X
تبلیغات
چهره بلاگ

تفسیر سوره رعد

سوره رعد [13]

این سوره در «مکّه» نازل شده و 43 آیه است‏

محتواى سوره رعد:

همان گونه که قبلا هم گفته‏ایم، سوره‏هاى مکّى چون در آغاز دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و به هنگام درگیرى شدید با مشرکان نازل شده است غالبا پیرامون مسائل عقیدتى مخصوصا دعوت به توحید و مبارزه با شرک و اثبات معاد سخن مى‏گوید، در حالى که سوره‏هاى مدنى که پس از گسترش اسلام و تشکیل حکومت اسلامى نازل گردید، پیرامون احکام و مسائل مربوط به نظامات اجتماعى، طبق نیازمندیهاى جامعه بحث مى‏کند.

این سوره که از سوره‏هاى مکى است نیز همین برنامه را تعقیب کرده است و پس از اشاره به حقانیت و عظمت قرآن، به بیان آیات توحید و اسرار آفرینش که نشانه‏هاى ذات پاک خدا هستند مى‏پردازد.

سپس به بحث معاد و زندگى نوین انسان و دادگاه عدل پروردگار مى‏پردازد.

و این «مجموعه معرفى مبدأ و معاد» را، با بیان مسؤولیتهاى مردم و وظائفشان تکمیل مى‏کند.

دگر بار به مسأله توحید باز مى‏گردد. سپس براى شناخت حق و باطل، مثال مى‏زند، مثالهایى زنده و محسوس، و براى همه قابل درک.

و از آنجا که ثمره نهایى ایمان به توحید و معاد، همان برنامه‏هاى سازنده و عملى است به دنبال این بحثها، مردم را به وفاى به عهد و صله رحم و صبر و استقامت و انفاق در پنهان و آشکار و ترک انتقامجویى دعوت مى‏کند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 460

 و سر انجام دست مردم را مى‏گیرد و به اعماق تاریخ مى‏کشاند و سرگذشت دردناک اقوام یاغى و سرکش گذشته را نشان مى‏دهد.

بنابراین سوره رعد، از عقاید و ایمان شروع مى‏شود، و به اعمال و برنامه‏هاى انسان سازى پایان مى‏یابد.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- بار دیگر به حروف مقطعه برخورد مى‏کنیم، منتها این سوره تنها سوره‏اى است که در آغاز «الف، لام، میم، راء» (المر) دیده مى‏شود.

محتمل است این ترکیب اشاره به این باشد که محتواى سوره «رعد» جامع محتواى هر دو گروه از سوره‏هایى است که با «الم» و «الر» آغاز مى‏شود.

به هر حال نخستین آیه این سوره از عظمت قرآن سخن مى‏گوید: «اینها آیات کتاب بزرگ آسمانى است» (تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ).

 «و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است» (وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ).

و جاى هیچ گونه شک و تردید در آن دیده نمى‏شود، چرا که بیان کننده حقایق عینى جهان آفرینش و روابط آن با انسانها مى‏باشد.

 «ولى بیشتر مردم ایمان نمى‏آورند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ).

 (آیه 2)- نشانه‏هاى خدا در آسمان و زمین و جهان گیاهان: بعد از بیان حروف مقطعه، به تشریح قسمت مهمى از دلائل توحید و نشانه‏هاى خدا در جهان آفرینش مى‏پردازد، و چه زیبا مى‏گوید: «خدا همان کسى است که آسمانها را چنانکه مى‏بینید بدون ستون برپا داشت» یا آنها را «با ستونهاى نامرئى برافراشت» (اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها).

این آیه پرده از روى یک حقیقت علمى برداشته که در زمان نزول آیات، بر کسى آشکار نبود، چرا که در آن زمان «هیئت بطلمیوس» بر محافل علمى جهان و بر افکار مردم حکومت مى‏کرد، و طبق آن آسمانها به صورت کراتى تو در تو همانند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 461

 طبقات پیاز روى هم قرار داشتند ولى حدود هزار سال بعد از نزول این آیات، علم و دانش بشر به اینجا رسید که افلاک پوست پیازى، بکلى موهوم است و آنچه واقعیت دارد، این است که کرات آسمانى هر کدام در مدار و جایگاه خود، معلق و ثابتند، بى‏آنکه تکیه گاهى داشته باشند، و تنها چیزى که آنها را در جاى خود ثابت مى‏دارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است.

این تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامرئى، کرات آسمان را در جاى خود نگه داشته است.

سپس مى‏فرماید: خداوند «بعد (از آفرینش این آسمانهاى بى‏ستون که نشانه بارز عظمت قدرت بى‏انتهاى اوست) بر عرش استیلا یافت» و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ).

بعد از بیان آفرینش آسمانها و حکومت پروردگار بر آنها، سخن از تسخیر خورشید و ماه مى‏گوید: او کسى است که: «خورشید و ماه را مسخر و فرمانبردار و خدمتگذار ساخت» (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).

اما این نظام جهان ماده جاودانى و ابدى نیست، «و هر کدام (از این خورشید و ماه) تا سر آمد مشخصى که براى آنها تعیین شده است در مسیر خود به حرکت ادامه مى‏دهند» (کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى).

و به دنبال آن مى‏افزاید که: این آمد و شدها و دگرگونیها بى‏حساب و کتاب نیست و بدون نتیجه و فایده نمى‏باشد بلکه «اوست که همه کارها را تدبیر مى‏کند» (یُدَبِّرُ الْأَمْرَ). و براى هر حرکتى حسابى، و براى هر حسابى هدفى در نظر گرفته است.

 «او آیات خویش را براى شما بر مى‏شمرد و ریزه کاریهاى آنها را شرح مى‏دهد تا به لقاى پروردگار و سراى دیگر ایمان پیدا کنید» (یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ).

 (آیه 3)- این آیه، آیات الهى را در عالم بالا نشان مى‏دهد و انسان را به مطالعه زمین و کوهها و نهرها و انواع میوه‏ها و طلوع و غروب خورشید دعوت                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 462

 مى‏کند، مى‏گوید: «و او کسى است که زمین را گسترش داد» (وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ). تا براى زندگى انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد.

پس از آن به مسأله پیدایش کوهها اشاره مى‏کند و مى‏فرماید: «خداوند در زمین کوهها قرار داد» (وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ).

همان کوههایى که در آیات دیگر قرآن «اوتاد» (میخهاى) زمین معرفى شده شاید به دلیل این که کوهها از زیر به هم پنجه افکنده‏اند و همچون زرهى تمام سطح زمین را پوشانده که هم فشارهاى داخلى را از درون خنثى کنند و هم نیروى فوق العاده جاذبه ماه و جزر و مد را از بیرون، و به این ترتیب، تزلزل و اضطراب و زلزله‏هاى مداوم را از میان ببرند کره زمین را در آرامش براى زندگى انسانها نگه دارند.

سپس به آبها و نهرهایى که در روى زمین، جریان دارد اشاره کرده، مى‏گوید:

و در آن «نهرهایى» قرار دارد (وَ أَنْهاراً).

سیستم آبیارى زمین به وسیله کوهها، و ارتباط کوهها با نهرها، بسیار جالب است، زیرا بسیارى از کوههاى روى زمین، آبهایى را که به صورت برف درآمده در قله خود یا در شکافهاى دره‏هایشان ذخیره مى‏کنند که تدریجا آب مى‏شوند و به حکم قانون جاذبه از مناطق مرتفعتر به سوى مناطق پست و گسترده روان مى‏گردند.

بعد از آن به ذکر مواد غذایى و میوه‏هایى که از زمین و آب و تابش آفتاب به وجود مى‏آید و بهترین وسیله براى تغذیه انسان است پرداخته، مى‏گوید: «و از تمام میوه‏ها دو جفت در زمین قرار داد» (وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ).

اشاره به این که میوه‏ها موجودات زنده‏اى هستند که داراى نطفه‏هاى نر و ماده مى‏باشند که از طریق تلقیح، بارور مى‏شوند.

اگر «لینه» دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدى در اواسط قرن 18 میلادى موفق به کشف زوجیت عمومى و همگانى در جهان گیاهان شد، قرآن مجید در یک هزار و چهار صد سال قبل از آن، این حقیقت را فاش ساخت، و این خود یکى از معجزات علمى قرآن مجید است که بیانگر عظمت این کتاب بزرگ آسمانى مى‏باشد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 463

 و از آنجا که زندگى انسان و همه موجودات زنده و مخصوصا گیاهان و میوه‏ها بدون نظام دقیق شب و روز امکان پذیر نیست در قسمت دیگر این آیه، از این موضوع سخن به میان آورده، مى‏گوید: خداوند «به وسیله شب، روز را مى‏پوشاند و پرده بر آن مى‏افکند» (یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ).

