X
تبلیغات
رایتل

مراقبه

خدا برای کسی هست که هستی او را در دل خویش لمس می کند. خدا در تجربه باطنی من است که نقاب از چهره بر میدارد و ظاهر می شود برای رسیدن به  قاف قله ایمان صاف و بی غش اید از سپهر صاف و بی غش تجربه باطنی بگذری. این تجربه میوه مراقبه ای ناب است...............

مراقبه، تو را به سرچشمه هایت می رساند و با هستی مانوس می سازد اگر مسافر این راه هستی راهی دریا شو درل به دریا بزن . همیشه باید دل به دریا زد. در همین دل به دریا زدن است که تو دوباره به دنیا می آیی . لمس خطرها و دشواری راه.، دگرگونت میکند . تو یکه ای. چه بسیارند کسانی که از خدا میگویند و گفته هایشان عین حجاب و دوریست چه بسیارند کسانی که آن قدر به خدا می اندیشند که هستی خدا از یادشان میرود . ایمان در گفته جلوه نمیکند ایمان در هستی انسان آشکار میشود. ایمان در حضور عاشقانه و دیوانه وار مومن آشکار میشود. مومن نه با زبان خویش بلکه با همه وجود خویش عبادت میکند. اگر در عبادت و نیایش ما شور و شراری نباشد بتی را ستایش کرده ایم. و اگر بتی را با شور و شرار و حضور کامل دل عبادت کنی خدا را نیایش کرده ای. در این زمینه عطار حکایتی شیرین دارد:

شبی از شبها روح الامین(جبراییل امین) شنید که خداوند عاشقانه به راز و نیازهای کسی لبیک میگوید روح الامین گفت نمی دانم کیست در این وقت شب با خدا سخن میگوید اما هرکه هست بنده ایست عالی که نفسی مرده و دلی زنده دارد. بنابراین خواست که این بنده را بشناسد او هفت زمین و آسمان را کوهها و دشتها را گشت اما اثری از زاهد نیافت نزد خداوند رفت و نشان آن بنده را از خداوند طلبید و گفت اشتیاق دیدار او را دارم خداوند فرمود که به فلان ویرانه برو اورا خواهی یافت. روحالامین به آن ویرانه رفت و بت پرستی را دبد که از خمیر مانده نان برای خود بتی ساخته و با شور و شوق تمام مقابل آن زار میزد و عاشقانه نجوا میکند. بت پرست در  آن ویرانه شورمندانه و عاشقانه بتی را خطاب میکرد و خداوند به لطف خویش به او پاسخ میداد! پس ای برادر چگونه ما خداوندی را که مارا از عشق خود آفریده باعشق و محبت ستایش و عبادت نکنیم



الهم صلی علی سیدنا محمد و ال سیدنا محمد

.

حدیث تصادفی

حدیث تصادفی

Online User