X
تبلیغات
پیامک

تفسیر سوره مومنون

این سوره در «مکّه» نازل شده و 118 آیه دارد

محتواى سوره:

مجموع مطالب این سوره را مى‏توان به چند بخش تقسیم کرد:

بخش اول- از آیه «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» تا چندین آیه بعد- بیانگر صفاتى است که مایه فلاح و رستگارى مؤمنان است.

بخش دوم به نشانه‏هاى مختلف خدا شناسى، و آیات آفاقى و انفسى پروردگار در پهنه عالم هستى، اشاره کرده.

در بخش سوم به شرح سر گذشت عبرت‏انگیز جمعى از پیامبران بزرگ پرداخته است.

در بخش چهارم روى سخن را به مستکبران کرده، و با دلائل منطقى و گاه با تعبیرات تند و کوبنده به آنها هشدار مى‏دهد، تا دلهاى آماده به خود آید و راه بازگشت به سوى خدا را پیدا کند.

در بخش پنجم بحثهاى فشرده‏اى در باره معاد بیان کرده است.

و در بخش ششم از حاکمیت خداوند بر عالم هستى.

در بخش هفتم باز هم سخن از قیامت، حساب، جزا و پاداش نیکو کاران و کیفر بد کاران به میان مى‏آورد، و با بیان هدف آفرینش انسان سوره را پایان مى‏دهد.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 240

فضیلت تلاوت سوره:

در حدیثى از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم: «هر کس سوره مؤمنون را بخواند و در هر جمعه آن را ادامه دهد خداوند پایان زندگى او را با سعادت قرار مى‏دهد و جایگاه او در فردوس اعلى (بهشت برین) است، همراه پیامبران و رسولان».

البته این فضیلتها براى خواندن با اندیشه و تصمیم بر عمل است.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- صفات برجسته مؤمنان! در آغاز این سوره به سر نوشت لذت بخش و پر افتخار- مؤمنان پیش از بیان صفات آنها- اشاره شده تا شعله‏هاى شوق و عشق را در دلها براى رسیدن به این افتخار بزرگ زنده کند.

مى‏فرماید: «مؤمنان رستگار شدند» (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ). و به هدف نهایى خود در تمام ابعاد رسیدند.

 «فلاح و رستگارى» معنى وسیعى دارد که هم پیروزیهاى مادى را شامل مى‏شود، و هم معنوى را، و در مورد مؤمنان هر دو بعد منظور است.

 (آیه 2)- سپس به بیان این صفات پرداخته و قبل از هر چیز انگشت روى نماز گذارده، مى‏گوید: «آنها که در نمازشان خشوع دارند» (الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ).

اشاره به این که نماز آنها الفاظ و حرکاتى بى‏روح و فاقد معنى نیست، بلکه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار و حضور قلب در آنها پیدا مى‏شود که از غیر او جدا مى‏گردند و به او مى‏پیوندند.

در حدیثى مى‏خوانیم که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مردى را دید که در حال نماز با ریش خود بازى مى‏کند، فرمود: «اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نیز خاشع مى‏شد».

اشاره به این که خشوع یک حالت درونى است که در برون اثر مى‏گذارد.

 (آیه 3)- دومین صفتى را که بعد از صفت خشوع در نماز براى مؤمنان بیان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 241

 مى‏کند این است که: «و آنها که از لغو و بیهودگى روى گردانند» (وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ).

در واقع تمام حرکات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى‏کند، هدفى مفید و سازنده چرا که «لغو» به معنى کارها، سخنان و افکار بى‏هدف و بدون نتیجه مفید است.

 (آیه 4)- سپس به سومین صفت مؤمنان راستین که جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره کرده، مى‏گوید: «آنها که زکات را انجام مى‏دهند» (وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ).

 (آیه 5)- چهارمین ویژگى مؤمنان را مسأله پاکدامنى و عفت کامل، و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنین مى‏گوید: «و آنها که دامان خود را (از آلوده شدن به (بى‏عفتى) حفظ مى‏کنند» (وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ).

 (آیه 6)- «و تنها آمیزش جنسى به همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند» (إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ).

 (آیه 7)- از آنجا که غریزه جنسى سرکش‏ترین غرائز انسان است و خویشتن دارى در برابر آن نیاز به تقوا و پرهیزکارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد، در این آیه بار دیگر روى همین مسأله تأکید کرده، مى‏گوید: «و کسانى که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند» (فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ).

تعبیر «به محافظت فروج» گویا اشاره به این است که اگر مراقبت مستمر و پى‏گیر در این زمینه نباشد، بیم آلودگى فراوان است.

 (آیه 8)- در این آیه به پنجمین و ششمین صفت برجسته مؤمنان اشاره کرده، مى‏گوید: «و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت مى‏کنند» (وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ).

حفظ و اداى امانت و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مؤمنان است.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 242

 در مفهوم وسیع «امانت» امانتهاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانتهاى مردم جمع است، نعمتهاى مختلف خدا هر یک امانتى از امانات او هستند، آیین حق، کتب آسمانى، دستور العملهاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اویند که مؤمنان در حفظ و اداى حق آنها مى‏کوشند.

همچنین حکومت از مهمترین ودیعه‏هاى الهى است که باید آن را به اهلش سپرد.

 (آیه 9)- در این آیه آخرین ویژگى مؤمنان را که محافظت بر نمازهاست بیان کرده، مى‏گوید: «و آنها بر نمازشان مواظبت مى‏نمایند» (وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ).

جالب این که: نخستین ویژگى مؤمنان را «خشوع در نماز» و آخرین صفت آنها را «محافظت بر نماز» شمرده است، از نماز شروع مى‏شود و به نماز ختم مى‏گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است که هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبیها و نیکیها خواهد بود.

 (آیه 10)- بعد از ذکر این صفات ممتاز، نتیجه نهایى آن را به این صورت بیان مى‏کند: آرى! «آنها وارثانند» (أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ).

 (آیه 11)- همان وارثانى «که بهشت برین را به ارث مى‏برند و جاودانه در آن خواهند ماند» (الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ).

 «فردوس» به معنى بهشت برین و برترین باغهاى بهشت مى‏باشد، که طبق ظاهر آیات فوق مخصوص مؤمنانى است که داراى صفات بالا هستند به این ترتیب دیگر بهشتیان در مراحل پایین‏تر قرار دارند.

 (آیه 12)- مراحل تکامل جنین در رحم مادر: این آیه و قسمتى از آیات آینده، طرق اساسى تحصیل امیان و معرفت را نشان مى‏دهد، نخست دست انسان را گرفته و به کاوش در اسرار درون و «سیر در عالم انفس» وا مى‏دارد، و در آیاتى که بعد از آن خواهد آمد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى‏دهد و به «سیر آفاقى» مى‏پردازد.

نخست مى‏گوید: «ما انسان را از چکیده و خلاصه‏اى از گل آفریدیم» (وَ لَقَدْ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 243

 خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ).

 (آیه 13)- «سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن [رحم‏] (ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ).

در حقیقت آیه قبل به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى‏کند که همه به خاک باز مى‏گردند و از گل برخاسته‏اند، اما در این آیه به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى‏دهد.

تعبیر از رحم به «قَرارٍ مَکِینٍ» (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترین نقطه بدن که از هر طرف کاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دنده‏ها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاصره از سوى دیگر، پوششهاى متعدد شکم از سوى سوم حفاظتى که از ناحیه دستها به عمل مى‏آید از سوى چهارم، همگى شواهد این قرارگاه امن و امان است.

 (آیه 14)- بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره‏هاى گوناگون خلقت که یکى بعد از دیگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى‏شود اشاره کرده، مى‏فرماید: «سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏] و مضغه را به صورت استخوانهایى در آوردیم، و بر استخوانها گوشت پوشاندیم» (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً).

جمله «فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» یک معجزه علمى است که پرده از روى این مسأله که در آن روز براى هیچ کس روشن نبود بر مى‏دارد، زیرا قرآن نمى‏گوید: ما مضغه را تبدیل به استخوان و گوشت کردیم، بلکه مى‏گوید: ما مضغه را تبدیل به استخوان کردیم و بر استخوانها لباس گوشت پوشاندیم، اشاره به این که مضغه نخست تبدیل به استخوان مى‏شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى‏پوشاند.

و در پایان آیه به آخرین مرحله که در واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است با یک تعبیر سر بسته و پر معنى اشاره کرده، مى‏فرماید: «سپس ما آن را آفرینش                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 244

 تازه‏اى دادیم» (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ).

این همان مرحله‏اى است که جنین وارد حیات انسانى مى‏شود، که در روایات اسلامى از آن تعبیر به مرحله «نفخ روح» (دمیدن روح در کالبد) شده، و اینجاست که انسان را از همه جهان ممتاز مى‏سازد، و به او شایستگى خلافت خدا در زمین را مى‏دهد.

 «پس بزرگ و پر برکت است خدایى که بهترین آفرینندگان است» (فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ).

آفرین بر این قدرت نمایى بى‏نظیر که در ظلمتکده رحم این چنین تصویر بدیعى با این همه عجائب و شگفتیها، بر قطره آبى نقش مى‏زند.