چرا که اگر پرده تاریک آرامبخش شب نباشد، نور مداوم آفتاب، همه گیاهان را مى‏سوزاند و اثرى از میوه‏ها و بطور کلى از موجودات زنده بر صفحه زمین باقى نمى‏ماند.

و در پایان آیه مى‏فرماید: «در این (موضوعات که گفته شد) آیات و نشانه‏هایى است براى آنهایى که تفکر مى‏کنند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ).

آرى! آنها در این آیات، قدرت لایزال و حکمت بى‏پایان آفریدگار را به روشنى مى‏بینند.

 (آیه 4)- در این آیه به یک سلسله نکات جالب زمین شناسى و گیاه شناسى که هر کدام نشانه نظام حساب شده آفرینش است اشاره کرده، نخست مى‏فرماید:

 «و در زمین قطعات مختلفى وجود دارد که در کنار هم و در همسایگى یکدیگرند» (وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ).

دیگر این که: «در همین زمین باغها و درختانى وجود دارد از انواع انگور و زراعتها و نخلها» (وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ).

و عجب این که این درختان و انواع مختلف آنها، «گاهى از یک پایه و ساقه مى‏رویند و گاه از پایه‏هاى مختلف» (صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ).

ممکن است این جمله اشاره به مسأله استعداد درختان براى پیوند باشد که گاه بر یک پایه چند پیوند مختلف مى‏زنند و هر کدام از این پیوندها رشد کرده و نوع خاصى از میوه را به ما تحویل مى‏دهد.

و عجیبتر این که: «همه آنها از یک آب سیراب مى‏شوند» (یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ).

و با این همه «بعضى از این درختان را بر بعض دیگر از نظر میوه برترى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 464

 مى‏دهیم» (وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ).

آیا هر یک از این اسرار، دلیل بر وجود یک مبدأ حکیم و عالم که این نظام را رهبرى کند نیست.

اینجاست که در پایان آیه مى‏فرماید: «در این امور نشانه‏هایى است (از عظمت خدا) براى آنها که تعقل و اندیشه مى‏کنند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ).

 (آیه 5)- تعجب کفار از معاد! در اینجا قرآن به مسأله «معاد» مى‏پردازد، و با ارتباط و پیوستگى خاصى که میان مسأله مبدأ و معاد است، این بحث را تحکیم بخشیده، مى‏گوید: «و اگر (از چیزى) تعجب مى‏کنى، عجیب گفتار آنهاست که مى‏گویند: آیا هنگامى که خاک شدیم بار دیگر آفرینش تازه‏اى پیدا خواهیم کرد»؟! (وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ).

سپس وضع فعلى و سرنوشت آینده این گروه را در سه جمله بیان مى‏کند:

ابتدا مى‏گوید: «اینها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدند» (أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ).

چرا که خداوند و ربوبیت او را قبول داشتند، هرگز در قدرت او در مسأله معاد و تجدید حیات انسان تردید نمى‏کردند.

دیگر این که بر اثر کفر و بى‏ایمانى و خارج شدن از زیر پرچم آزادگى توحیدى، زنجیرهاى بت پرستى، هوى پرستى، ماده پرستى و جهل و خرافات را با دست خود بر گردن خویش نهاده‏اند همانطور که آیه مى‏فرماید: «و آنان غل و زنجیرها در گردنشان است» (وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ).

 «و چنین افرادى (با این وضع و این موقعیت) مسلما اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند» و جز این نتیجه و انتظارى در باره آنان نیست (وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).

 (آیه 6)- در این آیه به یکى دیگر از سخنان غیر منطقى مشرکان پرداخته و مى‏گوید: «آنها به جاى این که از خداوند به وسیله تو تقاضاى رحمت کنند، درخواست تعجیل عذاب و کیفر و مجازات مى‏نمایند» (وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 465

 قَبْلَ الْحَسَنَةِ)

.

آیا آنها فکر مى‏کنند مجازات الهى دروغ است؟ «با این که در گذشته عذابهایى (بر امتهاى سرکش پیشین) نازل گردید» که اخبار آن بر صفحات تاریخ و در دل زمین ثبت است (وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ).

سپس اضافه مى‏کند: «پروردگار تو نسبت به مردم- با این که ظلم مى‏کنند- داراى مغفرت است، و (در عین حال) پروردگارت داراى عذاب شدید است» (وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ).

 (آیه 7)- باز هم بهانه جویى! در اینجا به یکى از ایرادات مشرکان لجوج در زمینه «نبوت» پرداخته، مى‏گوید: «کسانى که کافر شدند مى‏گویند: چرا معجزه و نشانه‏اى از پروردگارش بر او نازل نشده است» (وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ).

واضح است که یکى از وظایف پیامبر صلّى اللّه علیه و آله، ارائه معجزات به عنوان سند حقانیت و پیوندش با وحى الهى است.

ولى مخالفان انبیاء، همواره داراى حسن نیت نبودند یعنى، معجزات را براى یافتن حق نمى‏خواستند، بلکه به عنوان لجاجت و عدم تسلیم در برابر حق هر زمان پیشنهاد معجزه مى‏کردند و خارق عادت عجیب و غریبى مى‏کردند.

در مقابل این گونه افراد، پیامبران با ذکر این حقیقت که معجزات به دست خداست و به فرمان او انجام مى‏گیرد و ما وظیفه تعلیم و تربیت مردم را داریم، دست ردّ بر سینه این گونه افراد مى‏زدند.

لذا قرآن به دنبال آن مى‏افزاید: اى پیامبر! «تو فقط بیم دهنده‏اى و براى هر قوم و ملتى هادى و رهنمایى هست» (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ).

در واقع قرآن مى‏گوید: این کافران وظیفه اصلى پیامبر را فراموش کرده‏اند که مسأله انذار و دعوت به سوى خداست و چنین پنداشته‏اند که وظیفه اصلى او اعجازگرى است.

قابل توجه این که تفاوت میان «انذار» و «هدایت» در این است که انذار براى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 466

 آن است که گمراهان از بیراهه به راه آیند، و در متن صراط مستقیم جاى گیرند ولى هدایت براى این است که مردم را پس از آمدن به راه به پیش ببرد.

لذا در روایات متعددى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در کتب شیعه و اهل تسنن نقل شده که، فرمود: «من منذرم و تو هادى اى على! به وسیله تو هدایت یافته‏گان هدایت مى‏شوند».

 (آیه 8)- علم بى‏پایان خدا! در این بخش سخن از علم وسیع پروردگار (علم به نظام آفرینش و علم به اعمال بندگان) و آگاهى او بر همه چیز است.

نخست مى‏گوید «خداوند از جنینهایى که هر زن- یا هر حیوان ماده- حمل مى‏کند آگاه است» (اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثى‏).

نه تنها از جنسیت آن، بلکه از تمام مشخصات، استعدادها، ذوقها، و نیروهایى که بالقوه در آن نهفته شده آگاه است.

 «و (همچنین) آنچه را که رحمها کم مى‏کنند و قبل از موعد مقرر بیرون مى‏ریزند» مى‏داند (وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ).

 «و (همچنین) از آنچه از موعد مقرر افزون نگاه مى‏دارند» نیز باخبر است (وَ ما تَزْدادُ).

سپس قرآن اضافه مى‏کند: «و هر چیز در نزد خدا به مقدار و میزان ثابت و معین است» (وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ).

تا تصور نشود که این کم و زیادها بى‏حساب و بى‏دلیل است، همان گونه که اجزاى جنین و خون رحم، همه داراى حساب و کتاب است.

 (آیه 9)- این آیه در حقیقت دلیلى است بر آنچه در آیه قبل بیان شد، مى‏گوید: «او (خداوند) از غیب و شهود (پنهان و آشکار) آگاه است» (عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ).

و آگاهى او از غیب و شهود به این دلیل است که: «او بزرگ و متعالى است» و مسّلط بر همه چیز (الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ). و به همین دلیل در همه جا حضور دارد، و چیزى از دیدگان علم او پنهان نیست.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 467

 (آیه 10)- و براى تکمیل این بحث و تأکید بر علم بى‏پایان او اضافه مى‏کند:

 «براى او (خداوند) یکسان است کسانى از شما که پنهانى سخن بگویند، و یا آن را آشکار سازند» او همه را مى‏داند و مى‏شنود (سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ).

