند و چیزهاى گرانقیمت و جالب آن را برداشتند و بقیه را به ورثه بازگرداندند.

ورثه هنگامى که متاع را گشودند، قسمتى از اموالى که ابن ابى ماریه با خود برده بود در آن نیافتند، ناگاه چشمان آنها به وصیت نامه افتاد، دیدند، صورت تمام اموال مسروقه در آن ثبت است، مطلب را با آن دو نفر مسیحى همسفر در میان گذاشتند آنها انکار کرده و گفتند: هر چه به ما داده بود به شما تحویل داده‏ایم! ناچار به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله شکایت کردند، آیه نازل شد و حکم آن را بیان کرد.

تفسیر:

از مهمترین مسائلى که اسلام روى آن تکیه مى‏کند، مسأله حفظ حقوق و اموال مردم و بطور کلى اجراى عدالت اجتماعى است.

نخست براى این که حقوق ورثه در اموال میت از میان نرود و حق بازماندگان و ایتام و صغار پایمال نشود، به افراد با ایمان دستور مى‏دهد و مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد باید به هنگام وصیت کردن دو نفر از افراد عادل مسلمان را به گواهى بطلبید و اموال خود را به عنوان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 566

 امانت براى تحویل دادن به ورثه به آنها بسپارید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ).

البته شهادت در اینجا توأم با وصایت است، یعنى این دو نفر هم «وصیند» و هم «گواه»، سپس اضافه مى‏کند: «اگر در مسافرتى باشید و مصیبت مرگ براى شما فرا رسد (و از مسلمانان وصى و شاهدى پیدا نکنید) دو نفر از غیر مسلمانها را براى این منظور انتخاب نمایید» (أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ).

منظور از غیر مسلمانان تنها اهل کتاب یعنى، یهود و نصارى مى‏باشد زیرا اسلام براى مشرکان و بت‏پرستان در هیچ مورد اهمیتى قائل نشده است.

سپس دستور مى‏دهد که: «اگر به هنگام اداى شهادت در صدق آنها شک کردید آنها را بعد از نماز نگاه مى‏دارید و وادار کنید تا سوگند یاد کنند (و شهادت دهند) که ما حاضر نیستیم حق را به چیزى (منافع مادى) بفروشیم (و به ناحق گواهى دهیم) اگر چه در مورد خویشاوندان ما باشد» (تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏).

 «و ما هیچ گاه شهادت الهى را کتمان نمى‏کنیم که در این صورت از گناهکاران خواهیم بود» (وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ).

 (آیه 107)- در این آیه سخن از مواردى به میان آمده که ثابت شود، دو شاهد مرتکب خیانت و گواهى بر ضد حق شده‏اند- همانطور که در شأن نزول آیه آمده بود- در چنین موردى دستور مى‏دهد که: «اگر اطلاعاتى حاصل شود که آن دو نفر مرتکب گناه و جرم و تعدى شده‏اند و حق را پایمال کرده‏اند، دو نفر دیگر از کسانى که گواهان نخست به آنها ستم کرده‏اند (یعنى ورثه میت) به جاى آنها قرار گرفته و براى احقاق حق خود شهادت و گواهى مى‏دهند» (فَإِنْ عُثِرَ عَلى‏ أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیانِ).

و در ذیل آیه وظیفه دو شاهد دوم را چنین بیان مى‏کند که «آنها باید به خدا سوگند یاد کنند که گواهى ما از گواهى دو نفر اول شایسته‏تر و به حق نزدیکتر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 567

 است و ما مرتکب تجاوز و ستمى نشده‏ایم و اگر چنین کرده باشیم از ظالمان و ستمگران خواهیم بود» (فَیُقْسِمانِ بِاللَّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَیْنا إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ).

 (آیه 108)- این آیه در حقیقت فلسفه احکامى را که در زمینه شهادت در آیات قبل گذشت بیان مى‏کند که: «اگر طبق دستور بالا عمل شود (یعنى دو شاهد را بعد از نماز و در حضور جمع به گواهى بطلبند، و در صورت بروز خیانت آنها، افراد دیگرى از ورثه جاى آنها را بگیرند و حق را آشکار سازند) این برنامه سبب مى‏شود که شهود در امر شهادت دقت به خرج دهند و آن را بر طبق واقع- به خاطر ترس از خدا یا به خاطر ترس از خلق خدا- انجام دهند مبادا سوگندهایى جاى سوگندهاى آنها را بگیرد» (ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى‏ وَجْهِها أَوْ یَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمانٌ بَعْدَ أَیْمانِهِمْ).

در حقیقت این کار سبب مى‏شود که حد اکثر ترس از مسؤولیت در برابر خدا و یا بندگان خدا در آنها بیدار گردد و از محور حق منحرف نشوند.

و در آخر آیه براى تأکید روى تمام احکام گذشته دستور مى‏دهد: «پرهیزکارى پیشه کنید و گوش به فرمان خدا فرا دهید و بدانید خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نخواهد کرد» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ).