آفرین بر آن علم و حکمتى که این همه استعداد و لیاقت و شایستگى را در چنین موجود ناچیزى ایجاد مى‏کند آفرین بر او و بر خلقت بى‏نظیرش.

 (آیه 15)- این آیه از مسأله توحید و شناخت مبدء به طرز زیبا و ظریفى به مسأله «معاد» منتقل مى‏شود، و مى‏گوید: این انسان با همه شگفتیهایش تا ابد زنده نمى‏ماند، زمانى فرا مى‏رسد که این ساختمان عجیب از هم فرو مى‏ریزد و «شما بعد از این زندگى همگى مى‏میرید» (ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ).

 (آیه 16)- ولى براى این که این تصور پیش نیاید که با مردن انسان همه چیز پایان مى‏گیرد پس این آفرینش با این همه شکوه و عظمت براى این چند روز زندگى امرى بیهوده بوده است بلا فاصله مى‏افزاید: «سپس در روز قیامت (بار دیگر به زندگى باز مى‏گردید و) بر انگیخته مى‏شوید» البته در سطحى عالیتر و در جهانى وسیعتر و گسترده‏تر (ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ تُبْعَثُونَ).

 (آیه 17)- باز هم نشانه‏هاى توحید: پس از ذکر آیات انفسى اکنون به جهان برون و آیات آفاقى مى‏پردازد، و عظمت آفرینش را در آسمان و زمین منعکس مى‏کند مى‏فرماید: «ما بر بالاى سر شما هفت راه [طبقات هفتگانه آسمان‏] قرار دادیم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ).

ممکن است این راهها طرق رفت و آمد فرشتگان باشد، و ممکن است مدار                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 245

 گردش ستارگان آسمان- در باره آسمانهاى هفتگانه در جلد اول ذیل آیه 29 سوره بقره سخن گفته‏ایم.

و از آنجا که تعدّد عوالم و طرق آنها ممکن است این توهم را به وجود آورد که آیا این وسعت و عظمت عالم موجب نخواهد شد که آفریدگار از آنها غافل گردد، در پایان آیه بلا فاصله مى‏فرماید: «و ما (هرگز) از آفرینش (خلق) خود غافل نبوده‏ایم» (وَ ما کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِینَ).

 (آیه 18)- این آیه به یکى دیگر از مظاهر قدرت الهى که از برکات آسمانى و زمین محسوب مى‏شود یعنى باران اشاره کرده، مى‏گوید: «و از آسمان آبى به اندازه معین نازل کردیم» (وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ).

نه آن قدر زیاد که زمینها را در خود غرق کند، و نه آنقدر کم که تشنه کامان در جهان گیاهان و حیوانات سیراب نگردند.

سپس به مسأله مهمترى در همین رابطه که مسأله ذخیره آبها در منابع زیر زمینى است پرداخته، مى‏گوید: «و آن را در زمین (در جایگاه مخصوصى) ساکن نمودیم و ما بر از بین بردن آن کاملا قادریم» (فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلى‏ ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ).

مى‏دانیم قشر روئین زمین از دو طبقه کاملا مختلف تشکیل یافته خداوند بزرگ و منان قشر بالا را نفوذپذیر و قشر زیرین را نفوذناپذیر قرار داده تا آبها در زمین فرو روند و در منطقه نفوذناپذیر مهار شوند و ذخیره گردند، و بعدا از طریق چشمه‏ها، چاهها و قناتها مورد استفاده واقع شوند، بى‏آنکه بگندند و تولید مزاحمت کنند یا آلودگى پیدا کنند «1».

 (آیه 19)- در این آیه به دنبال نعمت پر برکت باران به محصولاتى که از آن مى‏روید اشاره کرده، مى‏گوید: «سپس به وسیله آن، باغهایى از درختان نخل و انگور براى شما ایجاد کردیم، باغهایى که در آن میوه‏هاى بسیار است و از آن مى‏خورید» (فَأَنْشَأْنا لَکُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ لَکُمْ فِیها فَواکِهُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ).

__________________________________________________

 (1) باید توجه داشت که عبور آبهاى آلوده از قشر نفوذپذیر زمین غالبا موجب تصفیه آن مى‏شود!

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 246

خرما و انگور تنها محصول آنها نیست بلکه این دو محصول عمده و پر ارزش آنهاست و گر نه انواع مختلفى از دیگر نیز میوه‏ها در آن یافت مى‏شود.

 (آیه 20)- بعد به یکى دیگر از درختان پر برکتى که از همین آب باران پرورش مى‏یابد اشاره کرده، مى‏گوید: «و (نیز علاوه بر این باغهاى نخل و انگور و میوه‏هاى دیگر) درختى را که از طور سینا مى‏روید [زیتون‏] و از آن روغن و نان خورش براى خورندگان فراهم مى‏آید» آفریدیم (وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ).

(آیه 21)- بعد از بیان گوشه‏اى از نعمتهاى پروردگار در جهان گیاهان که به وسیله آب باران پرورش مى‏یابد به بخش مهمى از نعمتها و مواهب او در جهان حیوانات پرداخته، مى‏گوید: «و در چهار پایان براى شما عبرت بزرگى است» (وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً).

سپس این عبرت را چنین شرح مى‏دهد: «ما از آنچه در درون آنهاست شما را سیراب مى‏کنیم» (نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِها).

آرى! شیر گوارا این غذاى نیرو بخش و کامل را از درون این حیوانات، از لابلاى خون و مانند آن بیرون مى‏فرستیم تا بدانید چگونه خداوند قدرت دارد از میان چنین اشیاء ظاهرا آلوده‏اى یک نوشیدنى به این پاکى و گوارایى بیرون فرستد.

سپس اضافه مى‏کند: مسائل عبرت‏انگیز و برکات حیوانات منحصر به شیر نیست بلکه «براى شما در آنها منافع بسیارى است و از گوشت آنها نیز مى‏خورید» (وَ لَکُمْ فِیها مَنافِعُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ).

 (آیه 22)- از همه اینها گذشته، از چهار پایان به عنوان مرکبهاى راهوار در خشکى و از کشتیها براى دریاها استفاده کرده «و بر آنها و کشتیها سوار مى‏شوید»َ عَلَیْها وَ عَلَى الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ)

.

این همه آثار و خواص و فوائد در این حیوانات به راستى مایه عبرت است، هم انسان را به آفریننده این همه نعمت آشنا مى‏سازد و هم حس شکر گزارى را در او بر مى‏انگیزد.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 247

 (آیه 23)- منطق کور دلان مغرور: از آنجا که در آیات گذشته، سخن از توحید و معرفت خداوند و دلائل عظمت او در جهان آفرینش بود، همین مطلب را در این آیه و آیات آینده از زبان پیامبران بزرگ و در لابلاى تاریخ آنها بیان مى‏کند.

نخست از نوح نخستین پیامبر اولوا العزم و منادى توحید شروع کرده، مى‏گوید: «و ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس او به آنها گفت: اى قوم من! خداوند یکتا را بپرستید که جز او معبودى براى شما نیست» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

 «آیا (با این بیان روشن از پرستش بتها) پرهیز نمى‏کنید»؟ (أَ فَلا تَتَّقُونَ).

 (آیه 24)- «جمعیت اشرافى (و مغرور که چشمها را در ظاهر پر مى‏کنند و از درون خالى هستند) از قوم نوح که کافر بودند، گفتند: این مرد جز بشرى همچون شما نیست که مى‏خواهد بر شما برترى جوید» (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ).

و به این ترتیب انسان بودنش را نخستین عیبش دانستند و به دنبال آن متهمش ساختند که او یک فرد سلطه‏جو است.

سپس افزودند: «و اگر خدا مى‏خواست (رسولى بفرستد) فرشتگانى نازل مى‏کرد» (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِکَةً).

و براى تکمیل این استدلال واهى گفتند: «ما هرگز چنین چیزى را از نیاکان پیشین خود نشنیده‏ایم» که انسانى دعوى نبوّت کند و خود را نماینده خدا بداند! (ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ).

 (آیه 25)- ولى این سخنان بى‏اساس در روح این پیامبر بزرگ اثر نکرد و نوح همچنان به دعوت خود ادامه مى‏داد و نشانه‏اى از برترى‏جویى و سلطه طلبى در کار او نبود، لذا او را به اتهام دیگرى متهم ساختند و آن اتهام «جنون و دیوانگى» بود که همه پیامبران الهى و رهبران راستین را در طول تاریخ به آن متهم ساختند، گفتند: «او فقط مردى است که به نوعى جنون مبتلاست، پس مدتى در باره او صبر کنید» تا مرگش فرا رسد و یا از این بیمارى رهایى یابد!                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 248

 (إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِینٍ).

 (آیه 26)- پایان عمر یک قوم سر کش! در آیات گذشته بخشى از تهمتهاى ناروائى را که دشمنان نوح به او زدند خواندیم ولى از آیات دیگر قرآن به خوبى استفاده مى‏شود که اذیت و آزار این قوم سر کش تنها منحصر به این امور نبود بلکه با هر وسیله‏اى توانستند او را در فشار و سختى قرار دادند و نوح هنگامى که از تلاشهاى خود مأیوس شد و جز گروه اندکى ایمان نیاوردند از خدا تقاضاى کمک کرد چنانکه در این آیه مى‏خوانیم: «گفت: پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهایى که کردند یارى کن» (قالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِما کَذَّبُونِ).