 «و (نیز براى او تفاوت نمى‏کند) کسانى که مخفیانه در دل شب و در میان پرده‏هاى ظلمت گام برمى‏دارند و آنها که آشکارا در روز روشن به دنبال کار خویش مى‏روند» (وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ).

 (آیه 11)- محافظان غیبى! در آیه قبل خواندیم که خدا به حکم «عالم الغیب و الشهادة» بودن، از پنهان و آشکار مردم باخبر و همه جا حاضر و ناظر است.

در این آیه اضافه مى‏کند که خداوند علاوه بر این، حافظ و نگاهبان بندگان خود نیز مى‏باشد: «براى انسان مأمورانى است که پى‏درپى از پیش رو، و پشت سر او قرار مى‏گیرند و او را از حوادث حفظ مى‏کنند» (لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ).

اما براى این که کسى اشتباه نکند که این حفظ و نگاهبانى بى‏قید و شرط است و انسان مى‏تواند خود را به پرتگاهها بیفکند و دست به هر ندانم کارى بزند و یا مرتکب هرگونه گناهى که مستوجب مجازات و عذاب است بشود و باز انتظار داشته باشد که خدا و مأموران او حافظ وى باشند اضافه مى‏کند که: «خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتى را تغییر نمى‏دهد مگر این که آنها تغییراتى در خود ایجاد کنند»! (إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ).

و باز براى این که این اشتباه پیش نیاید که با وجود مأموران الهى که عهده‏دار حفظ انسان هستند، مسأله مجازات و بلاهاى الهى چه معنى دارد، در پایان آیه اضافه مى‏کند که: «و هرگاه خداوند به قوم و جمعیتى اراده سوء و بدى کند هیچ راه دفاع و بازگشت ندارد» (وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ).

 «و جز خدا، سرپرستى نخواهند داشت» (وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ).

به همین دلیل هنگامى که فرمان خدا به عذاب و مجازات یا نابودى قوم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 468

 و ملتى صادر شود، حافظان و نگهبانان دور مى‏شوند و انسان را تسلیم حوادث مى‏کنند!.

همیشه تغییرات از خود ما است!

جمله «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى‏کند.

این اصل قرآنى که یکى از مهمترین برنامه‏هاى اجتماعى اسلام را بیان مى‏کند به ما مى‏گوید هرگونه تغییرات برونى متکى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است، و هرگونه پیروزى و شکستى که به قومى رسید از همین جا سر چشمه مى‏گیرد، بنابراین آنها که همیشه براى تبرئه خویش به دنبال «عوامل برونى» مى‏گردند، و قدرتهاى سلطه‏گر و استعمار کننده را همواره عامل بدبختى خود مى‏شمارند، سخت در اشتباهند، چرا که اگر این قدرتهاى جهنمى پایگاهى در درون یک جامعه نداشته باشند، کارى از آنان ساخته نیست.

این اصل قرآنى مى‏گوید: براى پایان دادن به بدبختیها و ناکامیها باید دست به انقلابى از درون بزنیم، یک انقلاب فکرى و فرهنگى، یک انقلاب ایمانى و اخلاقى، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختیها باید فورا به جستجوى نقطه‏هاى ضعف خویشتن بپردازیم، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوییم، تولدى تازه پیدا کنیم و نور و حرکتى جدید، تا در پرتو آن بتوانیم ناکامیها و شکستها را به پیروزى مبدل سازیم.

 (آیه 12)- بخش دیگرى از نشانه‏هاى عظمت او: قرآن در اینجا بار دیگر به آیات توحید و نشانه‏هاى عظمت خدا و اسرار آفرینش مى‏پردازد.

نخست به برق (برقى که در میان قطعات ابر پیدا مى‏شود) اشاره کرده، مى‏گوید: «او کسى است که برق را که مایه ترس و طمع مى‏باشد به شما ارائه مى‏دهد» (هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً).

از یک سو شعاع درخشانش چشمها را خیره مى‏کند و شما را به وحشت مى‏اندازد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 469

 اما از آنجا که غالبا همراه آن رگبارهایى به وجود مى‏آید و تشنه کامان بیابان را آب زلال مى‏بخشد و درختان و زراعت را سیراب مى‏کند، آنها را به امید و طمع مى‏کشاند، و در میان این بیم و امید، لحظات حساسى را مى‏گذرانند.

سپس اضافه مى‏کند: «او کسى است که ابرهاى سنگین و پربار ایجاد مى‏کند» که قادر به آبیارى زمینهاى تشنه‏اند (وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ).

 (آیه 13)- این آیه به صداى «رعد» مى‏پردازد که از برق هرگز جدا نیست، مى‏فرماید: «و رعد تسبیح و حمد خدا مى‏گوید» (وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ).

آرى! این صداى پرطنین جهان طبیعت که توأم با پدیده برق مى‏باشد و هر دو در خدمت یک هدف هستند، عملا تسبیح خدا مى‏گوید و به تعبیر دیگر: «رعد» زبان گویاى «برق» است، که حکایت از نظام آفرینش و عظمت خالق مى‏کند.

نه تنها صداى رعد و سایر اجزاى جهان ماده، تسبیح او مى‏گویند که «همگى فرشتگان نیز از ترس و خشیت خدا» به تسبیح او مشغولند (وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ).

آنها از این مى‏ترسند که در انجام فرمان پروردگار و مسؤولیتهایى که در نظام هستى بر عهده آنها گذارده شده کوتاهى کنند و گرفتار مجازات الهى شوند، و مى‏دانیم همیشه وظیفه‏ها و تکالیف براى آنها که احساس مسؤولیت مى‏کنند ترس آفرین است، ترسى سازنده که شخص را به تلاش و حرکت وا مى‏دارد.

و براى توضیح بیشتر در زمینه رعد و برق اشاره به صاعقه‏ها کرده، مى‏فرماید:

 «خداوند صاعقه‏ها را مى‏فرستد و به هر کس بخواهد به وسیله آن آسیب مى‏رساند» (وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ).

ولى با این همه، و با مشاهده آیات عظمت پروردگار و با کوچکى و حقارت قدرت انسان در برابر حوادث، حتى در برابر یک جرقه آسمانى باز هم «گروهى (از بى‏خبران) در باره خدا به مجادله و ستیز برمى‏خیزند» (وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ).

 «در حالى که خداوند قدرتى بى‏انتها، و مجازاتى دردناک و کیفرى سخت دارد» (وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ).

 (آیه 14)- این آیه به دو مطلب اشاره مى‏کند: نخست این که «دعوت حق از                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 470

 آن او (خدا) است» (لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ). یعنى هرگاه او را بخوانیم مى‏شنود، و اجابت مى‏کند، هم آگاهى از دعاى بندگان دارد و هم قدرت بر انجام خواسته‏هاى آنها.

دیگر این که خواندن بتها و تقاضاى از آنها دعوت و دعاى باطل است، زیرا «کسانى را که مشرکان غیر از خداوند مى‏خوانند (و براى انجام خواسته‏هایشان به آنها پناه مى‏برند هرگز) به دعوت آنان پاسخ نمى‏گویند» و دعایشان را اجابت نمى‏کند (وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‏ءٍ).

سپس- همان گونه که روش قرآن است- براى مجسم ساختن این موضوع عقلانى مثال حسى زیبا و رسایى بیان مى‏کند و مى‏گوید: «آنها (که غیر خدا را مى‏خوانند) همچون کسى هستند که کفهاى (دست) خود را به سوى آب مى‏گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید»! (إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ).

آیا مى‏توان در کنار چاه نشست و دست به سوى آب دراز کرد و با اشاره، آب را به دهان فرستاد؟ آیا این کار جز از یک انسان ساده لوح و دیوانه سر مى‏زند؟

در پایان آیه براى تأکید این سخن مى‏گوید: «و دعاى کافران (از بتها چیزى) جز (گام برداشتن) در گمراهى نیست» (وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ).

چه ضلالتى از این بالاتر که انسان سعى و کوشش خود را در بیراهه‏اى که هرگز او را به مقصد نمى‏رساند به کار برد.

(آیه 15)- در این آیه براى این که نشان دهد بت پرستان چگونه از کاروان عالم هستى جدا گشته و تک و تنها در بیراهه‏ها سرگردان شده‏اند چنین مى‏فرماید:

 «همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند از روى اطاعت و تسلیم و یا از روى کراهت و همچنین سایه‏هاى آنها، هر صبح و شام، براى خدا سجده مى‏کنند» (وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ).