 (آیه 109)- این آیه در حقیقت مکملى براى آیات قبل است، زیرا در ذیل آیات گذشته که مربوط به مسأله شهادت حق و باطل بود دستور به تقوا و ترس از مخالفت فرمان خدا داده شده، در این آیه مى‏گوید: «از آن روز بترسید که خداوند پیامبران را جمع مى‏کند و از آنها در باره رسالت و مأموریتشان سؤال مى‏کند و مى‏گوید مردم در برابر دعوت شما چه پاسخى گفتند» (یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ).

آنها از خود نفى علم کرده و همه حقایق را موکول به علم پروردگار کرده مى‏گویند: «خداوندا! ما علم و دانشى نداریم، تو آگاه بر تمام غیوب و پنهانیها هستى» (قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 568

 و به این ترتیب سر و کار شما با چنین خداوند علام الغیوب و با چنین دادگاهى است، بنابراین در گواهیهاى خود مراقب حق و عدالت باشید.

 (آیه 110)- مواهب الهى بر مسیح! این آیه و آیات بعد تا آخر سوره مائده مربوط به سرگذشت حضرت مسیح و مواهبى است که به او و امتش ارزانى داشته که براى بیدارى و آگاهى مسلمانان در اینجا بیان شده است.

نخست مى‏گوید: «به یاد بیاور هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم فرمود: «نعمتى را که بر تو و بر مادرت ارزانى داشتم متذکر باش» (إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلى‏ والِدَتِکَ).

سپس به ذکر مواهب خود پرداخته، نخست مى‏گوید «تو را با روح القدس تقویت کردم» (إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ) «1».

دیگر از مواهب الهى بر تو این است که «به تأیید روح القدس با مردم در گهواره و به هنگام بزرگى و پختگى سخن مى‏گفتى» (تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلًا).

اشاره به این که سخنان تو در گاهواره همانند سخنان تو در بزرگى، پخته و حساب شده بود، نه سخنان کودکانه و بى‏ارزش.

دیگر این که «کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو تعلیم دادم» (وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ).

دیگر از مواهب این که از «گل به فرمان من چیزى شبیه پرنده مى‏ساختى سپس در آن مى‏دمیدى و به اذن من پرنده زنده‏اى مى‏شد» (وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی).

دیگر این که: «کور مادرزاد و کسى که مبتلا به بیمارى پیسى بود به اذن من شفا مى‏دادى» (وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی).

 «و نیز مردگان را به اذن من زنده مى‏کردى» (وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِی).

و بالاخره یکى دیگر از مواهب من بر تو این بود که «بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو باز داشتم در آن هنگام که کافران آنها در برابر دلایل روشن تو به پا

__________________________________________________

 (1) در باره معنى «روح القدس» رجوع کنید به «تفسیر نمونه» جلد اول، ذیل آیه 87 سوره بقره.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 569

خاستند و آنها را سحر آشکارى معرفى کردند» (وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ) من در برابر این همه هیاهو و دشمنان سرسخت و لجوج تو را حفظ کردم تا دعوت خود را پیش ببرى.

قابل توجه این که در این آیه چهار بار کلمه «باذنى» (به فرمان من) تکرار شده است، تا جایى براى غلو و ادعاى الوهیت در مورد حضرت مسیح باقى نماند، او بنده‏اى بود سر بر فرمان خدا و هر چه داشت از طریق استمداد از نیروى لایزال الهى بود.

 (آیه 111)- داستان نزول مائده بر حواریون! به دنبال بحثى که در باره مواهب الهى در باره مسیح و مادرش در آیه قبل بیان شد در آیات بعد به موهبتهایى که به حواریون یعنى یاران نزدیک مسیح بخشید، اشاره مى‏کند: نخست مى‏فرماید:

 «به خاطر بیاور زمانى را که بر حواریین وحى فرستادم که به من و فرستاده‏ام مسیح ایمان بیاورید و آنها دعوت مرا اجابت کردند و گفتند: ایمان آوردیم، خداوندا گواه باش که ما مسلمانان و در برابر فرمان تو تسلیم هستیم» (وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ).

 (آیه 112)- سپس اشاره به جریان معروف نزول مائده آسمانى کرده، مى‏گوید: «یاران خاص مسیح به عیسى گفتند: آیا پروردگار تو مى‏تواند غذایى از آسمان براى ما بفرستد»؟ (إِذْ قالَ الْحَوارِیُّونَ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ).

مسیح از این تقاضا که بوى شک و تردید مى‏داد پس از آوردن آن همه آیات و نشانه‏هاى دیگر نگران شد و به آنها هشدار داد و گفت: «از خدا بترسید اگر ایمان دارید» (قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).

 (آیه 113)- ولى به زودى به اطلاع عیسى رسانیدند که ما هدف نادرستى از این پیشنهاد نداریم، و غرض ما لجاجت‏ورزى نیست بلکه «گفتند: مى‏خواهیم از این مائده بخوریم (و علاوه بر نورانیتى که بر اثر تغذیه از غذاى آسمانى در قلب ما پیدا مى‏شود، زیرا تغذیه بطور مسلم در روح انسان مؤثر است) قلب ما اطمینان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 570

 و آرامش پیدا کند و با مشاهده این معجزه بزرگ به سر حد عین الیقین برسیم و بدانیم آنچه به ما گفته‏اى راست بوده و بتوانیم بر آن گواهى دهیم» (قالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَکُونَ عَلَیْها مِنَ الشَّاهِدِینَ).