 (آیه 27)- در اینجا فرمان پروردگار فرا رسید و مقدمات نجات نوح و یاران اندکش و نابودى مشرکان لجوج فراهم شد.

 «ما به نوح وحى کردیم که: کشتى را در حضور ما مطابق وحى ما بساز» (فَأَوْحَیْنا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا).

تعبیر «بِأَعْیُنِنا» (در برابر دیدگان ما) اشاره به این است که تلاش و کوشش تو در این راه در حضور ماست و تحت پوشش حمایت ما.

در ادامه مى‏فرماید: «پس هنگامى که فرمان ما (براى غرق آنان) فرا رسد، و آب از تنور بجوشد (که نشانه فرا رسیدن طوفان است) از هر یک از انواع حیوانات یک جفت (نر و ماده) در کشتى سوار کن» (فَإِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ).

 «و همچنین خانواده‏ات را مگر آنها [همسر و فرزند کافرت‏] که قبلا وعده هلاکشان داده شده است» (وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ).

و باز اضافه مى‏کند: «و دیگر در باره ستمگران (که هم بر خویش ستم کردند و هم بر دیگران) با من سخنى مگو که آنها همگى غرق خواهند شد» و جاى شفاعت و گفتگو نیست (وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ).

 (آیه 28)- در این آیه مى‏فرماید: «و هنگامى که تو و همه کسانى که با تو هستند بر کشتى سوار شدید و استقرار یافتید (سپاس خدا را به خاطر این نعمت                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 249

 بزرگ به جا آور) و بگو: ستایش براى خدایى است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید» (فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَى الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ).

 (آیه 29)- و بعد از حمد و ستایش خدا در برابر نخستین نعمت بزرگ او یعنى نجات از چنگال ظالمان، از درگاهش چنین تقاضا کن «بگو: پروردگارا! مرا در منزلگاهى پر برکت فرود آر، و تو بهترین فرود آورندگانى» (وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ).

 (آیه 30)- در این آیه اشاره به مجموع این داستان کرده، مى‏گوید: «در این (ماجراى نوح و پیروزیش بر ستمکاران و مجازات این قوم سر کش به شدیدترین وجه) آیات و نشانه‏هایى (براى صاحبان عقل و اندیشه) است»! (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ).

 «و ما بطور مسلم (همگان را) آزمایش مى‏کنیم» (وَ إِنْ کُنَّا لَمُبْتَلِینَ).

 (آیه 31)- سرنوشت غم‏انگیز یک قوم دیگر (قوم ثمود): در اینجا به بحث پیرامون اقوام دیگرى که بعد از نوح (ع) بر سر کار آمدند پرداخته، و منطق آنها را که هماهنگ منطق کفار پیشین بوده، و همچنین سر نوشت دردناکشان را شرح مى‏دهد، و بحثهایى را که در آیات گذشته ذکر شد تکمیل مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «سپس جمعیت دیگرى را بعد از آنها به وجود آوردیم» و قوم تازه‏اى به روى کار آمدند (ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ).

 (آیه 32)- از آنجا که بشر نمى‏تواند بدون یک رهبر الهى باشد خداوند پیامبر بزرگى را براى نشر دعوت توحید و آیین حق و عدالت به سوى آنها فرستاد چنانکه آیه مى‏گوید: «و در میان آنها رسولى از خودشان فرستادیم که: پروردگار یکتا را بپرستید جز او معبودى براى شما نیست» (فَأَرْسَلْنا فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

این همان چیزى بود که نخستین پایه دعوت همه پیامبران را تشکیل مى‏داد این نداى توحید بود که زیر بناى همه اصلاحات فردى و اجتماعى است.

 «با این همه از شرک و بت پرستى پرهیز نمى‏کنید» (أَ فَلا تَتَّقُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 250

 منظور «قوم ثمود» است که در سر زمینى در شمال حجاز زندگى مى‏کردند و پیامبر بزرگ الهى «صالح» براى هدایت آنها مبعوث شد، آنها کفر ورزیده و راه طغیان پیش گرفتند، سر انجام به وسیله صیحه آسمانى (صاعقه‏اى مرگبار) از میان رفتند.

 (آیه 33)- به هر حال ببینیم عکس العمل این قوم سر کش در برابر نداى توحیدى این پیامبر بزرگ چه بود؟ قرآن در این آیه مى‏گوید: «ولى اشرافیان (خود خواه) از قوم او که کافر بودند، و دیدار آخرت را تکذیب مى‏کردند، و در زندگى دنیا به آنان ناز و نعمت داده بودیم گفتند: این بشرى است مثل شما، از آنچه شما مى‏خورید مى‏خورد، و از آنچه مى‏نوشید مى‏نوشد» پس چگونه مى‏تواند پیامبر باشد؟ (وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمَّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ).

آرى! چون دعوت این پیامبر بزرگ را مخالف هوسهاى خود مى‏دیدند و مزاحم منافع نامشروع و استکبار بى‏دلیلشان، به ستیزه برخاستند، درست با همان منطقى که سرکشان قوم نوح داشتند.

 (آیه 34)- سپس به یکدیگر گفتند: «اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت کنید بطور قطع زیانکارید»! (وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ).

 (آیه 35)- سپس به انکار معاد که همیشه قبول آن سدى بر سر راه خود کامگان و هوسرانان است پرداخته و گفتند: «آیا (این مرد) به شما وعده مى‏دهد هنگامى که مردید و خاک و استخوان (پوسیده) شدید باز هم از قبرها بیرون مى‏آیید» و حیات نوینى را آغاز مى‏کنید؟! (أَ یَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ).

 (آیه 36)- «هیهات! هیهات! از این وعده‏هایى که به شما داده مى‏شود» وعده‏هاى بى‏اساس و تو خالى! (هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ).

اصلا مگر ممکن است انسانى که مرد و خاک شد و ذرات آن به هر سو پراکنده گشت باز هم به زندگى باز گردد؟ چنین چیزى محال است محال!

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 251

 (آیه 37)- سپس با این سخن، انکار معاد را تأکید بیشترى کردند که: «مسلما غیر از این زندگى دنیاى ما چیزى در کار نیست، پیوسته گروهى از ما مى‏میریم و نسل دیگرى جاى ما را مى‏گیرد (و بعد از مرگ دیگر هیچ خبرى نیست!) و ما هرگز بر انگیخته نخواهیم شد»! (إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ).

 (آیه 38)- سر انجام به عنوان یک جمع‏بندى در اتهامى که نسبت به پیامبرشان داشتند چنین گفتند: «او فقط مردى دروغگوست که بر خدا افترا بسته، و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد»! (إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً وَ ما نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ).

 (آیه 39)- هنگامى که غرور و طغیان آنها از حد گذشت و بى‏شرمى را در انکار رسالت و معجزات و دعوت انسان ساز پیامبرشان به آخرین حد رساندند، و خلاصه بر همه آنها اتمام حجت شد، این پیامبر بزرگ الهى رو به درگاه خدا کرد و «گفت: پروردگارا! مرا در مقابل تکذیبهاى آنها یارى کن» (قالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِما کَذَّبُونِ).

آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتى مى‏خواستند زدند، تو مرا کمک فرما.

 (آیه 40)- پروردگار جهان «به او فرمود: آنها به زودى از کار خود پشیمان خواهند گشت» و میوه درخت تلخى را که نشانده‏اند خواهند چشید (قالَ عَمَّا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نادِمِینَ). اما زمانى پشیمان مى‏شوند که سودى به حالشان ندارد.

 (آیه 41)- و همین طور شد «ناگهان صیحه آسمانى آنها را به حق زیر ضربات خود فرو گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ).

صاعقه‏اى مرگبار با صدایى وحشت انگیز و مهیب فرود آمد، همه جا را تکان داد و در هم کوبید و ویران کرد، و اجساد بى‏جان آنها را روى هم ریخت، به قدرى سریع و کوبنده بود که حتى قدرت فرار از خانه‏هاشان پیدا نکردند و در درون همان خانه‏هایشان مدفون گشتند.

چنانکه قرآن در پایان این آیات مى‏گوید: «ما آنها را همچون خار و خاشاک                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 252

 در هم کوبیده شده روى سیلاب قرار دادیم» (فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً).

 «دور باد قوم ستمگر» از رحمت خداوند! (فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ).

این در حقیقت نتیجه گیرى نهایى از کل این آیات است که آنچه در این ماجرا گفته شد از انکار و تکذیب آیات الهى و انکار معاد و رستاخیز سر چشمه مى‏گیرد، و نتیجه دردناک آن، مخصوص جمعیت و گروه معینى نیست، بلکه همه ستمگران را در طول تاریخ شامل مى‏شود.

 (آیه 42)- اقوام سر کش یکى بعد از دیگرى هلاک شدند: پس از پایان داستان قوم ثمود، قرآن در اینجا به اقوام دیگرى که بعد از آنها و قبل از موسى (ع) روى کار آمدند اشاره کرده، مى‏گوید: «سپس اقوام دیگرى را پس از آنها پدید آوردیم» (ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ).