منظور از سجده موجودات چیست؟

سجده در این گونه موارد به معنى خضوع و نهایت تواضع و تسلیم است، منتهى گروهى سجده و خضوعشان تنها جنبه تکوینى دارد، یعنى در برابر قوانین عالم هستى و آفرینش خاضعند، ولى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 471

 گروهى علاوه بر سجود تکوینى سجود تشریعى نیز دارند یعنى با میل و اراده خود در برابر خداوند سجده مى‏کنند.

و تعبیر به «طَوْعاً وَ کَرْهاً» ممکن است اشاره به این باشد که مؤمنان از روى میل و رغبت در پیشگاه پروردگار به سجده مى‏افتند و خضوع مى‏کنند، اما غیر مؤمنان هر چند حاضر به چنین سجده‏اى نیستند تمام ذرات وجودشان از نظر قوانین آفرینش تسلیم فرمان خداست چه بخواهند و چه نخواهند.

 (آیه 16)- بت پرستى چرا؟ از آنجا که در آیات گذشته بحثهاى فراوانى در باره شناخت وجود خدا بود در این آیه به بحث پیرامون اشتباه مشرکان و بت پرستان مى‏پردازد و از چند طریق این بحث را تعقیب مى‏کند.

نخست روى سخن را به پیامبر کرده، مى‏گوید: «از آنها بپرس پروردگار و مدبر آسمانها و زمین کیست» (قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

سپس بى‏آنکه پیامبر در انتظار پاسخ آنها بنشیند دستور مى‏دهد که خود پاسخ این سؤال را بده، و «بگو: اللّه» (قُلِ اللَّهُ).

سپس آنها را با این جمله مورد سرزنش و ملامت قرار مى‏دهد که: «به آنها بگو: آیا غیر خدا را اولیاء و تکیه‏گاه و معبود خود قرار داده‏اید؟ با این که این بتها حتى نسبت به خودشان مالک سود و زیانى نیستند»؟! (قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا).

سپس با ذکر دو مثال روشن و صریح وضع افراد «موحد» و «مشرک» را مشخص کرده، نخست مى‏گوید: «بگو: آیا نابینا و بینا یکسان است»؟ (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ).

همان گونه که نابینا و بینا یکسان نیست، همچنین کافر و مؤمن، یکسان نیستند، و «بتها» را نمى‏توان در کنار «اللّه» قرار داد.

دیگر این که: «آیا ظلمات و نور یکسانند»!! (أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ).

چگونه مى‏توان بتها را که ظلمات محضند در کنار «خدا» که نور مطلق عالم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 472

 هستى است، قرار داد؟

سپس از راه دیگرى بطلان عقیده مشرکان را مؤکدتر مى‏سازد و مى‏گوید: «آیا آنها همتایانى براى خدا قرار دادند به خاطر این که آنان همانند خدا آفرینشى داشتند، و این آفرینشها بر آنها مشتبه شده است» (أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ).

در حالى که بت پرستان نیز چنین عقیده‏اى در باره بتها ندارند، آنها نیز خدا را خالق همه چیز مى‏دانند و عالم خلقت را دربست مربوط به او مى‏شمارند.

و لذا بلافاصله مى‏فرماید: «بگو: خدا خالق همه چیز است و اوست یگانه و پیروز» (قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ).

از آیه فوق استفاده مى‏شود که خلقت یک امر دائمى است و فیض هستى بطور دائم از طرف خدا صادر مى‏شود و هر موجودى لحظه به لحظه از ذات پاکش هستى مى‏گیرد، بنابراین برنامه آفرینش و تدبیر عالم هستى همچون آغاز خلقت همه به دست خداست.

 (آیه 17)- ترسیم دقیقى از منظره حق و باطل: از آنجا که روش قرآن، به عنوان یک کتاب تعلیم و تربیت، متکى به مسائل عینى است، براى نزدیک ساختن مفاهیم پیچیده به ذهن، انگشت روى مثلهاى حسى جالب و زیبا در زندگى روزمره مردم مى‏گذارد، در اینجا نیز براى مجسم ساختن حقایقى که در آیات گذشته پیرامون توحید و شرک، ایمان و کفر، و حق و باطل گذشت، مثل بسیار رسایى بیان مى‏کند.

نخست مى‏گوید: «خداوند از آسمان آبى را فرو فرستاده است» (أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً).

آبى حیاتبخش و زندگى آفرین، و سر چشمه نمو و حرکت! «و از هر درّه و رودخانه‏اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد» (فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها).

جویبارهاى کوچک دست به دست هم مى‏دهند و نهرهایى به وجود مى‏آورند، نهرها به هم مى‏پیوندند و سیلاب عظیمى از دامنه کوهسار سرازیر مى‏گردد، آبها از سر و دوش هم بالا مى‏روند و هر چه را بر سر راه خود ببینند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 473

 برمى‏دارند و مرتبا بر یکدیگر کوبیده مى‏شوند، در این هنگام کفها از لابلاى امواج ظاهر مى‏شوند، آنچنان که قرآن مى‏گوید: «سیل بر روى خود کفى حمل کرد» (فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً).

پیدایش کفها منحصر به نزول باران نیست، «و از آنچه (در کوره‏ها) براى به دست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگى، آتش روى آن روشن مى‏کنند (تا ذوب شود) نیز کفهایى مانند (کفهاى روى آب) به وجود مى‏آید» (وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ).

بعد از بیان این مثال به سراغ نتیجه‏گیرى مى‏رود، و چنین مى‏فرماید: «این گونه خداوند براى حق و باطل، مثال مى‏زند» (کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ).

سپس به شرح آن مى‏پردازد و مى‏گوید: «اما کفها (ى بلند آواز و میان تهى) به کنار مى‏روند و آبى که براى مردم مفید و سودمند است در زمین مى‏ماند» (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ).

همچنین حق، همیشه مفید و سودمند است همچون آب زلال که مایه حیات است اما باطل بى‏فایده و بیهوده است، ولى حق همیشه باید بجوشد و بخروشد تا باطل را از خود دور سازد.

و در پایان آیه براى تأکید بیشتر و دعوت به مطالعه دقیقتر روى این مثال و دیگر مثالهاى قرآن، مى‏فرماید: «این چنین خداوند مثالهایى مى‏زند» (کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ).

مثال، مسائل را همگانى مى‏سازد

- بسیارى از مباحث علمى است که در شکل اصلیش تنها براى خواص قابل فهم است، و توده مردم استفاده چندانى از آن نمى‏برند، ولى هنگامى که با مثال آمیخته، و به این وسیله قابل فهم گردد، مردم در هر حد و پایه‏اى از علم و دانش باشند، از آن بهره مى‏گیرند، بنابراین مثالها به عنوان یک وسیله تعمیم علم و فرهنگ، کاربرد غیر قابل انکارى دارند.

 (آیه 18)- آنها که دعوت حق را اجابت کردند: پس از بیان چهره حق و باطل در ضمن یک مثال رسا و بلیغ در آیه گذشته، در اینجا اشاره به سرنوشت                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 474

 کسانى مى‏شود که دعوت حق را اجابت کردند و به آن گرویدند و هم کسانى که از حق رو گردان شده، به باطل روى آوردند.

نخست مى‏گوید: «براى کسانى که اجابت دعوت پروردگارشان کردند، پاداش نیک و نتیجه سودمند و عاقبت محمود است» (لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى‏).

سپس مى‏افزاید: «و آنها که اجابت این دعوت پروردگار را نکردند (سرنوشتشان به قدرى شوم و رقت بار است که) اگر تمام روى زمین و حتى همانندش مال آنها باشد حاضرند همه اینها را براى نجات از آن سرنوشت شوم بدهند» با این حال از آنها پذیرفته نخواهد شد (وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ).

براى ترسیم عظمت عذاب و کیفر آنها، تعبیرى از این رساتر نمى‏شود که یک انسان مالک همه روى زمین، بلکه دو برابر آن باشد، و همه را بدهد تا خود را رهایى بخشد، و سودى نداشته باشد.

این جمله در حقیقت اشاره به این است که آخرین آرزوى یک انسان که برتر از آن تصور نمى‏شود، این است که مالک تمام روى زمین شود، ولى شدت مجازات ستمگران و مخالفان دعوت حق در آن حد و پایه است که حاضرند این آخرین هدف دنیوى بلکه برتر و بالاتر از آن را هم فدا کنند و آزاد شوند.

و به دنبال این بدبختى- عدم پذیرش همه آنچه در زمین است در برابر نجات او- اشاره به بدبختى دیگر آنها کرده، مى‏گوید: «آنها داراى حساب سخت و بدى هستند» (أُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ).