 (آیه 114)- هنگامى که عیسى از حسن نیت آنها در این تقاضا آگاه شد، خواسته آنها را به پیشگاه پروردگار به این صورت منعکس کرد: «خداوندا! مائده‏اى از آسمان براى ما بفرست که عیدى براى اول و آخر ما باشد، و نشانه‏اى از ناحیه تو محسوب شود و به ما روزى ده، تو بهترین روزى دهندگان هستى» (قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ).

 (آیه 115)- خداوند این دعایى را که از روى حسن نیت و اخلاص صادر شده بود اجابت کرد، و به آنها «فرمود: من چنین مائده‏اى را بر شما نازل مى‏کنم، ولى توجه داشته باشید، بعد از نزول این مائده مسؤولیت شما بسیار سنگین‏تر مى‏شود و با مشاهده چنین معجزه آشکارى هر کس بعد از آن، راه کفر را بپوید او را چنان مجازاتى خواهم کرد که احدى از جهانیان را چنین مجازاتى نکرده باشم»! (قالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ).

(آیه 116)- بیزارى مسیح از شرک پیروانش! این آیه و دو آیه بعد پیرامون گفتگوى خداوند با حضرت مسیح (ع) در روز رستاخیز بحث مى‏کند، مى‏گوید:

 «خداوند در روز قیامت به عیسى مى‏گوید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را علاوه بر خداوند معبود خویش قرار دهید، و پرستش کنید»؟ (وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ).

مسیح با نهایت احترام در برابر این سؤال چند جمله در پاسخ مى‏گوید:

1- نخست زبان به تسبیح خداوند از هر گونه شریک و شبیه گشوده و مى‏گوید: «خداوندا! پاک و منزهى از هر گونه شریک» (قالَ سُبْحانَکَ).

2- «چگونه ممکن است چیزى را که شایسته من نیست بگویم» (ما یَکُونُ لِی                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 571

 أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ).

در حقیقت نه تنها گفتن این سخن را از خود نفى مى‏کند، بلکه مى‏گوید اساسا من چنین حقى را ندارم و چنین گفتارى با مقام و موقعیت من هرگز سازگار نیست.

3- سپس استناد به علم بى‏پایان پروردگار کرده، مى‏گوید: «گواه من این است که اگر چنین مى‏گفتم مى‏دانستى، زیرا تو از آنچه در درون روح و جان من است آگاهى، در حالى که من از آنچه در ذات پاک توست بى‏خبرم، زیرا تو علام الغیوب و باخبر از تمام رازها و پنهانیها هستى» (إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ).

 (آیه 117)- چهار: «تنها چیزى که من به آنها گفتم، همان بوده است که به من مأموریت دادى که آنها را دعوت به عبادت تو کنم و بگویم خداوند یگانه‏اى را که پروردگار من و شما است، پرستش کنید» (ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ).

5- «و تا آن زمان که در میانشان بودم مراقب و گواه آنها بودم و نگذاشتم راه شرک را پیش گیرند، اما به هنگامى که مرا از میان آنها برگرفتى تو مراقب و نگاهبان آنها بودى، و تو گواه بر هر چیزى هستى» (وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ).

 (آیه 118)- ششم: و با این همه باز امر، امر تو و خواست، خواست توست «اگر آنها را در برابر این انحراف بزرگ مجازات کنى بندگان تواند (و قادر به فرار از زیر بار این مجازات نخواهند بود، و این حق براى تو در برابر بندگان نافرمانت ثابت است) و اگر آنها را ببخشى و از گناهانشان صرف نظر کنى، توانا و حکیم هستى» نه بخشش تو نشانه ضعف است، و نه مجازاتت خالى از حکمت و حساب (إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).

 (آیه 119)- رستگارى بزرگ! در تعقیب ذکر گفتگوى خداوند با حضرت مسیح، در این آیه مى‏خوانیم: «خداوند پس از این گفتگو، مى‏فرماید: امروز                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 572

 روزى است که راستى راستگویان به آن سود مى‏بخشد» (قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ).

سپس پاداش صادقان را چنین بیان مى‏کند: «براى آنها باغهایى از بهشت است که از زیر درختان آن نهرها جارى است، و جاودانه و براى همیشه در آن خواهند ماند» (لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً).

و از این نعمت مادى مهمتر این است که «هم خداوند از آنها راضى است و هم آنها از خداوند راضى و خشنودند» (رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ).

 «و شک نیست که این موهبت بزرگ که جامع میان موهبت مادى و معنوى است رستگارى بزرگ محسوب مى‏شود» (ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ).

 (آیه 120)- در این آیه اشاره به مالکیت و حکومت خداوند کرده، مى‏گوید:

 «حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، از آن خداست و او بر هر چیزى تواناست» (لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

پایان تفسیر سوره مائده‏

.

حدیث تصادفی

حدیث تصادفی

Online User