چرا که این قانون و سنت خداوند بزرگ است که فیض خود را قطع نمى‏کند و اگر گروهى مانعى بر سر راه تکامل نوع بشر شدند آنها را کنار زده و این قافله را در مسیرش همچنان پیش مى‏برد.

 (آیه 43)- اما این اقوام و طوائف گوناگون هر کدام داراى زمان و اجل معینى بودند و «هیچ امتى بر اجل و سر رسید حتمى خود پیشى نمى‏گیرد و از آن تأخیر نیز نمى‏کنند» (ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرُونَ). بلکه هنگامى که فرمان قطعى پایان حیات آنها صادر مى‏شد از میان مى‏رفتند، نه یک لحظه زودتر و نه دیرتر.

 (آیه 44)- این آیه ناظر به این حقیقت است که دعوت پیامبران در طول تاریخ هیچ‏گاه قطع نشده، مى‏فرماید: «ما سپس رسولان خود را یکى پس از دیگرى فرستادیم» (ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا).

این معلمان آسمانى یکى پس از دیگرى مى‏آمدند و مى‏رفتند، ولى اقوام سرکش همچنان بر کفر و انکار خود باقى بودند بطورى که «هر زمان رسولى براى (هدایت) قومى مى‏آمد او را تکذیب مى‏کردند» (کُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها کَذَّبُوهُ).

هنگامى که این کفر و تکذیب از حد گذشت و به قدر کافى اتمام حجت شد «ما این امتهاى سرکش را یکى پس از دیگرى هلاک نمودیم» و از صحنه روزگار                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 253

 محوشان کردیم (فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً).

آن چنان نابود شدند که تنها نام و گفتگویى از آنها باقى ماند. آرى! «ما آنها را احادیثى قرار دادیم» (وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِیثَ).

و در پایان آیه، همچون آیات پیشین مى‏گوید: «دور باد (از رحمت خدا) قومى که ایمان نمى‏آورند» (فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ).

آنها نه تنها در این دنیا دور از رحمت خدا بودند که در سراى دیگر نیز از رحمت الهى دورند.

 (آیه 45)- قیام موسى و نابودى فرعونیان فرا مى‏رسد: تا اینجا سخن در باره اقوامى بود که پیش از موسى (ع) پیامبر اولوا العزم پروردگار روى کار آمدند و رفتند، اما در اینجا اشاره بسیار کوتاهى به قیام موسى و هارون در برابر فرعونیان و سر انجام کار این قوم مستکبر کرده، مى‏فرماید: «سپس موسى و برادرش هارون را با آیات خود و دلیل آشکار و روشن فرستادیم» (ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى‏ وَ أَخاهُ هارُونَ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ).

منظور از «آیات» معجزاتى است که خداوند به موسى بن عمران داد (آیات نه گانه) و منظور از «سلطان مبین»، منطق نیرومند و دلائل دندان شکن موسى (ع) در برابر فرعونیان است.

 (آیه 46)- آرى! موسى و برادرش هارون را با این آیات و سلطان مبین فرستادیم «به سوى فرعون و اطرافیان اشرافى و مغرور او» (إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ).

اشاره به این که ریشه همه فساد، اینها بودند و هیچ کشورى اصلاح نخواهد شد مگر این که سردمدارانش اصلاح شوند.

 «ولى (فرعون و اطرافیانش) استکبار کردند» و زیر بار آیات حق و سلطان مبین نرفتند (فَاسْتَکْبَرُوا).

 «و اصولا آنها مردمى برترى جو و سلطه طلب بودند» (وَ کانُوا قَوْماً عالِینَ).

 (آیه 47)- یکى از نشانه‏هاى روشن برترى جویى آنها این بود که «گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم در حالى که قوم آنها (بنى اسرائیل)                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 254

 بندگان و بردگان ما هستند»؟! (فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ).

 (آیه 48)- با این استدلالات واهى به مخالفت با حق برخاستند «پس موسى و هارون را تکذیب کردند و سر انجام همگى هلاک و نابود شدند» و ملک و حکومتشان بر باد رفت (فَکَذَّبُوهُما فَکانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ).

 (آیه 49)- و سر انجام به این ترتیب دشمنان اصلى بنى اسرائیل که سد راه دعوت موسى و هارون بودند از میان رفتند، و دوران آموزش و تربیت الهى بنى اسرائیل فرا رسید.

در همین مرحله بود که: «ما به موسى کتاب آسمانى دادیم شاید آنان [بنى اسرائیل‏] هدایت شوند» (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ).

 (آیه 50)- آیتى دیگر از آیات خدا: در آخرین مرحله از شرح سر گذشت پیامبران اشاره کوتاه و مختصرى به حضرت مسیح (ع) و همچنین مادرش مریم کرده، مى‏گوید: «و ما فرزند مریم و مادرش را آیت و نشانه‏اى (از عظمت و قدرت خود) قرار دادیم» (وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً).

سپس به بخشى از نعمتها و مواهب بزرگى که به این مادر و فرزند عطا فرموده اشاره کرده، مى‏گوید: «و آنها را در سر زمین بلندى که داراى آرامش و امنیت و آب جارى بود جاى دادیم» (وَ آوَیْناهُما إِلى‏ رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ).

احتمال دارد که جمله فوق اشاره به محل تولد مسیح (ع) در بیابان بیت المقدس باشد، جایى که خداوند آن را محل امنى براى این مادر و فرزند قرار داد، و آب گوارا در آن جارى ساخت و از درخت خشکیده خرما به او روزى مرحمت کرد.

به هر حال آیه دلیلى است بر حمایت مستمر و دائم خداوند نسبت به رسولان خود و کسانى که از آنها حمایت مى‏کردند. 

(آیه 51)- همگى امت واحدید: در آیات پیشین سخن از سر گذشت پیامبران و امتهایشان بود، در این آیه همه پیامبران را مخاطب ساخته، مى‏گوید: «اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید و عمل صالح به جا آورید که من به آنچه شما انجام مى‏دهید آگاهم» (یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 255

 تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ).

در این آیه از سه جهت براى انجام عمل صالح کمک گرفته شده است: از جهت تأثیر غذاى پاک بر صفاى قلب، و از جهت تحریک حس شکر گزارى، و از جهت توجه دادن به این که خدا شاهد و ناظر اعمال آدمى است.

 (آیه 52)- سپس همه پیامبران و پیروان آنها را به توحید و تقوا دعوت کرده، چنین مى‏گوید: «و این امت شما امت واحدى است» (وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً).

و تفاوتهاى میان شما و همچنین پیامبرانتان هرگز دلیل بر دو گانگى و چند گانگى نیست.

 «و من پروردگار شما هستم، پس از مخالفت فرمان من بپرهیزید» (وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ).

به این ترتیب آیه فوق به وحدت و یگانگى جامعه انسانى، و حذف هر گونه تبعیض و جدایى دعوت مى‏کند، همان‏گونه که او پروردگار واحد است انسانها نیز امت واحد هستند.

به همین دلیل باید از یک برنامه پیروى کنند همان‏گونه که پیامبرانشان نیز به آیین واحدى دعوت مى‏کردند.

 (آیه 53)- این آیه- به دنبال دعوتى که به وحدت و یگانگى در آیه قبل شد- انسانها را از پراکندگى و اختلاف با این عبارت بر حذر مى‏دارد: «اما آنها کارهاى خود را در میان خویش به پراکندگى کشاندند و هر گروهى به راهى رفتند» (فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً).

و عجب این که: «هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند» و از دیگران بیزار (کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ).

آیه فوق یک حقیقت مهم روانى و اجتماعى را باز گو مى‏کند و آن تعصب جاهلانه احزاب و گروههاست که هر یک راه و آئینى را براى خود برگزیده، و دریچه‏هاى مغز خود را به روى هر سخن دیگرى بسته‏اند این حالت- که از خودخواهى و حبّ ذات افراطى سر چشمه مى‏گیرد- بزرگترین دشمن تبیین حقایق و رسیدن به اتحاد و وحدت امتهاست.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 256

 (آیه 54)- لذا در این آیه مى‏گوید: اکنون که چنین است «آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى» که مرگشان فرا رسد، یا گرفتار عذاب الهى شوند که این قبیل افراد سرنوشتى غیر از این ندارند (فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِینٍ).

 (آیه 55)- از آنجا که در آیات گذشته سخن از احزاب و گروههاى لجوج و متعصب به میان آمد به بعضى دیگر از پندارهاى خود بینانه آنان اشاره کرده، مى‏گوید: «آیا آنها گمان مى‏کنند اموال و فرزندانى را که به آنان داده‏ایم ...» (أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ).

 (آیه 56)- براى این است که: «درهاى خیرات را به سرعت به روى آنها بگشاییم»؟! (نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ).

آیا آنها داشتن اموال سرشار و فرزندان بسیار را دلیل بر حقانیت روش خود مى‏پندارند و نشانه قرب و عظمت در درگاه خدا مى‏دانند؟

نه، هرگز چنین نیست «بلکه آنها نمى‏فهمند» (بَلْ لا یَشْعُرُونَ).