یعنى، این گونه اشخاص هم محاسبه سخت و دقیقى را پس مى‏دهند، و هم در حال محاسبه مورد توبیخ و سرزنش قرار مى‏گیرند و هم کیفر آنها بعد از حساب بدون کم و کاست به آنان داده مى‏شود.

در پایان آیه به سومین مجازات و یا نتیجه نهایى مجازات آنان اشاره کرده، مى‏فرماید: «جایگاه آنان دوزخ است و چه بد جایگاهى است» (وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ). و به جاى این که در بستر استراحت بیارمند باید روى شعله‏هاى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 475

 آتش سوزان قرار گیرند!

 (آیه 19)- برنامه اولو الالباب: در اینجا ترسیم و تجسّمى از جزئیات برنامه‏هاى سازنده طرفداران حق به چشم مى‏خورد که بحث آیات گذشته را تکمیل مى‏نماید نخست به صورت یک استفهام انکارى مى‏فرماید: «آیا کسى که مى‏داند آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند کسى است که نابیناست»؟

 (أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏).

این تعبیر اشاره لطیفى است به این که ندانستن این واقعیت به هیچ وجه امکان پذیر نیست مگر این که چشم دل انسان بکلى از کار افتاده باشد.

و لذا در پایان آیه اضافه مى‏کند: «تنها کسانى متذکر مى‏شوند که اولوا الالباب و صاحبان مغز و اندیشه‏اند» (إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ).

 (آیه 20)- سپس به عنوان تفسیر «أُولُوا الْأَلْبابِ» ریز برنامه‏هاى طرفداران حق را بیان کرده، و قبل از هر چیز انگشت روى مسأله وفاى به عهد و ترک پیمان شکنى گذارده، مى‏گوید: «آنها کسانى هستند که به عهد الهى وفا مى‏کنند و پیمان را نمى‏شکنند» (الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ).

 «عهد اللّه» (عهد الهى) معنى وسیعى دارد که شامل عهدهاى فطرى و پیمانهایى که خدا به مقتضاى فطرت از انسان گرفته مى‏شود و هم پیمانهاى عقلى یعنى، آنچه را که انسان با نیروى تفکر و عقل از حقایق عالم هستى و مبدأ و معاد درک مى‏کند، هم پیمانهاى شرعى یعنى آنچه را که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمانهاى خداوند و ترک معصیت و گناه، پیمان گرفته همه را شامل مى‏گردد.

 (آیه 21)- دومین ماده برنامه آنها، حفظ پیوندها و پاسدارى از آنهاست، چنانکه مى‏فرماید: «آنها کسانى هستند که پیوندهایى را که خداوند امر به حفظ آن کرده برقرار مى‏دارند» (وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ).

انسان ارتباطى با خدا، ارتباطى با پیامبران و رهبران، ارتباطى با سایر انسانها اعم از دوست و همسایه و خویشاوند و برادران دینى و همنوعان دارد، و ارتباطى نیز با خودش، همه این پیوندها را باید محترم شمرد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 476

 در حقیقت انسان یک موجود منزوى و جدا و بریده از عالم هستى نیست بلکه سر تا پاى وجود او را پیوندها و علاقه‏ها و ارتباطها تشکیل مى‏دهد.

سومین و چهارمین برنامه طرفداران حق آن است که: «آنها از پروردگارشان، خشیت دارند و از بدى حساب (در دادگاه قیامت) مى‏ترسند» (وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ).

 (آیه 22)- پنجمین برنامه آنها استقامت است، در برابر تمام مشکلاتى که در مسیر اطاعت و ترک گناه و جهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجود دارد آن هم صبر و استقامتى براى جلب خشنودى پروردگار، و لذا مى‏فرماید: «آنها کسانى هستند که به خاطر جلب رضایت پروردگارشان صبر و استقامت به خرج دادند» (وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ).

این جمله دلیل روشنى است بر این که صبر و شکیبایى و بطور کلى هرگونه عمل خیر در صورتى ارزش دارد که «ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ» و براى خدا باشد، و اگر انگیزه‏هاى دیگرى از قبیل ریاکارى و جلب توجه مردم و یا حتى براى ارضاى غرور خود، کارى را انجام دهد بى‏ارزش است.

 

ششمین برنامه آنها این است که «آنها نماز را بر پا مى‏دارند» (وَ أَقامُوا الصَّلاةَ).

چه چیز مهمتر از این است که انسان هر صبح و شام رابطه و پیوند خود را با خدا تجدید کند، با او به راز و نیاز برخیزد و به یاد عظمت او و مسؤولیتهاى خویش بیفتد، و در پرتو این کار، گرد و غبار و زنگار گناه را از دل و جان بشوید.

و به دنبال آن هفتمین برنامه حقجویان را با این عبارت بیان مى‏کند: آنها کسانى هستند که «از آنچه به آنان روزى داده‏ایم در پنهان و آشکار انفاق مى‏کنند» (وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً).

نماز پیوند انسان را با «خدا» و زکوة پیوند او را با «خلق» محکم مى‏کند.

بالاخره هشتمین و آخرین برنامه آنها این است که: «آنها به وسیله حسنات، سیئات خود را از میان مى‏برند» (وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ).

و هر اندازه گناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بیشترى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 477

 انجام مى‏دهند، تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشویند.

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدى را با بدى تلافى نمى‏کنند، بلکه سعى دارند اگر از کسى نسبت به آنها بدى برسد، با انجام نیکى در حق وى، او را شرمنده و وادار به تجدید نظر کنند.

و در پایان آیه پس از ذکر برنامه‏هاى مختلف گذشته اشاره به عاقبت کار «اولوا الالباب» و اندیشمندان و طرفداران حق و عاملان به این برنامه‏ها کرده، مى‏فرماید: «عاقبت نیک سراى دیگر براى آنهاست» (أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ).

 (آیه 23)- این آیه در توضیح این سر انجام نیک و عاقبت خیر مى‏گوید:

سر انجام کار آنها «باغهاى جاویدان بهشت است که هم خودشان وارد آن مى‏شوند و هم پدران و همسران و فرزندان صالح آنها» (جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ).

و چیزى که این نعمتهاى بزرگ و بى‏پایان را تکمیل مى‏سازد، این است که «فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى‏شوند» (وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ).

 (آیه 24)- و به آنها مى‏گویند: «سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان» (سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ).

آن صبرها و استقامتهاى شما در راه انجام وظائف و مسؤولیتها و تحمل شدائد و مصائب بوده که این سلامت را به وجود آورد، در اینجا در نهایت امنیت و آرامش خواهید بود.

و در پایان مى‏فرماید: «چه پایان نیک و چه عاقبت خوبى»؟ (فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ).

از آیات قرآن و روایات به خوبى استفاده مى‏شود که بهشت درهایى دارد که اشاره به اعمال و کارهایى است که سبب ورود به بهشت مى‏شوند. و جالب این که در قرآن مى‏خوانیم: جهنم «هفت» در دارد، و طبق روایات، بهشت داراى «هشت» در است اشاره به این که طرق وصول به سعادت و بهشت جاویدان از طرق وصول به جهنم بیشتر است، و رحمت خدا بر غضب او پیشى مى‏گیرد.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 478

 (آیه 25)- دنیا پرستان تبهکار! از آنجا که نیک و بد همواره در مقایسه با یکدیگر به خوبى روشن مى‏گردد پس از ذکر صفات «اولوا الالباب» در اینجا بخشى از صفات اصلى مفسدان و آنها که عقل و اندیشه واقعى خود را از دست داده‏اند بیان مى‏دارد، مى‏گوید: «و آنها که عهد الهى را بعد از محکم کردن مى‏شکنند، و پیوندهایى را که خدا فرمان به برقرارى آن داده، قطع مى‏کنند، و در روى زمین افساد مى‏نمایند، لعنت و مجازات سراى دیگر از آنهاست» (وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ).

در حقیقت تمام مفاسد عقیدتى و علمى آنها در سه جمله فوق، خلاصه شده است:

1- شکستن پیمانهاى الهى که شامل پیمانهاى فطرى، و پیمانهاى عقلى، و پیمانهاى تشریعى مى‏شوند.

2- قطع رابطه‏ها رابطه با خدا، رابطه با رهبران الهى، رابطه با خلق، و رابطه با خویشتن.

3- آخرین قسمت که ثمره دو قسمت قبل است، فساد در روى زمین است.