آنها نمى‏دانند که این اموال و فرزندان فراوان در حقیقت یک نوع عذاب و مجازات یا مقدمه عذاب و کیفر براى آنهاست، آنها نمى‏دانند که خدا مى‏خواهد آنها را در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال کیفر الهى، تحمل عذاب بر آنها دردناکتر باشد.

 (آیه 57)- بعد از نفى پندارهاى این غافلان خود خواه، چگونگى حال مؤمنان و سرعت کنندگان در خیرات را ضمن چند آیه باز گو مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «مسلما کسانى که از خوف پروردگارشان بیمناکند» (إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ).

 (آیه 58)- سپس اضافه مى‏کند: «و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان مى‏آورند» (وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ).

 (آیه 59)- بعد از مرحله ایمان به آیات پروردگار، مرحله تنزیه و پاک شمردن او از هر گونه شبیه و شریک فرا مى‏رسد، مى‏گوید: «و آنها که به پروردگارشان شرک نمى‏ورزند» (وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یُشْرِکُونَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 257

 (آیه 60)- بعد از این، مرحله ایمان به معاد و رستاخیز و توجه خاصى که مؤمنان راستین به این مسأله دارند فرا مى‏رسد، مى‏گوید: «و کسانى که نهایت تلاش و کوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با این حال دلهایشان هراسناک است از اینکه سر انجام به سوى پروردگارشان باز مى‏گردند» (وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ).

 (آیه 61)- بعد از شرح این صفات چهار گانه مى‏فرماید: «چنین کسانى در خیرات سرعت مى‏کنند و از دیگران پیشى مى‏گیرند» و مشمول عنایات ما هستند (أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ).

آیات فوق ترسیم جالب و تنظیم کاملا منطقى براى بیان صفات این گروه از مؤمنان پیشگام است، نخست از ترس آمیخته با احترام و تعظیم- که انگیزه ایمان به پروردگار و نفى هر گونه شرک است- شروع کرده و به ایمان به معاد و دادگاه عدل خدا که موجب احساس مسؤولیت و انگیزه هر کار نیک است منتهى مى‏گردد و مجموعا چهار ویژگى و یک نتیجه را بیان مى‏کند- دقت کنید.

 (آیه 62)- از آنجا که صفات برجسته و ویژه مؤمنان که سر چشمه انجام هر گونه کار نیک است و در آیات قبل به آن اشاره شد، این سؤال را بر مى‏انگیزد که اتصاف به این صفات و انجام این اعمال، کار همه کس نیست، و از عهده همه بر نمى‏آید.

در این آیه به پاسخ پرداخته، مى‏گوید: «ما هیچ کس را جز به مقدار توانائیش تکلیف نمى‏کنیم» و از هر کس به اندازه عقل و طاقتش مى‏خواهیم (وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).

این تعبیر نشان مى‏دهد که وظائف و احکام الهى در حدود توانایى انسانها است، و در هر مورد بیش از میزان قدرت و توانایى باشد ساقط مى‏شود و به تعبیر علماى اصول، این قاعده بر تمام احکام اسلامى حکومت دارد و بر آنها مقدم است.

و باز از آنجا که ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه این همه انسانها اعمالشان از کوچک و بزرگ، مورد حساب و بررسى قرار مى‏گیرد؟                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 258

 اضافه مى‏کند: «و نزد ما کتابى است که به حق سخن مى‏گوید (و تمام اعمال بندگان را ثبت و باز گو مى‏کند) و به همین دلیل هیچ ظلم و ستمى بر آنها نمى‏شود» (وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ).

این اشاره به نامه‏هاى اعمال و پرونده‏هایى است که همه کارهاى آدمى در آن ثبت است و نزد خداوند محفوظ است.

 (آیه 63)- ولى از آنجا که بیان این واقعیات تنها در کسانى اثر مى‏کند که مختصر بیدارى و آگاهى دارند بلافاصله اضافه مى‏کند: «ولى دلهاى آنها از این نامه اعمال (و روز حساب و آیات قرآن) در بى‏خبرى فرو رفته و اعمال (زشت) دیگرى جز این دارند که پیوسته آن را انجام مى‏دهند» (بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ هُمْ لَها عامِلُونَ).

 (آیه 64)- اما آنها در این غفلت و بى‏خبرى همچنان باقى مى‏مانند «تا روزى که مترفین را (آنان که غرق ناز و نعمتند) در چنگال عذاب گرفتار سازیم در این هنگام نعره استغاثه‏آمیز آنها همچون نعره وحوش بیابان بر مى‏خیزد» و از سنگینى عذاب و مجازات دردناک الهى ناله سر مى‏دهند (حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ).

 (آیه 65)- ولى به آنها خطاب مى‏شود «فریاد نکنید و ناله نزنید که شما امروز از ناحیه ما یارى نخواهید شد»! (لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ).

 (آیه 66)- این آیه در حقیقت بیان علت این سر نوشت شوم است، مى‏گوید:

آیا فراموش کرده‏اید که: «در گذشته آیات من بطور مداوم بر شما خوانده مى‏شد اما (به جاى این که از آن، درس بیاموزید و بیدار شوید) اعراض مى‏کردید و به عقب باز مى‏گشتید» (قَدْ کانَتْ آیاتِی تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ تَنْکِصُونَ).

 (آیه 67)- نه تنها در برابر شنیدن آیات الهى عقب گرد مى‏کردید، بلکه: «در برابر آن حالت استکبار به خود مى‏گرفتید» (مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ).

و علاوه بر این «جلسات شب نشینى تشکیل مى‏دادید و (از پیامبر و قرآن و مؤمنان) بد گویى مى‏نمودید» (سامِراً تَهْجُرُونَ). یعنى شبها تا مدت طولانى بیدار                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 259

 مى‏مانید و همچون بیماران هذیان مى‏گویید و فحش و ناسزا مى‏دهید.

 (آیه 68)- بهانه‏هاى رنگارنگ منکران: در تعقیب آیات گذشته که سخن از اعراض و استکبار کفار در برابر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بود در اینجا از بهانه‏هایى که ممکن است آنها براى خود در این زمینه بتراشند و پاسخ دندانشکن آن سخن مى‏گوید، ضمنا علل واقعى اعراض آنها را نیز شرح مى‏دهد که در پنج قسمت خلاصه مى‏شود:

نخست مى‏گوید: «پس آیا آنها در این گفتار (آیات الهى) تدبر و اندیشه نکردند»؟ (أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ).

آرى! نخستین عالم بدبختى آنها تعطیل اندیشه و تفکر در محتواى دعوت تو است، که اگر بود مشکلات آنها حل مى‏شد.

در دومین مرحله مى‏گوید: «یا این که مطالبى براى آنها آمده است که براى نیاکانشان نیامده»؟! (أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ).

یعنى اگر توحید و معاد و دعوت به نیکیها و پاکیها تنها از ناحیه تو بود، ممکن بود بهانه کنند که اینها سخنان نو ظهورى است.

 (آیه 69)- در سومین مرحله مى‏گوید: «یا این که آنها پیامبرشان را نشناختند (و از سوابق او آگاه نیستند) لذا او را انکار مى‏کنند» (أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ).

یعنى اگر این دعوت از ناحیه شخص مرموز یا مشکوکى صورت گرفته بود ممکن بود بگویند نمى‏توان به ظاهر سخنانش فریب خورد.

ولى اینها سابقه تو را به خوبى مى‏دانند، در گذشته تو را «محمّد امین» مى‏خواندند به عقل و دانش و امانت تو معترف بودند، پس جایى براى این گونه بهانه‏ها نیز نیست.

 (آیه 70)- در چهارمین مرحله مى‏گوید: «یا این که مى‏گویند: او دیوانه است»؟! (أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ).

یعنى شخص او را به خوبى مى‏شناسیم، اما به عقل و فکر او ایمان نداریم،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 260

 چه بسا این سخنان را از روى جنون مى‏گوید، چرا که با افکار عمومى محیط هماهنگ نیست.

قرآن بلافاصله براى نفى این بهانه‏جویى مى‏گوید: «بلکه پیامبر براى آنها حق آورده است» و سخنانش گواه بر این حقیقت است (بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ).

عیب کار اینجاست که «بیشتر آنها از حق کراهت دارند» و گریزانند! (وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ).

 (آیه 71)- در حالى که هیچ لزومى ندارد که حق تابع تمایلات مردم باشد «و اگر حق از هوسهاى آنها پیروى کند (و جهان هستى بر طبق تمایل آنها گردش داشت) آسمانها و زمین و همه کسانى که در آنها هستند تباه مى‏شوند»! (وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ). زیرا هوى و هوسهاى مردم معیار و ضابطه‏اى ندارد، بلکه در بسیارى از موارد به سوى زشتیها مى‏گراید.

سپس براى تأکید بیشتر روى این موضوع مى‏گوید: «ولى ما قرآنى به آنها دادیم که مایه یاد آورى (و عزّت و شرف) براى آنهاست، ولى آنها از (آنچه مایه) یاد آوریشان (است) روى گردانند» (بَلْ أَتَیْناهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ).

 (آیه 72)- در پنجمین و آخرین مرحله مى‏گوید: «یا این که تو از آنها اجر و مزد و هزینه‏اى (در برابر دعوتت) مى‏خواهى با این که مزد پروردگارت بهتر، و او بهترین روزى دهندگان است» (أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ).

قرآن با بیان گویایى که در این پنج مرحله بیان داشته روشن مى‏سازد که این کور دلان تسلیم حق نیستند و عذرهایى که براى توجیه مخالفت خود ذکر مى‏کنند بهانه‏هاى بى‏اساس بیش نیستند.

 (آیه 73)- در این آیه به عنوان یک نتیجه گیرى کلى از آنچه گذشت چنین مى‏گوید: «بطور قطع و یقین تو آنها را به صراط مستقیم دعوت مى‏کنى» (وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

گر چه در بعضى از روایات اسلامى «صراط مستقیم» به ولایت على علیه السّلام                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 261

 تفسیر شده ولى این گونه روایات بیان بعضى از مصداقهاى روشن است، و هیچ منافات با وجود مصادیق دیگر مانند قرآن و ایمان به مبدء و معاد و تقوى و جهاد ندارد.

 (آیه 74)- و نتیجه طبیعى این موضوع همان است که در این آیه باز گو مى‏کند: «و کسانى که به آخرت ایمان ندارند بطور مسلم از این صراط منحرفند» (وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ).

منظور از «صراط» در این آیه همان صراط مستقیم در آیه قبل است.

از آیات فوق ضمنا بخشى از صفات رهبران راه حق روشن مى‏گردد:

آنها همیشه مردمى بودند شناخته شده به نیکیها که در ترویج مکتب حق اصرار مى‏ورزند هر چند ناخوشایند گروه کثیرى باشد.

دیگر این که آنها در برابر دعوت خویش پاداش مادى نمى‏طلبند.

 (آیه 75)- طرق مختلف بیدار سازى الهى: از آنجا که در آیات گذشته سخن از بهانه‏هاى مختلفى بود که منکران حق براى سر پیچى از دعوت پیامبران عنوان مى‏کردند، در اینجا خداوند از طرق اتمام حجت و بیدار سازى آنها سخن مى‏گوید.

نخست مى‏فرماید: گاه آنها را مشمول نعمت خود مى‏سازیم تا بیدار شوند «و اگر به آنان رحم کنیم و گرفتاریها و مشکلاتشان را بر طرف سازیم (نه تنها بیدار نمى‏شوند، بلکه) در طغیانشان لجاجت مى‏ورزند و (در این وادى) سر گردان مى‏مانند»! (وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ).

 (آیه 76)- و گاه آنها را با حوادث دردناک گوش مالى مى‏دهیم تا اگر از طریق رحمت و نعمت بیدار نشدند از این راه بیدار شوند، ولى این کار نیز در آنها مؤثر نیست، زیرا «ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار ساختیم اما آنها نه در برابر پروردگارشان تواضع و انقیادى نشان دادند و نه به درگاه او توجه و تضرع مى‏کنند» (وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ).

 (آیه 77)- به هر حال ما به این رحمتها و نعمتها و مجازاتهاى بیدار کننده همچنان ادامه مى‏دهیم و آنها نیز به طغیان و سر کشى و لجاجتشان، «تا هنگامى که درى از عذاب شدید به روى آنها بگشاییم و چنان گرفتار مى‏شوند که ناگهان بکلى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 262

 مأیوس گردند» (حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ إِذا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ).

در واقع خداوند دو نوع مجازات دارد «مجازاتهاى تربیتى» و «مجازاتهاى پاکسازى و استیصال» هدف در مجازاتهاى قسم اول آن است که در سختى و رنج قرار گیرند و ضعف و ناتوانى خود را دریابند و از مرکب غرور پیاده شوند.

ولى هدف در قسم دوم که در مورد افراد غیر قابل اصلاح صورت مى‏گیرد این است که به حکم فرمان آفرینش ریشه کن شوند.

 (آیه 78)- قرآن بعد از این بیان، از طریق دیگر وارد مى‏شود و به ذکر نعمتهاى الهى براى تحریک حس شکر گزارى آنها پرداخته، مى‏گوید: «و او کسى است که براى شما گوش و چشم و قلب [عقل‏] ایجاد کرد، اما کمتر شکر او را به جا مى‏آورید» (وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ).

تکیه بر این سه موضوع (گوش و چشم و عقل) به خاطر آن است که ابزار اصلى شناخت انسان این سه مى‏باشد، مسائل حسى را غالبا از طریق چشم و گوش درک مى‏کند و مسائل غیر حسى را به وسیله نیروى عقل.

 (آیه 79)- در این آیه به یکى از مهمترین آیات پروردگار، یعنى خلقت انسان از این زمین خاکى پرداخته، چنین مى‏گوید: «و او کسى است که شما را در زمین آفرید» (وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ).

و چون از زمین آفریده شده‏اید باز به زمین باز مى‏گردید و دیگر بار بر انگیخته شده «به سوى او جمع و محشور مى‏شوید» (وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).

و اگر در آفرینش خودتان از خاک بى‏ارزش بیندیشید، کافى است که هستى بخش را بشناسید و نیز امکان مسأله معاد را دریابید.

 (آیه 80)- بعد از ذکر مسأله آفرینش انسان به مسأله مرگ و حیات و آمد و شد شب و روز که از آیات بزرگ پروردگار است پرداخته، چنین مى‏گوید: «و او کسى است که زنده مى‏کند و مى‏میراند و آمد و شد شب و روز از آن اوست، آیا اندیشه نمى‏کنید»؟! (وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 263

 و به این ترتیب در آیات سه گانه اخیر از انگیزه شناخت پروردگار شروع کرده و با ذکر بخشى از مهمترین آیات انفسى و آفاقى بحث را پایان مى‏دهد.

 (آیه 81)- در این آیه اضافه مى‏کند: اینها اندیشه و عقل را رها کرده و کور کورانه از نیاکان خود تقلید مى‏کنند، «آنها همان مى‏گویند که پیشینیانشان مى‏گفتند» (بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ).

 (آیه 82)- «آنها (از روى تعجب) مى‏گفتند: آیا هنگامى که ما مردیم و خاک و استخوان (پوسیده) شدیم آیا بار دیگر بر انگیخته خواهیم شد»؟! (قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ).

 (آیه 83)- این باور کردنى نیست! «این وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده و این فقط افسانه‏هاى پیشینیان است» (لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ).

 (آیه 84)- و از آنجا که کفار و مشرکان بیش از همه از مسأله معاد وحشت داشتند و به همین دلیل با انواع بهانه‏ها و لطائف الحیل مى‏خواستند شانه از زیر بار آن خالى کنند، قرآن نیز مشروحا و بطور مؤکد از معاد سخن مى‏گوید.

و جالب این که در هر مورد از خود مشرکان اعتراف مى‏گیرد و سخن آنها را به خودشان باز مى‏گرداند.

نخست مى‏گوید: «بگو: زمین و کسانى که در زمینند از آن کیست، اگر شما مى‏دانید»؟! (قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

(آیه 85)- سپس اضافه مى‏کند: آنها بر اساس نداى فطرت و اعتقادى که به خداوند آفریننده هستى دارند «به زودى (در پاسخ تو) مى‏گویند: (مالکیت زمین و آنچه در آن است) همه از آن خداست» (سَیَقُولُونَ لِلَّهِ).

ولى تو به آنها «بگو: اکنون که چنین است (و خود شما نیز اعتراف دارید) آیا متذکر نمى‏شوید» (قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

با این اعتراف صریح و روشن چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ بعید مى‏شمرید؟ و از قدرت فراگیر خداوند بزرگ دور مى‏دانید؟

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 264

 (آیه 86)- دگر بار دستور مى‏دهد از آنها سؤال کن و «بگو: چه کسى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش عظیم است»؟! (قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ).

 (آیه 87)- باز آنها روى همان فطرت توحیدى و اعتقادى که به اللّه به عنوان خالق هستى دارند «مى‏گویند: (همه اینها) از آن خداست» (سَیَقُولُونَ لِلَّهِ).

با این اقرار آشکار به آنها «بگو شما (که خود به این واقعیت معترفید) چرا از خدا نمى‏ترسید» و منکر قیامت و باز گشت مجدد انسان به زندگى مى‏شوید؟! (قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ).

 (آیه 88)- بار دیگر از آنها در باره حاکمیت بر آسمانها و زمین سؤال کن و «بگو: چه کسى حکومت همه موجودات را در دست دارد»؟! (قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ).

 «و چه کسى به بى‏پناهان پناه مى‏دهد و نیاز به پناه دادن ندارد»؟! (وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ).

 «اگر راستى از این واقعیتها آگاهید» (إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

 (آیه 89)- دیگر بار زبان به اعتراف مى‏گشایند و «مى‏گویند: (ملکوت و حاکمیت و حمایت و پناه دادن در این عالم) منحصر به خداست» (سَیَقُولُونَ لِلَّهِ).