 (آیه 26)- در این آیه اشاره به این مى‏کند که روزى و زیادى و کمى آن، به دست خداست: «خداوند روزى را براى هر کس بخواهد وسیع، و براى هر کس بخواهد تنگ قرار مى‏دهد» (اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ).

اشاره به این که آنها به خاطر جلب درآمد بیشتر در روزى زمین فساد مى‏کنند، پیوندهاى خدایى را مى‏برند، و عهد الهى را مى‏شکنند تا درآمد و بهره بیشترى از زندگى مادى پیدا کنند، توجه به این حقیقت ندارند که روزى و کم و زیاد آن به دست خداست.

سپس اضافه مى‏کند که: پیمان شکنان و مفسدان فى الارض «تنها به زندگى دنیا خشنود و خوشحالند در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزى بیش نیست» (وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 479

 (آیه 27)- از آنجا که در این سوره بسیارى از بحثها پیرامون توحید و معاد و رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله است، این آیه بار دیگر به سراغ مسأله دعوت پیامبر اسلام مى‏رود و یکى از ایرادات منکران لجوج را بیان کرده، مى‏گوید: «و کافران مى‏گویند:

چرا معجزه‏اى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است» (وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ).

آنها انتظار دارند که پیامبر به صورت یک «خارق العاده‏گر» در گوشه‏اى بنشیند و هر یک از آنها از در وارد شوند، و هر معجزه‏اى مایل هستند پیشنهاد کنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، و تازه آنها اگر مایل نبودند ایمان نیاورند! قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید: اى پیامبر! به اینها «بگو: که خداوند هر که را بخواهد گمراه مى‏کند و هر کس که به سوى او باز گردد مشمول هدایتش قرار مى‏دهد» (قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ).

اشاره به این که کمبود شما از ناحیه اعجاز نیست، بلکه کمبود شما از درون وجود خودتان است، لجاجتها، تعصبها، جهالتها، و گناهانى که سد راه توفیق مى‏شود مانع از ایمان شماست.

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد.

(آیه 28)- در این آیه تفسیر بسیار جالبى از «مَنْ أَنابَ» (آنها که به سوى خدا بازگشته‏اند) بیان کرده، مى‏فرماید: «اینان کسانى هستند که ایمان آورده‏اند و دلهایشان به ذکر خدا مطمئن و آرام است» (الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ).

و بعد به عنوان یک قاعده کلى و اصل جاویدان و فراگیر مى‏فرماید: «آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى‏گیرد» (أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).

 (آیه 29)- و در این آیه با ذکر سرنوشت و پایان کار افراد با ایمان مضمون آیات قبل را چنین تکمیل مى‏کند: «آنهایى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین زندگى براى آنهاست و سر انجام کارشان بهترین سر انجامها خواهد بود» (الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 480

 

ذکر خدا چیست و چگونه است؟

گفته‏اند «ذکر دو گونه است: ذکر قلبى و ذکر زبانى و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى».

و به هر حال در آیه فوق منظور از ذکر خدا که مایه آرامش دلهاست تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه، مبدأ حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سدّ مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت «ذکر» که آن همه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است.

در حدیث مى‏خوانیم از وصایایى که پیامبر به على علیه السّلام فرمود این بود:

 «اى على! سه کار است که این امت طاقت آن را ندارند (و از همه کس ساخته نیست) مواسات با برادران دینى در مال، و حق مردم را از خویشتن دادن، و یاد خدا در هر حال، ولى یاد خدا (تنها) سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر نیست، بلکه یاد خدا آن است که هنگامى که انسان در برابر حرامى قرار مى‏گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید».

آیه 30-

شأن نزول:

ممکن است این آیه را پاسخ به گفتار مشرکان که در سوره فرقان آمده است بدانیم که در برابر دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که مى‏گفت: «براى رحمان سجده کنید، گفتند: رحمان کیست»؟ ما رحمان را نمى‏شناسیم! اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ (فرقان/ 60).

تفسیر:

هر کار کنى این لجوجان ایمان نمى‏آورند! بار دیگر قرآن به بحث نبوت باز مى‏گردد. و قسمت دیگرى از گفتگوهاى مشرکان و پاسخ آنها را در زمینه نبوت بازگو مى‏کند:

نخست مى‏گوید: «همان گونه (که پیامبران پیشین را براى هدایت اقوام گذشته فرستادیم) تو را نیز به میان امتى فرستادیم که قبل از آنها امتهاى دیگرى آمدند و رفتند» (کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 481

 «و هدف این بود که آنچه را بر تو وحى کرده‏ایم بر آنها بخوانى» (لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ).

 «در حالى که آنها به رحمان کفر مى‏ورزند» (وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ).

به خداوندى که رحمتش همگان را در بر گرفته و فیض گسترده و عامش کافر و مؤمن و گبر و ترسا را شامل شده است.

 «بگو: (اگر نمى‏دانید) رحمان آن خداوندى که فیض و رحمتش عام است، پروردگار من است» (قُلْ هُوَ رَبِّی).

 «هیچ معبودى جز او نیست، من بر او توکل کردم، و بازگشتم به سوى او است» (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ).

 (آیه 31)-

شأن نزول:

بعضى از مفسران بزرگ گفته‏اند: این آیه در پاسخ جمعى از مشرکان «مکّه» نازل شده است، که در پشت خانه کعبه نشسته بودند و به دنبال پیامبر (ص) فرستادند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله (به امید هدایت آنان) نزد آنها آمد، عرض کردند:

اگر دوست دارى از تو پیروى کنیم این کوههاى مکّه را به وسیله قرآنت عقب بران تا کمى این زمین تنگ و محدود ما گسترش یابد! تو به گمان خود کمتر از داود نیستى که خداوند کوهها را براى او مسخّر کرده بود، یا این که باد را مسخّر ما گردان، همان گونه که مسخّر سلیمان بود، و نیز جدت «قصى» (جد طایفه قریش) را زنده کن، زیرا عیسى (ع) مردگان را زنده مى‏کرد و تو کمتر از عیسى نیستى! در این هنگام آیه نازل شد که شما همه آنچه را مى‏گویید از سر لجاجت است نه براى ایمان آوردن!

تفسیر:

همان گونه که در شأن نزول آمد، این آیه پاسخ به بهانه جویانى است که از سر لجاجت نه براى ایمان آوردن از پیامبر درخواست معجزات اقتراحى مى‏کردند، مى‏فرماید: «حتى اگر به وسیله قرآن کوهها به حرکت درآیند و زمینها، قطعه قطعه شوند، و به وسیله آن با مردگان صحبت شود» باز هم ایمان نخواهند آورد! (وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 482

 «ولى همه این کارها در اختیار خداست» و هر اندازه لازم بداند انجام مى‏دهد (بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً).

اما شما طالب حق نیستید و اگر بودید همان مقدار از نشانه‏هاى اعجاز که از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله صادر شده براى ایمان آوردن کاملا کافى بود.

سپس اضافه مى‏کند: «آیا کسانى که ایمان آورده‏اند نمى‏دانند که اگر خدا بخواهد همه مردم را بالاجبار هدایت مى‏کند» (أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعاً).

ولى هرگز او چنین نخواهد کرد، چرا که این گونه ایمان اجبارى بى‏ارزش و فاقد معنویت و تکاملى است که انسان به آن نیاز دارد.

بعد اضافه مى‏کند: «در عین حال کافران همواره مورد هجوم مصائب کوبنده‏اى به خاطر اعمالشان هستند» (وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ). که این مصائب به صورت بلاهاى مختلف و همچنین جنگهاى کوبنده مجاهدان اسلام بر آنها فرود مى‏آید.

 

و اگر این مصائب در خانه آنان فرود نیاید «به نزدیکى خانه آنها وارد مى‏شود» (أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ). تا عبرت بگیرند و تکانى بخورند و به سوى خدا باز گردند.

و این هشدارها همچنان ادامه خواهد یافت «تا فرمان نهایى خدا فرا رسد» (حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ).

این فرمان نهایى ممکن است اشاره به مرگ، یا روز قیامت باشد و یا به گفته بعضى «فتح مکه» که آخرین قدرت دشمن را درهم شکست.

و به هر حال وعده خدا قطعى است، «و خداوند هیچ گاه از وعده خود تخلف نخواهد کرد» (إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ).

 (آیه 32)- در این آیه روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کرده، مى‏گوید: تنها تو نیستى که با تقاضاهاى گوناگون و پیشنهاد معجزات اقتراحى از طرف این گروه کافر به استهزاء و سخریه کشیده شده‏اى، این یک سابقه طولانى در تاریخ انبیاء دارد                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 483

 «و بسیارى از رسولان پیش از تو نیز مورد استهزاء واقع شدند» (وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ).