 «بگو: با این حال چگونه (مى‏گویید پیامبر صلّى اللّه علیه و آله شما را سحر کرده و) مسحور او شده‏اید»؟ (قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ).

 (آیه 90)- سر انجام به عنوان یک جمع بندى و نتیجه گیرى فشرده و کوتاه مى‏فرماید: نه سحر است و نه جادو و نه چیز دیگر، «بله ما حق را براى آنها آوردیم و روشن ساختیم و آنها دروغ مى‏گویند» (بَلْ أَتَیْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ).

 (آیه 91)- شرک جهان را به تباهى مى‏کشد: در آیات گذشته بحثهایى در زمینه معاد و مالکیت و ربوبیت پروردگار بیان شد، در اینجا به مسأله نفى شرک پرداخته، قسمتى از انحرافات مشرکان را مطرح کرده، و به آن پاسخ مى‏گوید.

نخست مى‏فرماید: «خداوند هرگز فرزندى براى خود انتخاب نکرده و معبود                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 265

 دیگرى با او نیست» (مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ).

مسیحیان عیسى را فرزند حقیقى! او مى‏خوانند و مشرکان نیز فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند.

سپس به بیان دلیل بر نفى شرک پرداخته، چنین مى‏گوید: «اگر چنین مى‏شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره مى‏کردند» (إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ).

و طبعا هر بخشى از عالم با نظام خاصى اداره مى‏شد و این با وحدت نظامى که بر آن حاکم مى‏بینیم سازگار نیست.

به علاوه هر یک از این خدایان براى گسترش قلمرو و حکومت خود سعى داشتند «بعضى بر بعضى دیگر برترى جویند» و این خود سبب دیگرى براى از هم گسیختگى نظام جهان مى‏شد (وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ).

و در پایان آیه به عنوان یک نتیجه گیرى کلى مى‏فرماید: «منزه است خدا از آنچه آنان توصیف مى‏کنند» (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ).

 (آیه 92)- این آیه پاسخ دیگرى به این مشرکان بیهوده گو است مى‏گوید:

 «خداوند از غیب و شهود (پنهان و آشکار) آگاه است» (عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ).

او هرگز چیزى را به نام خدایانى که شما ادعا مى‏کنید سراغ ندارد.

مگر ممکن است در عالم خداى دیگرى باشد و شما از آن آگاه باشید اما خداوندى که خالق شماست و غیب و شهود جهان را مى‏داند از آن بى‏خبر باشد؟

و سر انجام با این جمله خط بطلان بر پندارهاى خرافى آنها مى‏کشد: «پس خداوند برتر است از آنچه آنها (مى‏گویند و) براى او شریک قائل مى‏شوند» (فَتَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ).

این جمله ضمنا تهدیدى براى مشرکان است که خداوند از اسرار درون و برون آنها آگاه است و تمام این سخنان را مى‏داند و به موقع آنان را در دادگاه عدل خویش محاکمه و مجازات خواهد کرد.

 (آیه 93)- این آیه هدف آیات گذشته را که تهدید کفار و مشرکان لجوج به عذابهاى الهى است، تعقیب مى‏کند، مى‏گوید: اى پیامبر! «بگو: پروردگار من! اگر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 266

 عذابهایى را که به آنان وعده داده مى‏شود به من نشان دهى» و در زندگیم آن را ببینم (قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ).

 (آیه 94)- «پروردگارا! مرا در این عذابها با گروه ستمگر قرار مده» (رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ).

منظور از این عذاب مجازاتهاى دنیوى است که خداوند دامنگیر مشرکان ساخت.

 (آیه 95)- و باز براى تأکید بیشتر روى این موضوع و نفى هر گونه شک و تردید از دشمنان و دلدارى و تسلى خاطر به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان در این آیه اضافه مى‏کند: «و ما قادریم که آنچه را (از عذاب) به آنها وعده مى‏دهیم به تو نشان دهیم» (وَ إِنَّا عَلى‏ أَنْ نُرِیَکَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ).

و چنانکه مى‏دانیم این قدرت پروردگار در صحنه‏هاى مختلف بعد از آن تاریخ- از جمله در صحنه جنگ بدر- به مرحله فعلیت در آمد.

 (آیه 96)- سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که با این گروه مدارا کن و «بدى را به بهترین راه و روش دفع کن» و پاسخ بدى را به نیکى ده! (ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ).

در این راه عجله و شتابى نداشته باشد و بدان «ما به آنچه (آنها مى‏گویند و) توصیف مى‏کنند آگاهتریم» (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ).

مى‏دانیم حرکات ناشایست و گفتار خشن و انواع اذیت و آزار آنها تو را ناراحت مى‏کند، اما تو بدى را با نیکى پاسخ ده که این خود یکى از مؤثرترین روشها براى بیدار کردن غافلان و فریب خوردگان است ولى ناگفته پیداست که این دستور مخصوص مواردى است که دشمن از آن سوء استفاده نکند.

 (آیه 97)- ولى در عین حال باز هم خودت را به خدا بسپار «و بگو:

پروردگارا! من از وسوسه‏هاى شیاطین به تو پناه مى‏برم» (وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ).

 (آیه 98)- نه تنها از وسوسه‏هاى اغفال کننده آنها، بلکه بگو: «به تو پناه                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 267

 مى‏برم از این که آنها نزد من حاضر شوند» (وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ).

و در جلسات من حضور یابند که حضورشان نیز اغوا کننده و زیانبار است.

به این ترتیب همه رهروان راه حق باید بطور مداوم از القائات شیطانى بر حذر باشند و همیشه خود را از این نظر در پناه پروردگار قرار دهند.

 (آیه 99)- تقاضاى ناممکن! در تعقیب بحثهایى که در آیات قبل پیرامون سر سختى مشرکان و گنهکاران در مسیر باطلشان گذشت، در اینجا وضع دردناکشان را به هنگامى که در آستانه مرگ قرار مى‏گیرند چنین توصیف مى‏کند: آنها به این راه غلط خود همچنان ادامه مى‏دهند «تا هنگامى که مرگ یکى از آنها فرا رسد» (حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ).

در این هنگام که خود را در حال بریدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر مى‏بیند، پرده‏هاى غرور و غفلت از مقابل دیدگانش کنار میرود گویى سر نوشت دردناک خویش را با چشم مى‏بیند، عمر و سرمایه‏هاى از دست رفته و کوتاهى‏هایى را که در گذشته کرده و گناهانى را که مرتکب شده، عواقب شوم آن را مشاهده مى‏کند.

اینجاست که فریاد او بلند مى‏شود و «مى‏گوید: اى پروردگار من! مرا باز گردانید»! (قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ).

 (آیه 100)- مرا باز گردانید «شاید (گذشته خود را جبران کنم و) عمل صالحى در برابر آنچه ترک گفتم به جا آورم» (لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ).

اما از آنجا که قانون آفرینش چنین اجازه باز گشتى را به هیچ کس، نه نیکو کار و نه بد کار، نمى‏دهد، به او چنین پاسخ داده مى‏شود: «نه! هرگز» راه باز گشتى وجود ندارد (کَلَّا).

 «این سخنى است که او به زبان مى‏گوید» (إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).

سخنى که هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى بر نخواسته است و هر وقت امواج بلا فرو بنشیند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مى‏دهد.

و در پایان آیه، اشاره بسیار کوتاه و پر معنى به جهان اسرار آمیز برزخ کرده،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 268

 مى‏گوید: «و در پشت سر آنها تا روزى که بر انگیخته مى‏شوند برزخى وجود دارد» (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ) «1». 

(آیه 101)- گوشه‏اى از مجازات بد کاران: در آیات گذشته چنانکه دیدیم سخن از جهان برزخ در میان بود، و در اینجا سخن از قیامت و قسمتى از حالات مجرمان در آن جهان است.

نخست چنین مى‏گوید: «پس هنگامى که در صور [شیپور] دمیده شود هیچ یک از پیوندهاى خویشاوندى میان آنها در آن روز نخواهد بود و از یکدیگر تقاضاى کمک نمى‏کنند» چون کارى از کسى ساخته نیست (فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ).

طبق آیات قرآن دو بار «نفخ صور» مى‏شود: یک بار به هنگام پایان گرفتن این جهان، و پس از آن تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند مى‏میرند و مرگ سراسر عالم را فرا خواهد گرفت و پس از نفخ دوم، رستاخیز مردگان آغاز مى‏گردد و انسانها به حیات نوین باز مى‏گردند، و آماده حساب و جزا مى‏شوند.

به هر حال در آیه فوق به دو قسمت از پدیده‏هاى قیامت اشاره شده: یکى از کار افتادن نسبهاست، زیرا رابطه خویشاوندى و قبیله‏اى که حاکم بر نظام زندگى مردم این جهان است سبب مى‏شود که افراد مجرم از بسیارى از مجازاتها فرار کنند، و یا در حل مشکلاتشان از خویشاوندان کمک گیرند، اما در قیامت انسان است و اعمالش، و هیچ کس نمى‏تواند حتى از برادر و فرزند و پدرش دفاع کند و یا مجازات او را به جان بخرد.

دیگر این که: آنها چنان در وحشت فرو مى‏روند که از شدت ترس حساب و کیفر الهى از حال یکدیگر به هیچ وجه سؤال نمى‏کنند، آن روز روزى است که مادر از کودک شیر خوارش غافل مى‏شود، و برادر، برادر خود را فراموش مى‏کند مردم همچون مستان بنظر مى‏رسند ولى مست نیستند، عذاب خدا شدید است!

__________________________________________________

 (1) واژه «برزخ» در اصل به معنى چیزى است که در میان دو شى‏ء حائل مى‏شود و روى همین جهت به عالمى که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته برزخ گفته مى‏شود.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 269

 (آیه 102)- بعد از قیام قیامت، نخستین مسأله، مسأله سنجش اعمال است با میزان مخصوصى که در آن روز براى این کار تعیین شده، گروهى اعمال پر وزنى دارند که ترازوى اعمال را سنگین مى‏کند، در باره این گروه مى‏فرماید: «کسانى که وزنه اعمالشان سنگین است همان رستگارانند» (فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

بطورى که از روایات مختلف بر مى‏آید میزان سنجش اعمال انسانها و حتى خود انسانها در آن روز پیشوایان بزرگ و انسانهاى نمونه‏اند.

بنا بر این انسانها و اعمالشان را با پیامبران بزرگ و اوصیاى آنها مقایسه مى‏کنند، و در این مقایسه روشن مى‏شود که تا چه اندازه به آنها شباهت دارند.

 (آیه 103)- «و اما آنها که (بر اثر نداشتن ایمان و عمل صالح) وزنه اعمالشان سبک (یا بى‏وزن) باشد کسانى هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده (و زیاد کردند) در جهنم جاودانه خواهند ماند» (وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ).

آنها بزرگترین سرمایه یعنى هستى خویش را در این بازار تجارت دنیا از دست دادند بى‏آنکه در برابر آن چیز ارزشمندى به دست آورند.

 (آیه 104)- این آیه بخشى از عذابهاى دردناک آنها را چنین شرح مى‏دهد:

 «شعله‏هاى گرم و سوزان آتش، همچون شمشیر به صورتهاى آنها نواخته مى‏شود» (تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ).

 «و آنها (از شدت ناراحتى و عذاب) در دوزخ چهره‏اى عبوس (و در هم کشیده) دارند» (وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ). بطورى که لبهایشان از هم باز مى‏ماند.

 (آیه 105)- در آیات گذشته سخن از مجازات دردناک دوزخیان بود، و در تعقیب آن گوشه‏اى از گفتگوى پروردگار را با آنها باز گو مى‏کند نخست خداوند آنها را با این سخن عتاب‏آمیز مخاطب ساخته، مى‏فرماید: «آیا آیات من بر شما خوانده نمى‏شد پس آن را تکذیب مى‏کردید»؟ (أَ لَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 270

 (آیه 106)- آنها در پاسخ این سؤال اعتراف مى‏کنند و «مى‏گویند: (آرى چنین است) پروردگارا! بدبختى ما، بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهى بودیم» (قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَ کُنَّا قَوْماً ضالِّینَ).

 (آیه 107)- شاید با این اعترافات مى‏خواهند جلب رحمت پروردگار کنند لذا بلافاصله اضافه مى‏کنند: «پروردگارا! ما را از این آتش بیرون ببر» و به دنیا باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم (رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها).

 «هر گاه بار دیگر برنامه‏هاى سابق را تکرار کردیم ما قطعا ستمگریم» و شایسته عفو تو نخواهیم بود (فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ).

آنها این سخن را در حالى مى‏گویند که گویى از این واقعیت بى‏خبرند که سراى آخرت دار جزاست نه عمل، و باز گشت به دنیا دیگر امکان‏پذیر نیست.

 (آیه 108)- به همین دلیل با قاطعیت تمام به آنها پاسخ داده مى‏شود خداوند «مى‏گوید: دور شوید (و همچنان در دوزخ بمانید، خاموش شوید) و با من سخن مگوئید»! (قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ).

 (آیه 109)- سپس دلیل این سخن را چنین بیان مى‏کند: آیا فراموش کرده‏اید «که گروهى از بندگانم مى‏گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، ما را ببخش و بر ما رحم کن، و تو بهترین رحم کنندگانى»؟! (إِنَّهُ کانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبادِی یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ).

 (آیه 110)- «اما شما آنها را به باد مسخره گرفتید (و آنقدر در این کار اصرار کردید) تا شما را از یاد من غافل کردند و شما به آنان مى‏خندیدید» (فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ).

 (آیه 111)- «ولى من امروز به خاطر آن صبر و استقامت و پایمردى (در مقابل آن همه استهزا و عدم تزلزل در برنامه‏هاى الهیشان) آنها را پاداش دادم، آنها پیروز و رستگارند» (إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ).

و اما شما ... شما امروز در بدترین حالات و دردناکترین عذاب گرفتارید و کسى به فریادتان نمى‏رسد و باید هم چنین باشید که مستحق این کیفرید.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 271

 (آیه 112)- کوتاهى عمر این جهان: در تعقیب آیات گذشته در اینجا نوعى دیگر از مجازاتهاى روانى دوزخیان که به صورت سرزنشهاى الهى است مطرح شده نخست مى‏گوید: در آن روز خداوند آنها را مخاطب قرار داده «مى‏گوید: چند سال در روى زمین توقف (و زندگى) کردید»؟ (قالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ).

 (آیه 113)- اما آنها در این مقایسه زندگى دنیا را به قدرى کوتاه مى‏بینند که «در پاسخ مى‏گویند: ما تنها به اندازه یک روز، یا (حتى کمتر از آن) به اندازه بعضى از یک روز، در دنیا توقف داشتیم» (قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ).

در حقیقت عمرهاى طولانى در دنیا گویى لحظه‏هاى زود گذرى هستند در برابر زندگى آخرت، که هم نعمتهایش جاویدان است و هم مجازاتهایش نامحدود.

سپس براى تأکید سخن خود، یا براى این که پاسخ دقیقترى گفته باشند، عرض مى‏کنند: خداوندا! «از آنها که مى‏توانند بشمارند بپرس»! (فَسْئَلِ الْعادِّینَ).

 (آیه 114)- اینجاست که خداوند به عنوان سر زنش و توبیخ به آنها «مى‏گوید:

 (آرى) شما مقدار کمى (در دنیا) توقف کردید اگر مى‏دانستید» (قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

 (آیه 115)- در این آیه از راهى دیگر، راهى بسیار مؤثر و آموزنده براى بیدار ساختن این گروه وارد بحث مى‏شود و مى‏گوید: «آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریده‏ایم، و به سوى ما بازگشت نخواهید کرد»؟! (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ).

این جمله کوتاه و پر معنى یکى از زنده‏ترین دلائل رستاخیز و حساب و جزاى اعمال را بیان مى‏کند، و آن این که اگر راستى قیامت و معادى در کار نباشد زندگى دنیا عبث و بیهوده خواهد بود، زیرا زندگى این جهان با تمام مشکلاتى که دارد و با این همه تشکیلات و مقدمات و برنامه‏هایى که خدا براى آن چیده است اگر صرفا براى همین چند روز باشد بسیار پوچ و بى‏معنى مى‏باشد.

 (آیه 116)- و از آنجا که این گفتار یعنى عبث نبودن خلقت، سخن مهمى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 272

 است که نیاز به دلیل محکم دارد در این آیه اضافه مى‏کند: «پس برتر است خداوندى که فرمانرواى حق است (از این که شما را بى‏هدف آفریده باشد) معبودى جز او نیست و او پروردگار عرش کریم است» (فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ).

 (آیه 117)- رستگاران و نارستگاران: از آنجا که در آیات گذشته سخن از مسأله «معاد» بود در این آیه اشاره به توحید و نفى هر گونه شرک کرده و بحث «مبدء و معاد» را به این وسیله تکمیل کرده، مى‏فرماید: «و هر کس با خدا معبود دیگرى را بخواند- و مسلما هیچ دلیلى بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود» (وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ).

آرى! مشرکان معاد را با آن دلائل روشن انکار مى‏کنند اما شرک را با نداشتن هیچ گونه دلیل پذیرا مى‏شوند.

و در پایان آیه مى‏فرماید: «یقینا کافران رستگار نخواهند شد» (إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ).

چه جالب است که این سوره با «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» آغاز شد و با «لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ» بحثهایش به پایان مى‏رسد، و این است دور نماى زندگى مؤمنان و کافران از آغاز تا انجام.

 (آیه 118)- در آخرین آیه این سوره شریفه به عنوان یک نتیجه گیرى کلى روى سخن را به پیامبر گرامى صلّى اللّه علیه و آله کرده، مى‏گوید: «بگو: پروردگارا! مرا ببخش، و مشمول رحمت خود قرار ده و تو بهترین رحم کنندگانى» (وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ).

اکنون که گروهى در بیراهه شرک سرگردانند و جمعى گرفتار ظلم و ستم، تو خود را به خدا بسپار و در پناه لطف و رحمت او قرار ده و از او آمرزش و غفران بطلب.

 «پایان سوره مؤمنون»

.

حدیث تصادفی

حدیث تصادفی

Online User