ولى ما این کافران را فورا مجازات نکردیم، «بلکه به آنها مهلت دادیم» (فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا).

شاید بیدار شوند و به راه حق بازگردند و یا حد اقل اتمام حجت کافى بر آنها بشود. چرا که اگر آنها بدکار و گنهکارند مهربانى خداوند و لطف و کرم و حکمت او جایى نرفته است! ولى به هر حال این مهلت و تأخیر به آن معنى نیست که مجازات و کیفر آنان فراموش شود، لذا «پس (از این مهلت) آنها را گرفتیم، دیدى مجازات من چگونه بود»؟! این سرنوشت در انتظار قوم لجوج تو نیز هست (ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ).

 (آیه 33)- چگونه خدا را با بتها قرین مى‏سازید؟! در این آیه بار دیگر به بحث در باره توحید و شرک باز مى‏گردد و مردم را با این دلیل روشن مخاطب مى‏سازد که: «آیا کسى که بالاى سر همه ایستاده (و حافظ و نگهبان و مراقب همه است) و اعمال همه را مى‏بیند» همچون کسى است که هیچ یک از این صفات را ندارد؟ (أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ).

سپس به عنوان تکمیل بحث گذشته و مقدمه‏اى براى بحث آینده، مى‏فرماید: «و آنها براى خدا شریکهایى قرار دادند» (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ).

بلافاصله از چند طریق به آنها پاسخ مى‏دهد.

نخست مى‏گوید: «بگو: این شریکها را نام ببرید» (قُلْ سَمُّوهُمْ).

یعنى چگونه یک عده موجودات بى‏نام و نشان و بى‏ارزش و بى‏اثر را در ردیف پروردگار قادر متعال قرار مى‏دهید؟

دوم این که چگونه چنین شریکى وجود دارد که خداوند که به پندار شما شریک آنهاست از وجودشان هیچ گونه اطلاعى ندارد با این که علمش همه جهان را در برگرفته «آیا به او خبر مى‏دهید از چیزى که وجود آن را در زمین نمى‏داند» (أَمْ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 484

 تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ)

.

سوم این که: خود شما هم در واقع در دل، ایمان به چنین چیزى ندارید، «تنها به یک سخن ظاهرى تو خالى» که در آن هیچ مفهوم صحیحى نهفته نیست قناعت کرده‏اید (أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ).

به همین دلیل این مشرکان هنگامى که در تنگناهاى سخت زندگى قرار مى‏گیرند به سراغ «اللّه» مى‏روند چرا که در دل مى‏دانند کارى از بتها ساخته نیست.

چهارم این که: این مشرکان درک صحیح و درستى ندارند، و چون پیرو هوى و هوس و تقلیدهاى کور کورانه‏اند، قادر به قضاوت عاقلانه و صحیح نیستند، و به همین دلیل به این گمراهى و ضلالت کشیده شده‏اند «بلکه در نظر کافران، دروغهایشان زینت داده شده (و بر اثر ناپاکى درون، چنین مى‏پندارند که واقعیتى دارد) و آنها از راه (خدا) باز داشته شده‏اند» (بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ).

 «و هر کس را خدا گمراه سازد، راهنمایى براى او وجود نخواهد داشت» (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ).

 «اضلال الهى» به معنى عکس العمل کارهاى نادرست و غلط خود انسان است که او را به گمراهیها مى‏کشاند، و از آنجا که این خاصیت را خدا در این گونه اعمال قرار داده، به خدا نسبت داده مى‏شود.

 (آیه 34)- و در این آیه به مجازاتهاى دردناک آنها در دنیا و آخرت که طبعا شامل شکست و ناکامى و سیه روزى و آبروریزى و غیر آن مى‏شود، اشاره کرده چنین مى‏گوید: «براى آنها در زندگى دنیا مجازاتى است و مجازات آخرت سخت‏تر و شدیدتر است» (لَهُمْ عَذابٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ)

.

چرا که دائمى و همیشگى و جسمانى و روحانى و توأم با انواع ناراحتیها است: و اگر گمان کنند راه فرار و وسیله دفاعى در برابر آن دارند، سخت در اشتباهند چرا که: «هیچ چیز در برابر خداوند نمى‏تواند از آنها دفاع کند» (وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ)

.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 485

 (آیه 35)- بار دیگر در این آیه سخن از معاد و مخصوصا از نعمتهاى بهشتى و کیفرهاى دوزخى به میان آمده است.

نخست مى‏گوید: «توصیف بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده (این است که) نهرهاى آب از زیر درختانش جارى است» (مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

دومین وصف باغهاى بهشت این است که: «میوه‏هاى آن دائمى و همیشگى است» (أُکُلُها دائِمٌ).

نه همچون میوه‏هاى این جهان که فصلى است و هر کدام در فصل خاصى آشکار مى‏شود بلکه گاهى بر اثر آفت و بلا ممکن است در یک سال اصلا نباشد.

و همچنین «سایه آنها» نیز همیشگى است (وَ ظِلُّها).

از این جمله روشن مى‏شود که باغهاى بهشت خزان ندارند، و نیز از آن معلوم مى‏شود که تابش نور آفتاب یا همانند آن در بهشت هست.

و در پایان آیه بعد از بیان این اوصاف سه گانه بهشت مى‏گوید: «این است سر انجام پرهیزکاران، ولى سر انجام کافران آتش است»! (تِلْکَ عُقْبَى الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْکافِرِینَ النَّارُ).

در این تعبیر زیبا، نعمتهاى بهشتى با لطافت و به تفصیل بیان شده، اما در مورد دوزخیان در یک جمله کوتاه، و خشک و خشن مى‏گوید: «عاقبت کارشان جهنم است»!

 (آیه 36)- خدا پرستان و احزاب! در این آیه اشاره به عکس العمل متفاوت مردم در برابر نزول آیات قرآن شده است که افراد حقیقت جو و حق طلب چگونه در برابر آنچه بر پیامبر نازل مى‏شد تسلیم و خوشحال بودند و معاندان و افراد لجوج به مخالفت بر مى‏خاستند.

نخست مى‏گوید: «آنها که کتاب آسمانى در اختیارشان قرار داده‏ایم از آنچه بر تو نازل مى‏شود خوشحالند» (وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ).

یعنى حق طلبان یهود و نصارى و مانند آنها از نزول این آیات بر تو خوشحال                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 486

 و خشنودند، چرا که از یک سو آن را هماهنگ با نشانه‏هایى که در دست دارند مى‏بینند و از سوى دیگر مایه آزادى و نجات آنها از شرّ خرافات و عالم نمایان یهود و مسیحیت و امثال آنهاست که آنان را به قید و بند کشیده، و از آزادى فکرى و تکامل انسانى محروم داشته بودند.

سپس اضافه مى‏کند: «ولى جمعى از احزاب قسمتى از آیاتى را که بر تو نازل شده است انکار مى‏کنند» (وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ).

منظور از این گروه همان جمعیت از یهود و نصارى بوده‏اند که تعصبهاى قومى و مذهبى و مانند آن بر آنها غلبه داشته، و در برابر کتب آسمانى خودشان نیز تسلیم نبودند، آنها در حقیقت «احزاب» و گروههایى بودند که تنها خط حزبى خودشان را دنبال مى‏کردند.

یا اشاره به مشرکان بوده باشد که آیین و مذهبى نداشتند بلکه احزاب و گروههاى پراکنده‏اى بودند که مخالفت با قرآن و اسلام آنها را متحد ساخته بود.

در پایان آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که، به مخالفت و لجاجت این و آن اعتنا مکن بلکه در خط اصیل و صراط مستقیم خود بایست و «بگو: من تنها مأمورم که اللّه و خداى یگانه یکتا را بپرستم و هیچ شریکى براى او قائل نشوم، فقط به سوى او دعوت مى‏کنم و بازگشت من (و همگان) به سوى اوست» (قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ).

اشاره به این که، موحد راستین و خدا پرست حقیقى جز تسلیم در برابر همه فرمانهاى خدا هیچ خط و برنامه‏اى ندارد.

 (آیه 37)- قرآن همچنان مسائل مربوط به نبوت را دنبال مى‏کند، در این آیه مى‏فرماید: «همان گونه (که بر اهل کتاب و پیامبران پیشین کتاب آسمانى فرستادیم) این قرآن را نیز بر تو نازل کردیم در حالى که مشتمل بر احکام روشن و آشکار است» (وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا).

منظور از توصیف قرآن به صفت «عربى» این است که احکامش واضح و آشکار و جاى سوء استفاده و تعبیرهاى مختلف ندارد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 487

 بعد با لحنى تهدید آمیز و قاطع، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را مخاطب ساخته، مى‏گوید:

 «و اگر از هوى و هوسهاى آنها بعد از آن که آگاهى بر تو آمده پیروى کنى (به کیفر الهى مجازات خواهى شد و) هیچ کس در برابر خدا قدرت حمایت از تو و نگهداریت را نخواهد داشت» (وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ).

گرچه احتمال انحراف، مسلما در پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با آن مقام عصمت و معرفت و آگاهى وجود نداشته، اما این تعبیر روشن مى‏سازد که خدا با هیچ کس ارتباط خصوصى و به اصطلاح خویشاوندى ندارد، و حتى اگر پیامبر، مقامش والا است به خاطر تسلیم و عبودیت و ایمان و استقامت اوست.

(آیه 38)- این آیه در حقیقت پاسخى است به ایرادات مختلفى که دشمنان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله داشتند از جمله این که: گروهى مى‏گفتند مگر پیامبر ممکن است از جنس بشر باشد، و همسر اختیار کند و فرزندانى داشته باشد، قرآن به آنها پاسخ مى‏گوید:

این امر تازه‏اى نیست «ما پیش از تو پیامبران بسیارى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندان قرار دادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً).

دیگر این که آنها انتظار دارند که هر معجزه‏اى را پیشنهاد مى‏کنند و هر چه هوى و هوسشان اقتضا مى‏کند انجام دهى- چه ایمان بیاورند یا نیاورند- ولى آنها باید بدانند: «هیچ پیامبرى نمى‏تواند معجزه‏اى جز به فرمان خداوند بیاورد» (وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ).

سومین ایراد این بود که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله آمده و احکامى از تورات یا انجیل را دگرگون ساخته.

آیه در آخرین جمله خود به آنها پاسخ مى‏گوید که: «براى هر زمانى حکم و قانونى مقرر شده» تا بشریت به مرحله بلوغ نهایى برسد و آخرین فرمان صادر شود (لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ).

بنابراین جاى تعجب نیست که یک روز تورات را نازل کند، و روز دیگر انجیل را، و سپس قرآن را، چرا که بشریت در زندگى متحول و متکامل خود، نیاز به                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 488

 برنامه‏هاى متفاوت و گوناگونى دارد.

 (آیه 39)- این آیه به منزله تأکید و استدلالى است بر آنچه در ذیل آیه قبل گفته شد و آن این که هر حادثه و هر حکم و فرمانى، زمان معینى دارد و اگر مى‏بینى بعضى از کتاب آسمانى جاى بعض دیگر را مى‏گیرند به خاطر آن است که «خداوند هر چیزى را بخواهد محو مى‏کند (همان گونه که به مقتضاى اراده و حکمت خویش) امورى را اثبات مى‏نماید، و کتاب اصلى و ام الکتاب نزد اوست» (یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ).

 (آیه 40)- سر انجام به عنوان تأکید بیشتر در مورد مجازاتهایى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله وعده مى‏داد و آنها انتظارش را مى‏کشیدند و حتى ایراد مى‏کردند که چرا این وعده‏هاى تو عملى نمى‏شود، مى‏فرماید: «و اگر پاره‏اى از آنچه را به آنها وعده دادیم (از پیروزى تو و شکست آنها و رهایى پیروان تو و اسارت پیروان آنها) در دوران حیاتت به تو نشان دهیم و یا تو را پیش از آن که این وعده‏ها تحقق پذیرد از دنیا ببریم در هر صورت وظیفه تو ابلاغ رسالت است و وظیفه ما گرفتن حساب از آنهاست» (وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ).

لوح محو و اثبات و امّ الکتاب-

جمله «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ ...» یک قانون کلى را بیان مى‏کند که در منابع مختلف اسلامى نیز به آن اشاره شده است، و آن این که: تحقق موجودات و حوادث مختلف جهان دو مرحله دارد: یکى مرحله قطعیت که هیچ گونه دگرگونى در آن راه ندارد (و در آیه فوق از آن تعبیر به «ام الکتاب»، کتاب مادر شده است) و دیگرى مرحله غیر قطعى به تعبیر دیگر «مشروط» است که در این مرحله دگرگونى در آن راه دارد، و از آن تعبیر به مرحله محو و اثبات مى‏شود.

گاهى نیز از این دو، تعبیر به «لوح محفوظ» و «لوح محو و اثبات» مى‏شود، گویى در یکى از این دو لوح، آنچه نوشته شده است به هیچ وجه دگرگونى در آن راه ندارد و کاملا محفوظ است و اما دیگرى ممکن است، چیزى در آن نوشته شود                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 489

 و سپس محو گردد و به جاى آن چیز دیگرى نوشته شود.

از امام باقر علیه السّلام چنین نقل شده که فرمود: «قسمتى از حوادث حتمى است که حتما تحقق مى‏پذیرد، و قسمت دیگرى مشروط به شرائطى است در نزد خدا که هر کدام را صلاح بداند مقدم مى‏دارد و هر کدام را اراده کند محو مى‏کند، و هر کدام را اراده کند اثبات مى‏نماید».

 (آیه 41)- انسانها و جامعه‏ها از میان مى‏روند و خدا مى‏ماند: از آنجا که در آیات گذشته روى سخن با منکران رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بود در اینجا نیز همان بحث تعقیب شده است.

نخست مى‏گوید: این مغروران لجوج «آیا ندیدند که ما پیوسته به سراغ زمین مى‏آییم و از اطراف (و جوانب) آن کم مى‏کنیم»؟! (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها).

روشن است که منظور از «زمین» در اینجا «اهل زمین» است، یعنى، آیا آنها به این واقعیت نمى‏نگرند که پیوسته اقوام و تمدّنها و حکومتها در حال زوال و نابودى هستند؟

و این هشدارى است به همه مردم اعم از نیک و بد حتى علماء و دانشمندان که ارکان جوامع بشرى هستند و با از میان رفتن یک تن آنها گاهى دنیایى به نقصان مى‏گراید، هشدارى است گویا و تکان دهنده! سپس اضافه مى‏کند: «حکومت و فرمان از آن خداست و هیچ کس را یاراى ردّ احکام او یا جلوگیرى از فرمان او نیست» (وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ).

 «و او سریع الحساب است» (وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ).

 (آیه 42)- در این آیه بحث فوق را ادامه مى‏دهد و مى‏گوید: تنها این گروه نیستند که با توطئه‏ها و مکرها به مبارزه با تو برخاسته‏اند بلکه «آنها که پیش از این گروه بودند نیز چنین توطئه‏ها و مکرها داشتند» (وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ).

اما نقشه‏هایشان نقش بر آب و توطئه‏هایشان به فرمان خدا خنثى شد، چرا که او از همه کس به این مسائل آگاهتر است، بلکه «تمام طرحها و نقشه‏ها از آن                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 490

 خداست» (فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً).

اوست که از کار و بار هر کس آگاه است و «مى‏داند هر کسى چه کارى مى‏کند» (یَعْلَمُ ما تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ).

و سپس با لحنى تهدید گونه آنها را از پایان کارشان بر حذر مى‏دارد و مى‏گوید:

 «کافران به زودى خواهند دانست که پایان کار و سر انجام نیک و بد در سراى دیگر از آن کیست»؟ (وَ سَیَعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ).

 (آیه 43)- در این آیه- همان گونه که این سوره در آغاز از نام قرآن و کتاب اللّه شروع شده- با تأکید بیشترى روى معجزه بودن قرآن، سوره رعد را پایان مى‏دهد، مى‏گوید: «این کافران مى‏گویند تو پیامبر نیستى» (وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا).

هر روز بهانه‏اى مى‏تراشند، هر زمان تقاضاى معجزه‏اى دارند و آخر کار هم باز مى‏گویند تو پیامبر نیستى! در پاسخ آنها «بگو: همین کافى است که دو کس میان من و شما گواه باشد یکى اللّه و دیگرى کسانى که علم کتاب و آگاهى از قرآن نزد آنهاست»! (قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ).

هم خدا مى‏داند که من فرستاده اویم، و هم آنها که از این کتاب آسمانى من یعنى قرآن آگاهى کافى دارند.

و این تأکیدى است مجدد بر اعجاز قرآن از جنبه‏هاى مختلف.

 «پایان سوره رعد»

.

حدیث تصادفی

حدیث تصادفی

Online User